جمال صفری :

سقوط حکومت های قوام السلطنه و مستوفی الممالک

817  Safari-Jamal

‏26 خرداد، بمناسبت صد و سیُ امین

سالگرد تولّد دکترمحمّدمصدّ ق زندگینامه دکترمحمّد مصدّق (66)‏

 

سیف پور فاطمی شرح می دهددر  ماه آبان 1301  احمد شاه  از راه  بوشهر  و شیراز و اصفهان  به پایتخت مراجعت کرد. از‏پاریس شاه چند تلگراف گرم بوزیرجنگ وبه قوام السلطنه رئیس دولت مخابره کرده وآنان را از ‏تاریخ  حرکت ومسیرخود آگاه  ساخت.‏

روزهشتم آبان وارد لنگرگاه بوشهرشد ومراسم استقبال به ترتیب زیربعمل آمد. سردار سپه وزیر ‏جنگ  و کفیل حکومت تا لنگرگاه شاه را استقبال کرد ودربندرهم روسای ادارات، طبقات بازرگانان ‏و افسران واعیان شهردریک صف طولانی مقدم شاه را خوش آمد گفتند، درتمام این مدّت فریاد زنده ‏باد پادشاه  از داخل وخارج گمرک شنیده می شد. پس ازمعرّفی حضار، شاه ازعمارت گمرک خارج ‏وهنگامیکه  سواراتومبیل می شود جمعیت زیادی اطراف اتومبیل اورا گرفته وبا فریاد های زنده باد ‏شاهنشاه  و هلهله اظهارشادی ازمراجعت اومی کنندسردارسپه که جلواتومبیل پهلوی  شوفر بوده ‏پیاده شده و می خواهد مردم را متفرّق کند، شاه  او را منع کرده و می گوید بگذارمردم آزاد ‏باشند، ازبوشهرشاه  تلگرافهای  زیررا به ولیعهد وقوام السلطنه رئیس الوزراء مخابره می کند:‏

ولیعهد بحمدالله  تعالی امروز صبح به سلامت وارد بوشهرشدم  و کمال اشتیاق  را بدیدار ‏شما دارم . انشاء الله عنقریب از دیدارشما خوشوقت شومسلامتی خودتان تلگرافی اطلاع دهید. ‏شاه

تلگراف  به قوام السلطنه

 

جناب اشرف الوزراء، تلگراف شما رسید. از تبریکات  شما مسرور شدم. بحمدالله  تعالی ‏امروز صبح بسلامت  وارد  بوشهر شده و از ورودبه وطن عزیز کمال خرسندی  را حاصل  ‏کردم. امیدوارم  انشاءالله  تعالی بزودی شما  را ملاقات کرده  از خدمات  شما حضوراً اظهار  ‏رضایت نمایم. شاه.‏

شاه از بوشهر به شیراز وازآنجا عازم اصفهان  شد. در راه سردار سپه همه جا اظهار‏اطاعت و سرسپردگی به اوامرشاهانه  نموده و عملاً  خود را فدائی و غلام جان نثار می خواند.  ‏شاه او را مورد محبّت مخصوص خود قرارداده و بگفتۀ  مرتضی قلیخان بختیاری  که با عدّه ای  ‏از سران ایل مرکّب  از سردار ظفر و سردار اشجع و امیر مجاهد در آباده با عدّه ای سوار‏بختیاری  به استقبال  شاه میروندو یکی دو ساعت  بحضور  او بار می یابند، در ضمن  صحبت  از ‏‏" قدرت  سردار سپه  و دخالت  او در امورکشور و خطرش  برای تاج و  تخت  شمّه ای  بعرض  ‏شاه میرسانند" و  به شاه پیشنهاد می کنند که :‏

سرچشمه  شاید گرفتن به بیل ‏

چو پر شد  نشاید گذشتن  به پیل

وجود سردارسپه  را از هر جهت برای حکومت مشروطه و مقام  سلطنت خطرناک  دانسته و‏از شاه  اجازه می خواهند  که در همانجا  او را توقیف  کرده و اگر مقاومت کرد بدست  تفنگداران ‏بختیاری او را ازمیان ببرند.  احمد شاه درجواب  می گوید این پیشنهاد آقایان  سفیهانه و ناپسند  ‏است. رضا خان  وزیر و نوکرمن است اوعضو دولت و حکومت  مشروطه است که من قسم ‏خورده ام  طبق  قانون اساسی آن  را حفظ  کرده و نگذارم  کسی بر خلاف  آن اقدامی بکند. بسیاری ‏از اعمال رضا خان  بر خلاف منویّات و نظریات من است . ولی  تنبیه و مجازات  او با محاکم  ‏صالح  و محلّی است. ما نباید قصاص قبل ازجنایت  را در مملکت باب کنیمجدّ من ناصرالدین ‏شاه یک صدراعظم مغرور بی اعتنا به مقام  سلطنت  را به قتل  رسانید. این عمل  او لعنت دائمی  ‏برای خانواده  ی ما ایجاد کرد و من میل ندارم  یک امامزادۀ دیگر از رضا خان بسازم. اگر خوب کار ‏بکند  نفع اوعاید کشورمی شود. (1)   

