جمال پاک نژاد

 

سخنی با روحانیان ومراجع مذهبی ایران

 

 

آقای خمینی از آغاز ورود به ایران که سودای قدرت در سرش افتاد، به یک باره رنگ عوض کرد.او برای رسیدن به اهداف خویش نیازمند حمایت گسترده مردم بود. بنا براین هنگامی که در مقام اپوزیسیون نظام سلطنتی بود در مصاحبه های متعدد میزان را رای مردم و حاکمیت را از آن آنان خواند. در بیان و گفتار او، اسلام دین رافت ورحمت معرفی شد و حتی در پاسخ سئوالی که آیا میشود شاه را کشت؟ به صراحت گفت، نه از کجا معلوم که دست خود او شخصا به جنایت آلوده باشد!. او در نوفل لو شاتو علاوه بر رهبری معنوی جامعه در خروش ایران، رهبری اپوزیسیون سیاسی را نیز به خود اختصاص داد. بدین سبب بود که حتی بخش گسترده ای از سکولارها نیز رهبری اورا پذیرفتند. با حضوراو در صحنه،جهان با بیانی نو از اسلام مواجه گشت که بیان آزادی و حامل پیامی نو و در بر گیرنده حقوق انسانها بود و مجله ای فرانسوی، به او لقب آزاد کننده داد.اما او مرد این میدان نبود. با ورود به ایران و مشاهده موج میلیونی انسانها در استقبال از او هوی نفس و عقده قدرت پرستی نهفته در او سر گشود. فاجعه از زمانی آغاز شد که او دریافت با این ملت در خروش، کسب قدرت نزدیک است. میلیونها ایرانی در خیابان نام او را فریاد زدند و بازگشت او را مترادف با پایان استبداد و دیکتاتوری در ایران قلمداد کرده با حضور میلیونی خویش آن روز را پیروزی ملت پنداشتند وگفتند دیو چو بیرون رود فرشته در آید!

اما آنچه را که مردم در باره او نمیدانستند این بود که او پیرو مکتب کاشانی و بهبهانی از عاملین کودتای آمریکایی- انگلیسی 28 مرداد علیه دکتر محمد مصدق و نهضت ملی ایران بود. چیزی که بعد ها و در بیانات آقای خمینی به صورت کینه از جریان ملی گرایی خود را آشکار کرد هواداری آقای خمینی از بهبهانی در خاطرات آیت الله سید مهدی حائری قید شده است -. او گرچه در ظاهر دم از میزان بودن رای مردم میزد اما برای آرا آنها پشیزی ارزش قائل نبود. تحمیل ولایت فقیه به قانون اساسی و پیش گرفتن رویه استبدادی، قوی ترین دلیل این ادعاست. هوای نفس و قدرت پرستی، از او دیوی ساخت که در جنایت و خونریزی ،گوی سبقت از همه بربود، دستخط و مهر و امضای او پای مجوز کشتار زندانیان در بند، در سال 67 سندی است انکار ناپذیر. در طول تاریخ ایران بلکه جهان حکومت های بسیاری به نام دین و آئینی خاص بر سر کار آمدند و جنایت و خون ریزی را از حد گذراندند. در تاریخ اسلام آنچه به شیعه مربوط است نشان از این دارد که جائرینی بنام دین بر جامعه حکمرانی میکردند و با غصب عنوان و تکیه بر مقام امیر المومنینی بر جان و مال و ناموس مردم تعدی میکردند. همگی ابزار توجیه شرعی را در اختیار داشتند. از قاضی شرع گرفته که نماز شبش ترک نمیشد تا ذوب شدگان در ولایت خلیفه و حتی میگویند که شمر که سر از پیکر حسین(ع) جدا کرد، مقام فقاهت داشت. آری همه این جائرین و آمرین و عاملین جنایاتشان به آنچه میکردند اعتقاد داشتند و دینشان همان بود که عمل میکردند. شیوه حکومت آنها النصر بالرعب بود.

سخنان و مصاحبه های آقای خمینی در مقام اپوزیسیون ومواضع او در رابطه با نقش روحانیت مبنی بر دوری گزیدن از قدرت و اینکه تنها به نقش ارشادی بسنده خواهد کرد، باعث فریب بزرگی شد تا شیرینی پایان نظام کودتایی شاه، تلخی خاطره تجربه کاشانی و بهبهانی و نقش آنها در کودتا را از خاطر مردم بزداید تا بار دیگر با اعتماد به روحانیت، نظامی ایدئولوژیک و این بار بنام اسلام و تشیع، تحت لوای ولایت فقیه در جهان تجربه گردد واین در حالی است که ادعا میشوداغلب مراجع و بزرگان مکتب تشیع با چنین ولایتی مخالفند و آنرا خلاف شرع میدانند.اما تجربه درد ناک مردم ایران از ولایت فقیه جز درد و رنج و قتل و جنایت وتجاووز نیست. آنچه در دهه شصت تحت ولایت آقای خمینی گذشت و آنچه اکنون تحت ولایت آقای خامنه ای میگذرد، همه بنام دین اسلام و مکتب تشیع بوده و هست. واقعیت امر این است که بخشی از آمرین و عاملین این جنایات، به آنچه که میکنند باور دارند و دینشان این است. از هواداران فرقه مصباحیه غیر از خشونت بر نمی آید. چماقداری و ضرب و جرح و قتل را به فتوای رهبران مذهبی خود عین ثواب میدانند. ذوب شدگان در ولایت گمان میکنند که با هر ضربه چماق که بر فرق مخالف ولایت فقیه میزنند مثقالی بر کفه اعمال نیک! خود می افزایند. اما عده ای نیز از مواضع دیگر و دیدی دیگر اسلام را دینی مردمی میدانند ونه حکومتی و جایگاه آنرا در قلبها و سر ها میدانند. امروز این جماعت در رهایی دین و خشونت زدایی از مذهب تشیع، وظیفه ای بس سنگین به عهده دارند: جدایی دین از دولت.