سیف پور فاطمی درادامه  می نویسد: هنگام ورود شاه  به تهران ، احترام  و تجلیل  بیسابقه ای از او بعمل آمد، طبق  گزارش روزنامه ‏های ایران  و شفق و ستاره  از طرف  کلیۀ  شاهزادگان ، نمایندگان مجلس ،  هیئت دولت، اعیان و ‏بازرگانان  و سفرای خارجی مقیم پایتخت و هزاران  نفر  مردم  شهر استقبال  بی نظیری از او ‏بعمل  آمد. در تمام طول  راه  از باغشاه  تا قصرسلطنتی مردم در دو طرف  خیابانها  صف ‏کشیده  و با فریادهای  زنده باد  پادشاه  محبوب و کف زدنهای پی در پی  مقدم  او را خوش آمد می ‏گفتند.‏

شاهزاده سلیمان میرزا لیدرسوسیالیستها  با درشکه  چندین  فرسنگ  درخارج تهران  به استقبال  ‏رفته و  هنگام  ملاقات  پای شاه  را بوسید و مراتب وفاداری سوسیالیستها  را بعرض  شاه  ‏میرساند.‏

بعدها درانتخابات تهران شاه به درباریان واطرافیانش توصیه کرد که به سلیمان میرزا  و ‏سویسیالیستها رأی بدهند.‏

مدرّس از شنیدن این خبر گفت: " احمد شاه  بدست خود  ریشۀ سلطنت  را با تیشۀ سوسیالیستها  ‏قطع  می کند  شاهی که به سوسیالیستها رأی میدهد از سلطنت منعزل است."‏

هنگام ورود شاه به قصرسلطنتی، بیست و یک تیر توپ  خبر ورود  او را به مردم داد و ‏روز بعد  بمناسبت ورود شاه تمام مدارس  وادارات در سرتاسر کشور تعطیل ودرهمه جا  ‏جشن و چراغانی و آتشباری بر پا بود. تلگرافهای تبریک از سرتاسرکشور مقدم شاه را ‏تهنیت و خوش آمد گفتند. این تشریفات و حسن استقبال مردم به سردارسپه نشان که شاه در‏میان مردم ریشه دارد وازمیان بردن او کار آسانی نیست.‏

بگفتۀ دبیراعظم بهرامی پس ازمراجعت شاه وآن استقبال بی نظیرگردانندگان دستگاه ‏، سردارسپه  تصمیم  گرفتند  از دو راه مقصود خود را جامۀ عمل  بپوشاننداداره کردن انتخابات  ‏مجلس پنجم و تملّق از شاه.‏

روی این نقشه روز 27 دی سردارسپه از شاه  وهیئت دولت دعوتی برای سان قشون در‏میدان توپخانه بعمل آورد. قبل ازحضورمیهمانها  قوای نظامی تهران ازسوار وپیاده وتوپخانه درجای ‏خود قرارگرفته وچند چادرهم درجلو ارکان حرب برای پذیرائی میهمان ها بر پا کرده بودند. در ‏اطراف میدان  هم جمعیّت  زیادی  برای تماشای  سان  قشون  متّحدالشکل  ایران اجتماع کرده و ‏دو ساعت  بعد از ظهر  شاه و ولیعهد  با لباس  قزّاقی  وارد میدان مشق  شدندفوراً از طرف  ‏سردار سپه  فرمان  اجرای مراسم  سلام  داده شدشاه و ولیعهد  بر اسبهای سفید  که برای  سواری  ‏آنها  حاضر  شده بود  سوار و وزیر  جنگ و سایر صاحب منصبان قشون  از دنبال  آنان  براه ‏افتادند. شاه و همراهانش  دور میدان  مشق  سربازان را سان دیده  وازهمه جا فریادهورای  ‏سربازان  فضای  میدان مشق  را پر کرده و تجلیل و احترام  بیسابقه ای باو نشان  دادند . دفیلۀ  ‏نظامیان  درآنروز ها چندین  ساعت طول کشید وبیش از ده  روزنامه شرح آن  روز را  ‏با عکس های مختلف  در صفحۀ  اوّل  انتشار  و سردار سپه  را بیش از حدّ ستودند.‏

 

  سقوط  کابینه قوام السلطنه

کابینۀ قوام  که پس از حمله به سردار سپه  و حضور ا و در مجلس  تا اندازه ای  دوام  و استقرار  ‏پیدا کرد ، پس از مراجعت  احمد شاه  مورد  حملۀ  شدید  سوسیالیستها قرار گرفت . سردار سپه  ‏امیدوار بود  که سقوط  کابینه و بحران  آن به نفع او استدر صورتیکه  سلیمان میرزا  و سید محمّد  ‏صادق طباطبائی امیدوار بودند با روی کار  آوردن کابینۀ  مستوفی  در آخر  دورۀ مجلس  می ‏توانند انتخابات را تحت  نظر گرفته  و با سازش با سردار  سپه  طرفداران  خود  را از صندق  ‏بیرون  بیاورندقوام هم که از دسیسه در داخل و حملۀ  پی در پی سوسیالیستها در مجلس  و ‏روز نامه ها خسته شده بود  با وجود اکثریت تصمیم  به استعفا  گرفت.‏

سوسیالیستها با آنکه درمجلس اکثریت نداشتند ولی با سفسطه وجار وجنجال و لجن مالی ‏بدولت ها حمله کرده ویک روز پای شاه  را می بوسیدند، روز دیگر با سردارسپه بیعت ‏کرده وپرچم جمهوری سردار سپه  را بدوش کشیده و بقول  ملک الشعراء "بهار" هیچوقت بقول ‏و قراری پای بست نبوده و پیوسته جر می زدند در پی مجهول مطلق بودند."‏

با وجود پافشاری مدرس واکثریت، قوام عطای وکلاء را بلقایشان بخشید و روز پنجم بهمن ‏اطلاع داد که بواسطۀ مشکلات زیاد قادربه ادامه کارنیست.‏

شاه ازمجلس خواست که بکاندیدای تازه ای  رأی  تمایل بدهند، مجلس درجلسۀ خصوصی پنجاه ‏و پنج رأی تمایل به مستوفی داد و روزهشتم بهمن رئیس مجلس شورایملی به حضور شاه ‏رفته وتمایل  مجلس را بریاست وزرائی مستوفی اعلام کرد. (2)   

 به بیان دیگر در اين دوره از صدارت قوام مشكل اصلي كشور وجود رضاخان بود كه به هيچ اصلي پايبند نبود و ‏اختناق و خفقان زور و قلدري و ارعاب و وحشت را با ايجاد حكومت نظامي در سراسر كشور ‏اشاعه داده بود، در امور وزارتخانه‌هاي ماليه و نظميه دخالت مي‌كرد، مردم را به باد كتك و تازيانه ‏مي‌گرفت‌. ‏

اوجگيري مخالفت‌ها عليه رضاخان در مجلس و ميان مردم‌ و همچنين اقدامات خودسرانۀاو كه ‏حتّي نخست وزير را نيز خشمگين مي‌كرد، قوام را دچار مشكل عجيبي كرده بود. شاه به دليل آن كه ‏اقدامات رضاخان به عنوان گامي درجهت ايجاد امنيت در كشور لقب گرفته بود، قدرت بركناري او ‏را در خود نمي‌ديد. هرچند اگر چنين قدرتي را نيز داشت‌، انگليسي‌ها مانع اجراي تصميم او ‏مي‌شدند. قوام از يك سو با حملات نمايندگان مجلس عليه رضاخان مواجه بود و از سوي ديگر مي‌ديد ‏كه حتّي انگليسي‌ها نيز بيش از او از وزير جنگ وي حمايت مي‌كنند. از سوي ديگر رضاخان نيز ‏كه قوام را سدّ راه قدرت خود مي‌ديد، مطبوعات طرفدار خود را وادار كرده بود كه عليه او مقالات ‏تندي منتشر سازند. اين مقالات، بي اعتقادي مردم به كابينۀ قوام و ناتواني وي در حلّ مشكلات ‏كشور، سبب شد نمايندگان مجلس تصميم به استيضاح وي بگيرند. اين تصميم موجب استعفا و‏كناره‌گيري قوام از قدرت شد. ‏(3)‏

عبدالله مستوفی می‌نویسد: درآن روزها هم مثل این روزها گربه راه رضای خدا موش نمی‌گرفت ‏و مردم کشورما از روی ایمان وعقیده طرفدارکسی نمی‌شدند. البتّه، اکثریتی که افراد آن به امید ‏رسیدن خود یا رساندن کس و کار ودوستان خود به جاه  و مال، دور لیدری جمع می‌شدند خیلی ‏طرف اطمینان نبودند، و لیدرچنین اکثریتی اگرمی‌خواست اکثریتش اوراق نشده، وازهم نپاشد، ‏باید همیشه مواظب خواهش‌ها و برآورده شدن تقاضاهای افراد باشد که افرادش را نربوده ‏اکثریتش را به اقلیت مبدّل نکنند. مدرّس که لیدر اکثریت و طرفدار قوام‌السلطنه بود، چون خود به ‏این طرفداری ایمان داشت وازروی عقیده به او گرویده بود، باقی افراد اکثریت را هم همینطور ‏می‌پنداشت و چندان در بند برآورده شدن تقاضاهای آنها نبود. به‌همین جهت لیدرهای اقلیت ـ ‏سلیمان میرزا و سید محمّدصادق طباطبائی ـ می‌توانستند ضعیف‌النفس‌های اکثریت را به وعده و ‏نوید ربوده به قول مدرّس، اکثریتش را اقلیت کنند.‏

چنان که کابینۀ اوّل قوام‌السلطنه هم که به پشتیبانی اکثریت مدرّس روی کار آمده بود به همین ‏علّت اوراق شد و واحد یموت دکترمصدّق وسختگیری‌های اوبخصوص در مسألۀ اتهام ‏غضنفرخان، باعث تفرقۀ آن گردید* ولی بعد ازکابینۀ مشیرالدوله، مدرّس بازعدۀ خود را ‏جمع‌آوری کرده اظهار تمایل به قوام‌السلطنه نمود و باردیگر او را به ‌ریاست وزراء رساند و در ‏این هشت‌ماهه هم او را نگهداشت. ولی دراین وقت به‌ واسطۀ تمایل سردارسپه به حزب ‏سوسیالیست، طبعاً ناراضی‌ها وآش وپلو طلب‌های اکثریت به جانب اقلیت متمایل شدند و مجدّداً ‏کابینه بی‌پشتیبان ماند  وقوام السلطنه هم مطلب  را دانست ودر پنجم دلو، استعفای خود را به شاه تقدیم داشت. ( 4)  

نظرملک الشعراء بهارنیزبرهمین عقیده می باشد و می‌نویسد: سقوط قوام ـ اگر ‏ازبند و بست احمدشاه با سردار سپه و تنیدن حزب سوسیالیست به احمدشاه و ضعف روحی ‏مشارالیه بگذریم ـ چند مادۀ اصلی داشته است.‏