رهبری آقای خامنه ای که خود را ولی مسلمین نه تنها ایران بلکه جهان میخواند، بخصوص مواضع اخیر او و اعلان جنگ مستقیمش به مردم، هتک حرمت انسانها و قتل و تجاوز به آنها را در پی داشته است و دستگاه قضای عدل سید علی، هر آنچه که بی عدالتی است را بر مسلمان و غیر مسلمان روا میدارد. آقایان مراجع، علما، مدرسین حوزه های علمی و روشنفکران دینی و...!.اینک به شبهای قدر نزدیک میشویم. با آنچه که می بینید و می شنوید حجت بر شما تمام است. یا آنچه که آقای خامنه ای و مصباح و همفکرانشان میگویند و میکنند را شما نیز قبول دارید و آنرا اسلام و عمل بدان را مشروع میدانید و یا خلاف دین و نا مشروع؟ اگر این اعمال خلاف شرع است چرا و چگونه ساکت نشسته اید؟ چرا بر ظلم نمی شورید؟ مگر لعنت خدا شامل عالمی که علم خود را پنهان دارد نیست؟ امروز کتمان حقیقت و تقیه در برابر نظام، پنهان کردن علم نیست؟ اگر همه شما فتوای مشترکی، با ذکر نام خویش ونه نامه ای با امضای جمعی نا معلوم، بر نا مشروع بودن این نظام پر فساد بدهید، دستگاه سرکوب آقای خامنه ای توان برخورد با همه شما را دارد؟ بر فرض هم که داشته باشد، شما که شهادت و اسارت در راه حقیقت دین را فیض عظیم و کلید بهشت میدانید، چرا خود را از این فیض محروم میدارید؟ چرا روا میدارید که بنام اسلام که دین رحمت است النصر بالرعب و حرکت قسری در بزرگترین کشور شیعه نشین که شما خود را مراجع و علمای مذهبی مردمش میخوانید حاکم گردد و دروغ و تزویر و ریا جایگزین صداقت و گفتار و پندار نیک شود؟ چرا به جنبش اعتراضی مردم نمی پیوندید؟ سکوت شما چه معنایی دارد؟ اگر آینده ای برای مراجع و مرجعیت و حتی رو حانیت شیعه متصور است این آینده در گرو عمل شماست مرجعی که درد مردم را نداشته باشد چه مرجعیتی برای او متصور است ؟مرجعیت شما فقط در آداب وضو و روزه و نماز و .... خلاصه میشود و یا شیعیان از مقلد و غیر مقلد شما برای تظلم و دادخواهی از ظلمی که به نام دین بر آنها روا میرود میتوانند بر روی شما حساب کنند؟ در سال 42 جمعی از مراجع با جمع آوری امضا رای به مرجعیت آقای خمینی دادند تا او در بند استبداد شاهی نماند. حال شما را چه شده است که به قول آیت الله منتظری، مگر نه این است که زندانهای رژیم ولایت فقیه روی زندانهای شاه را سفید کرده است، چرا ساکتید، چرا به جمع آوری امضا برای نا مشروع بودن نظام حاکم بر ایران اقدام نمیکنید؟ در تاریخ معاصر ایران رژیمی را سراغ دارید که به اندازه رژیم ولایت فقیه مردم را از دین و ایمان گریزان کرده باشد؟ فتوا و عمل دستجمعی شما قطعا بر آن فریب خوردگانی که نظام را اسلامی و مخالفت با آنرا خلاف شرع میدانند بی تاثیر نخواهد بود گرچه این جماعت نیز بالاخره به حقیقت تلخ فرمانبرداری از ظلمه پی خواهند برد.

واما سخنی با آنان که هر از چند گاهی بخشی از این نظام را به افشای مدارکی که افشای آن ها به ضرر نظام است تهدید میکنند و میگویند و می نویسند که کاری نکنید که نا گفته ها را بگوییم! بدانید که، حفظ نظام از اوجب واجبات است، دروغ بزرگ و ترفند قدرت طلبان است. هیچ چیز واجب تر از حق و ابراز آن نیست. حقایق را وجه المصالحه تقسیم قدرت نگردانید که تجربه آموخته است خود قربانی اول این معامله میشوید. ندیدید و تجربه نکردید که هر بار که قصد معامله و وجه المصالحه کردن حقی از حقوق مردم را داشتید، نتیجه به کفه ترازوی قدرت ریخت؟ قدرتی که تمایلات توتالیتر دارد تقسیم پذیر نیست و تداوم خود را در حذف نیروهای مزاحم میداند و دایره حذف را هر روز تنگ تر میکند. روزی لیبرالها و روز دیگر ملی مذهبی ها و دیگر روز اصلاح طلبان افراطی و سپس اصلاح طلبان بودند و اینک دایره حذف به اصول گرایان اصلاح طلب رسیده است. در چنین نظام هایی دامن امن وجود ندارد. حتی اگر هاشمی رفسنجانی و معمار به قدرت رسیدن آقای خامنه ای باشی. در هتک حرمت انسانها و جنایات اعمال شده علیه مردم ایران، شکنجه و تجاوز به جوانان و نوجوانان این مرز وبوم، توسط باند آل خامنه ای و احمدی نژاد و موتلفه و فرقه مصباحیه شریک نشوید و با کتمان حقیقت لعنت خدا را برای خود نخرید که در این سودا، خسرالدنیا والاخره می شوید.