رئیس دولت نتوانست روابط خارجی خود را با روسها و انگلیس‌ها به حالت خوشی نگاه‌ بدارد و ‏علّت حقیقی این موضوع مزدوج، یکی قضایای اختلافات مربوط به امرتجارت بین روس و ایران ‏بود، دیگر مسألۀ ترانزیت و حل نشدن قضیّۀ دو تجارتخانۀ سانترسایوز و وینشتورک (از ‏تجارتخانه‌های روس که به ‌میل خود با تجّار معامله می‌کردند و اسباب فنای اقتصادی ایران شده ‏بودند) و دیگر، مسألۀ ماهیگیری بحرخزر که دولت اصرار داشت بر طبق قرارداد مصوّبه رفتار ‏شود و مسکو رضا نمی‌داد.‏

قسمت دوّم مربوط به مسألۀ نفت شمال و پاره‌ای انتظارات سرّیه‌ای بود که کدورت هر دو طرف ‏همسایگان و عملیات شدیدۀ آنان به ضدّیت با دولت را موجب شد.‏

فعّالیت هیأت مؤتلفه در مجلس و خارج مجلس موجب آن شد تا تقاضاهای افراد منفعت‌طلب اکثریت ‏نیز از دولت زیاد شود وچون هیچ دولتی نمی‌تواند به تقاضاهای پی‌درپی گروهی ترتیب اثر دهد، ‏به‌تدریج از افراد اکثریت به اقلیت پیوستند و این عمل را با نوشتن کاغذی و به امضای افراد ‏رسانیدن انجام دادند و درامضا گرفتن ازافراد ناراضی تدابیری به‌کاربردند. بنابراین قوام‌السلطنه ‏روز پنجشنبه پنجم دلو مستعفی گردید و اکثریت او به 35 نفر تنزّل یافت و همان روز برحسب نظر ‏دادن اکثریت به آقای مستوفی‌الممالک ازطرف شاه تشکیل دولت به مشارالیه تکلیف شد...(5 )  

 

 ‏ ‏ حکومت  حسن مستوفی‌الممالک

شاه  تمایل  مجلس را پرسید‏، اکثریت جدید طرفدارمستوفی الممالک شد، ودرنهم دلو دستخط  ریاست  وزرایی او صادرگردید، با اینکه مجلس، درانتخاب وزراء آقای مستوفی الممالک را بالمرّه آزاد گذاشت ( 6 )  

بیست روزطول کشید تا مستوفی‌الممالک موفّق به تشکیل کابینه شد(26 بهمن 1301) و وزرای ‏خود را معرّفی کرد:‏

رئیس‌الوزرا و وزیر داخله: مستوفی‌الممالک

وزیر جنگ: سردار سپه

وزیر معارف: حاجی محتشم‌السلطنه

وزیر عدلیه: ممتازالملک

وزیر خارجه: ذکاءالملک

وزیر مالیه: نصرالملک

‏ ‏

دربارۀ مستوفی‌  و دولت  جدید، روزنامۀ نوبهار نوشت:‏

آقای مستوفی‌الممالک یک مرد سیاسی صاحب ‌فکر و تقوایی هستند ولی افکار ایشان بیشتر فلسفی ‏و کلّی است و به افکار تند یک فیلسوف و شاعر بزرگواری شبیه ‌تر است تا یک رجل سیاسی. این ‏است که ایشان در چهار دفعه زمامداری خود امتحانات یکنواخت و مشابهی نداده‌اند. گاهی رشادت ‏شدید بروزداده‌اند و گاهی بی‌اعتنایی زیادگاهی تردید رأی فوق‌العاده، گاهی محافظه و ‏ملاحظه‌کاری و گاهی هم خشونت و شدّت. و خلاصه، آنچه بطور قطع می‌توان دربارۀ ایشان ‏پیش‌بینی کرد (در عین این که ایشان به یک معمّا شبیه‌ ترند تا یک قاعدۀ ریاضی ساده) این است که ‏در کلّیات زیادتر از حدّ لزوم توجّه دارند و غالباً در مواقع سختی و اشکال‌های سیاست خارجی جا ‏خالی می‌کنند و در همان حال ممکن است در یک پیش‌آمد سیاست داخلی به‌حدّ کفایت رشادت به‌خرج ‏بدهند و از گردۀ یکی دو کار کوچک که قبل از تشکیل کابینه از ایشان دیده‌ایم تصوّر می‌کنیم دارای ‏سیاست (عمل) هم شده و بدان معتقد شده باشند!...‏

آیندۀ دولت، در مقاله نوبهار چنین پیشگویی شده بود دولت جدید در ظرف یک ماه بعد از‏مطالعه در مشکلات خارجی از قبیل قضیۀ تجارتی بین روس و ایران و مسألۀ نفت شمال و یأس از ‏ایجاد یک اکثریت ثابت در مجلس از کار کناره‌جویی می‌کند!‏

البتّه عمردولت جدید بیش ازیک ماه بود و به چهار ماه کشید امّا در تمام این مدّت، کشمکش‌های ‏سیاسی در داخل و خارج مجلس فرصت نفس‌کشیدن و حلّ و عقد مسائل اساسی را به دولت نمی‌داد.‏

در برنامه، یا به‌اصطلاح آن روز (پروگرام) دولت مستوفی، چنین آمده بود:‏

حوائج مملکت و اصول ضروریه و اقداماتی که باید از طرف دولت بشود، به‌هرکس معلوم است. ‏پروگرامهای دولت‌های سابق از برای اداره کردن مملکت بسیار خوب است و هیأت دولت حالیه نیز ‏در واقع همان پروگرام‌ها را تعقیب خواهد کرد ولکن باید معلوم شود که دولت چه اقداماتی می‌کند و ‏از برای اصلاح مملکت چه در نظر دارد. به این علت دولت این پروگرام را به‌عرض مجلس ‏می‌رساند و تقاضای مساعدت از آقایان نمایندگان ملّت در انجام آن می‌شود و این هیأت امیدوار است ‏که با مساعدت مجلس شورای ملّی این مسائل را انجام دهد:‏

‏1ـ حفظ مناسبات با دول متحا‌بّه و بستن معاهدات و قراردادهای پستی و تجارتی و غیره.‏

‏2ـ  تسهیل وسایل تسریع در انتخابات دورۀ آتیه.‏

‏3ـ پیشنهاد لایحۀ قانون سربازگیری و اصلاح امور قشونی و اسلحه و غیره

‏4ـ سعی درانجام گذراندن امتیاز نفت شمال و تهیۀ مقدّمات راه‌آهن و کوشش در ایجاد نظام امور ‏اقتصادیه و استخدام متخصّصین برای فواید عامّه.‏

‏5 ـ تدارک بودجه، اصلاح ادارات مالیه و تهیّۀ پرداخت حقوق معوّقۀ ادارات و مرتّب کردن بانک ‏ایران.‏

‏6 ـ اهتمام در امر حفظ‌الصحّۀ عمومی

‏7 ـ تکمیل قانون اصول محاکمات حقوقی و قانون تجارت و ثبت اسناد و محاکمۀ وزرا و هیأت ‏منصفه (مطبوعاتی).‏

‏8 ـ مساعدت با مستشارهای مالیه (دکتر میلسپو و همکاران آمریکایی او).‏

‏9ـ توسعۀ معارف در کلیۀ نقاط مملکت.‏

‏.. پروگرام دولت مستوفی مطابق  معمول ،  روز  سه شنبه 15 حوت ( اسفند ) 1301 ناطقین ، پروگرام دولت ]حکومترا وسیلۀ عدم  اعتماد و انتقاد  بر دولت قرار دادند.

اساس انتقادات مبتنی  بر کم  کاری  و پرحرفی  و اصول  عوام فریبی  هائی  بود که در رئیس  دولت و غالب  همکاران  مجلسی  ایشان سراغ  می رفت. (7 )  

 

بهاردرادامۀ آن می نویسد از این  جلسه نخستین روش عجیب اکثریت   یعنی اقلیتی که حالا اکثریت مدار شده بود-  ‏به اهالی  پایتخت آشکار گردید وآن اصل تهدید وایجاد ترور برای اسکات اقلیت بود!‏

درموقع تنفّس، یکی از افراد اکثریت که از نطق ناطقین اقلیت (مخالف دولت) به ‌شدّّت اوقاتش تلخ ‏شده بود ومشق این کاررا هم نکرده بود که در برابرانتقادات اقلیت  خونسرد ی بخرج دهد ، ‏بنابراین  بر آشفته درضمن اعتراض به یکی ازناطقین اقلیت که مذکور افتاد ، دشنامی به حکومت ‏سابق و هواداران او داد. عضو اقلیت هم سیلی سختی به او نواخت زیرا این عضو با آن که تازه در ‏صف اقلیت قرار گرفته بود اما نظر به آن که از وکلای دورۀ قدیم بود درس خود را روان داشت و ‏می‌دانست که فرد عضو اکثریت حق ندارد عوض دفاع از دولت خود، به دولت قدیم  که امروز ‏دیگر وجود ندارد و جزء  رفتگان است  دشنام بدهد و یا بهتان ببندد!‏

او سیلی  را نواخت ؟ ‏

اما معلوم شد. هنوزغالب افراد اکثریت ازعادت معهود پانزده شانزده ماهه خارج نشده اند، زیرا در ‏همان حین که رئیس مجلس با حضورشهود واقعه، مشغول تحقیق این مسئله بود، دیگری ازلیدرهای ‏اکثریت با حال شدید عصبی ازسرسرا پائین دویده جمعی ازیاران موافق را از واقعه ای که درداخل  ‏محوطۀ درونی مجلس رخ داده و هنوز کمّ و کیف آن معلوم  نیست بهر طریق  که دانست  آگاه ‏نمود و  و با داد ‏و فریادهائی  آنجماعت را تحریک کرده ،  بمرده باد گفتن و هنگامه راه انداختن  وادار ساخت، و ‏در نتیجه، بین گروه  مردم  در صحن  بهارستان ،  جنگ  و زدو خورد  بحمایت  اکثریت  واقلیت ‏راه افتاد! ‏

نوبهار  در شمارۀ 21 صفحۀ 351  بعد از شرح  واقعۀ  مذکور  چنین  نوشت: ‏

ما منتظریم ریاست محترم مجلس تحقیقات کامل  نموده  تشخیص  بدهند که  منبع  این ‏سیاهکاریها کجاست آیا  اقلیت را با فحش  باید بنده و مطیع اکثریت  نمود ؟  آیا قوّۀ  اکثریت که  ‏امروزه  در تمام  عالم  اوّلین  قوّه است باید در ایران  بوسیله  هتّاکی وفحّاشی  وافترا و تهدید ‏ابراز و اظهارشود؟  آیا  برای  ادامۀ معبودیّت  این بت های طلائی  با هم  باید افراد منزّه  و ‏مبرّزاین جامعه ، قربانیهای گرانبها  تقدیم کنند؟

** نقشۀ حزب سوسیال اونیفیه یا اجتماعیون که بریاست و زعامت سلیمان میرزا و طباطبائی  در آغاز مجلس چهارم رسمیت یافته  بود، خوب  نقشه ای بود.

 ما اشاره کردیم که درابتدای مجلس چهارم قبل از اعلان رسمیت این حزب برفقای قدیم دموکرات  که بعدها از سران حزب سوسیالیزم شدند،  پیشنهاد شد که اکثریت مجلس  را می توان با سرجمع کردن دموکراتها ی مجلس در یک فراکسیون بدست گرفت و دولتی ازخود این حزب  بوجود آورد و افراد اعتدالی و روحانی  وسایرمخالفان  این حزب  را در اقلیت  افکند.

و نیزگفتیم که چگونه مؤلّف این تاریخ زمینۀ ایجاد چنین فراکسیونی  را فراهم  آورده بود؛ من در ضمن تاریخی که درنو بهار هفتگی راجع  به مجلس  چهارم نوشته ام . مکرّر به این معنی اشاره کرده و درآنجا  توضیح داده ام که بعضی ازسر جنبانان غیر دموکرات به بمحض احساس این معنی حساب کارخود را کرده وچون یقین به خطیربودن تشکیل چنین فراکسیونی داشتند گفته بودند که اگر دموکراتها  فراکسیون تشکیل دهند  ما هم  داخل  می شویم ، چه  ما در فلان  تاریخ  متمایل به این حزب  شدیم ... امروز می توانم  بگویم که یکی از گویندگان این عبارت  تیمورتاش ( سردارمعظم خراسانی ) بود که  از افرادی قوی و لایق مجلس  شمرده میشد.

معذالک آقایان صلاح ندانستند ازحزب  تازه ساز خود در صورت ، متّکی  به سیاست دولت شوروی  شده بود ، دست بردارند  و چنین  نقشه ای  کشیدند  که در قسمتی از طول مجلس صورت  اقلیت و لحن  نافی به خویش بگیرند، تا درنتیجۀ قوّت اجتماعی و به اصطلاح خودشان که می گفتند: ما  شما را خرد خواهیم کردبعد از خرد کردن  حریفان  یعنی دموکراتها و مدرّس و سایر افراد قوی اکثریت ، خود  در اواخر مجلس زمام اکثریت را بدست آوردند و انتخابات  را که سه ماه به آخر  دوره  شروع گردید  بنفع خود و حزب  خود ببرند.

 از قضا  این نقشه درست به جامعه رفت.

چه حضرات اوایل مجلس دراقلیت ماندند، دراواسط  مدّتی  نسبت  به مشیرالدوله  با سایر افراد ائتلاف  ورزیدند وازاو حمایت کردند ، ودرهمین بینها چنانکه دیدیم بناگاه مشیرالدوله استعفا داد، چه. مشیرالدوله  تصوّر کرده بود که حضرات  با وزیر جنگ  بر ضدّ  اوهمکاری دارند  و بهر صورت  که بود بعد از رفتن پیرنیا و آمدن قوام السلطنه  بار دوّم ، حضرات  بازدراقلیت افتادند تا این  بود که پس از  نزدیک شدن با وزیرجنگ موفّق شدند  بوسیلۀ  امضا کردن ورقه ای چندتن ازافراد ناراضی  را که از  اکثریت بوده و کابینۀ مستوفی الممالک را با اکثریت مذکور روی کار آوردند و انتخابات را دردست گیرند.

 این نقشه بسیارخوب پیشرفت کرد، و براستی هرگاه  روا باشد که جمعی از رجال کار کشته ومطّلع  که وجداناً وعقلاً وصورةً وحقیقةً  مسئول امورمملکت هستند  برای محو کردن رقیبان خود که آنها هم  ازجنس خودشان وسروته یک کرباس اند  تا این حدّ خود دوستی به خرج داده  از قبول اداره کردن  مجلس سرباز زنند و به اصول منفی  بافی   که شیمۀ  یک اقلیت حقیقی است قناعت  ورزند وشانه  اززیر بارمسئولیت ادارۀ  مملکت  بعذراینکه ما مردمی پاکیم و با خائنان  نمی توانیم  دمساز شویم ، تهی سازند ویکدورۀ  یک سال  واند ماه عمداً درکنج انزوا خزیده فعاّلیت های سری  وانتشارات عوام  فریبانه ونوحه سرا ئیهای صرف ومذمّت ودشنام  برقیبان اکتفا کنند وعاقبت به قول خودشان ( آنها را خراب کرده ) درموقع( برّه کشی) یعنی  نزدیک  به پیان  دوره و هنگام  انتخابات  دورۀ  بعد  زمامدار  شوند.... اگر این مقدّمه روا باشد... نقشۀ  سوسیالیستها بسیار خوب  پیش  رفت کرد!( 8 )   

 

 

استیضاح از حکومت مستوفی

بهاردربارۀ  استیضاح از حکومت مستوفی  اینگونه شرح می دهد:

مسامحه طولانی شد، عاقبت اکثریت مجلس حاضرشد ازدولت مستوفی الممالک ( با آنکه بهیچ روی  مصلحت  نبوداستیضاح  بعمل بیاورد!

 اینکه می گویم مصلحت نبود از آنروی است  که طرزعمل حزب سوسیالیست اونیفیه ( اجتماعیون) درایجاد  روح طغیان و انقلاب وتولید حالتی شبیه به مقدّمات یک شورش سیاسی برعلیه مسلک و روش دموکراسی معاصرازقبیل انتقادات زنده برضدّ روحانیون واعیان واشراف وهمۀ رجال کشور (سوای  آقای  مستوفی  و معدودی  دوستان  مشارالیهو تهدید  به قتل و محو  و تخریب  که از حدود  انتقادات  بین دو حزب  متقارب المشرب  فرسنگها  بدور  بود و حساب  نکردن  این معنی که بعد از انقلاب روسیه وقضایای قفقازکه تازه بیخ گوش ایرانیان صدا می کرد - و بالاخص  با بودن مردی  چون  سردار سپه  با مسلکی  دگرگون  که بوی دیکتاتوری از حرکات وسکنات او هویدا  است،  راه انداختن این سرو صداهای انقلاب جویانه آنهم به حمایت دولتی که بر سرکاراست از ناحیۀ  اکثریت  مجلس و درحین انتخابات،  ساده به نظر نمی رسید ، و علاوه  بر این جای شبهه نبود که تکیه  داشتن  این هنگامه ها و لیدرهای این بازی مخوف به سیاست یک طرف ، ممکن است طرف دیگر را طوری  تهدید کند که هرگاه خود این عملیات موجب خطر نباشد واکنش  آن از طرف رقبای سیاسی موجب  خطر گردد.

 این مقدّمات موجب عدم اعتماد اکثریت مجلس ( اصلاح  طلبان ) شد وغالب افرادی که ازاکثریت  سابق ( سوسیالیستها ) جدا شده بودند و به اصلاح طلبان پیوسته درنتیجۀ همین نگرانیها بود. پس اگر بایستی استیضاحی از چنین دولتی بعمل بیاید ناگزیرباید به خبط آن دولت درسیاست خارجی باشد و  بازی کردن یکجانبۀ دولت وهواداران او مورد استیضاح قرار بگیرد وحق این بود که دولت نمی بایست بگذارد که از او استیضاح به عمل آید وکاری برخلاف نزاکت صورت بندد، زیرا، ما احتیاج مبرمی به ایجاد روابط حسنه ودوستی صمیمانه با دولت شوروی داشتیم وهنوز قرارداد تجارتی بین ما و آنها بسته نشده و گفتگوهای مهمّ دیگر مانند مسئلۀ لیانازوفها ( مربوط به صید ماهی دربحر خزر) و مسائل متعدّد دیگردرمیان بود که با دوستی وحسن روابط دوستانه ممکن بود انجام پذیرد واین استیضاح ضرورت  نداشت، زیرا برخشونت و مخالفت دولت شوروی در نهان می افزود.

لیکن پافشاری ولجاج حزب مزبورمقاومت  مرحوم مستوفی  را که خود بهترازهمه ازین امور واقف بود سبب گردید وراستی اینست که اوضاع بواسطۀ تحریکات جراید وتولید جنگ عصبی وآشوب  فکری بقدری آشفته وغیرقابل اصلاح شده بود که مردی چون مستوفی را بدین پافشاری وادارکرد و عاقبت او را به ایراد نطقی که از متانت و آقائی دور بود و رجالی  چون مشیر الدوله  ومؤتمن الملک  و غیره  را برنجش افکند مجبور ساخت !

 بالاخره مرحوم مدرّس  وعدّه ای از رفقای  ایشان  ورقۀ  استیضاح  را که  مربوط  به رویّۀ دولت  نسبت به سیاست خارجی   بود  توسّط  رئیس  مجلس  به دولت دادند.

 روز یکشنبه 20 جوزا  وزیر خارجه در جلسۀ  علنی حاضر  شد و در مورد  استیضاح  اظهار داشت  که هروقت مجلس معیّن کند برای روز استیضاح  دولت  حاضر خواهد بود ولی  فقط  چون استیضاح  راجع بر رویّۀ دولت نسبت  به سیاست خارجی است و موادّ  مخصوص  که دولت بتواند جواب آنرا قبلاً  حاضر کند معیّن نکرده اند من تقاضا می کنم موادّی معیٌن  شود تا  دولت  مطّلع شود.

وزیر امور خارجه خوب می دانست که استیضاح  کنندگان  چه می گویند ،  و او هم به  اشکالاتی  که حضرات در پیش  داشتند واقف  بود،  امّا بحکم لزوم  مقاومت  و مبارزۀ سیاسی  می خواست  خصم  را به زحمت  بیندازد.

 مدرّس  در پاسخ  فروغی  گفت : مراد  من  کلّیاتست  و شاید  محتاج  بذکر بعضی جزئیات  نشوم.

مدرّس نمی خواست داخل بحث  صریح  شود،  زیرا  مسائلی در پیش  بود که  نمی شد گفت، این  بود که سعی می کردند بدون دادن استیضاح و گفتگو دولت سقوط  کند ولی بالاخره ناچارکار به استیضاح  کشید، و عاقبت  قرار براین  شد که  روز شنبه  21 خرداد  استیضاح  بعمل آید.

روز مزبور از طرف  ناطقین  دو طرف  که مهمترین  آنها مدرّس  و فروغی   بودند سخنهائی  ردّ و بدل گردید امّا همه در لفّافها پیچیده و با کمال  احتیاط  ادا شد و عاقبت  رئیس الوزرا پشت تریبون  رفت ودر آغاز  کلام بیانی ملایم  اظهار داشت  ولی بالاخره  نتیجۀ  حالات عصبانی  که درمملکت  ایجاد شده بود درآن مرد شریف نیز بروزکرد وخلاصه این معنی آن بود که: موقع  بّره کشی فرارسیده  است و معدۀ من  برای  برّه خوردن  مستعد نیست- من  نه آجیل  می دهم و نه آجیل  می خورم...

 

 این نطق  که ازمردی مانند مستوفی الممالک قدری تند و زننده  بنظر می رسید  به اکثریت مجلس ( که قطعاً غالب آنها از دیگران  کمتر آجیل خورده  ودر مدّت عمراز خزانۀ دولت پول نگرفته بودند و  ساعات عمرشان کمترصرف شکار وعیّاشی وخوشگذارانی  می شد) برخورد.

مستوفی نطقش را تمام کرد و منتظرجواب  نشد ونیزصبرنکرد ورقۀ سفید با کبود به نشانۀ عدم اعتماد  به ایشان داده شود و ازهمان کرسی خطابه پائین آمد و ازدر تالار جلسه بیرون رفت و وزرای ایشان  هم از پشت سر رئیس خود بیرون دویدند و تنها سردار سپه وزیر جنگ استوارنشست وسپس  برخاسته برای حفظ انتظامات پائین  رفت و قبل از رفتن از رئیس مجلس  پرسید که : من  هم بروم  یا بمانم؟ و در پائین هم عدّه ای  نظامی  را فرمان داد  تا برای حفظ  انتظامات آماده باشند.

بعد از رفتن دولت همهمه درقسمتی از تماشاچیان افتاد  و رئیس مجلس مؤتمن الملک  امر کرد بعضی آنها را گارد توقیف کند.

 دولت  رفت و منتظر انجام  تشریفات  نشد!(9 )  

 

 

   تزلزل حکومت  مستوفی‌الممالک ‏

عبدالله مستوفی در بارۀ حکومت  مستوفی الممالک می‌نویسد: کابینۀ مستوفی‌الممالک، درحقیقت به ‏سعی سلیمان‌میرزا و سوسیالیست‌ها روی کار آمده بود ولی مدرّس عدۀ مخصوص خود را در مجلس ‏از دست نداده و جمع‌آوری عدّه‌ای که اقلیت را اکثریت کند، کار مشکلی نبود. عدّۀ طرفدار سردار ‏سپه هم، که تا حدّی علی‌اکبرخان داور لیدر آنها بود، طبعاً با هر مخالف کابینه‌ای همراه می‌شد. پس، ‏برهم زدن اکثریت طرفدار مستوفی‌الممالک کاری نبود که خیلی به اشکال بربخورد و بهمین جهت ‏بود ، که مدرّس در موقع  گذشتن برنامۀ  کابینه، بعد از ایراد  نطق  مفصّل نیشدار  خود ،  خویش ‏را ممتنع وا نمود کرده ، موافقت و مخالفت  خود را منوط  به عملیات  بعدی کابینه  نمود، که در ‏آینده  اگر خلاف  انتظاری  مشاهده  کند ، مخالفت خود را اظهار  نماید. ‏

دو ماه، حوت (اسفند) و حَمَل (فروردین) 1302 به همین طورها گذشت و کابینه کار نمایانی ‏صورت نداد. مذاکرات تجدیدشدۀ پیمان تجارتی (ایران و شوروی) هم به نتیجه‌ای نرسید و قراردادی ‏ردّ و بدل نشده و باب تجارتی مفتوح نگردید. انگلیسها باز عدّه‌ای سپاهی در سواحل خلیج فارس پیاده ‏کردند و نظر به نیک‌ بینی روسها به مستوفی‌الممالک، نسبت به او بدبین شدند و راجع به مأمورین ‏روسی در ایران پاره‌ای مذاکرات خارج از نزاکت، که نسبت به ایران هم سبک بود، به‌میان آوردند. ‏این مقدّمات سبب شد که مدرّس مخالفت موعود خود را از قوّه به فعل درآورد، و از اوایل حَمَل ‏‏1302 در مجلس به جمع‌آوری عدّه پرداخت که از این حیث خود را مجهز نموده باشد.

سلیمان میرزا هم که متوجّه تحشید (گردآوری) قوای حریف شد، به سنّت سنّیۀ هو و جنجال، از ‏کلوپ سوسیالیست‌ها که نزدیک مجلس دائر بود عدّه‌ای را به‌عنوان تماشاچی، درجلسه ها می ‏فرستاد که طرفداری ملّت را، نسبت بکابینۀ مستوفی الممالک، برخ حریف بکشند. مدرّس هم، ‏البتّه بیکارننشسته  عدّۀ خود را، بهمان عنوان تماشاچی بجلسات می آوردشب‌های رمضان ‏و جمعیت بیکار، معلوم است صحن بهارستان چه میدان مبارزه‌ای می‌شود. همین که مجلس در‏ساعت سه وچهارازشب گذشته رسمیت پیدا می‌نمود، ازدحام تماشاچی در طالار جلسه بیداد ‏می‌کرد. مردم آرام بی‌طرف که از مقدّمات و تدارکات طرفین بی‌خبر بودند، متحیّرمی‌ماندند که این ‏اقدامات برای چه منظوری است، وهرکس برحسب تمایل خود به طرفین، تعبیر و تفسیری از این ‏تظاهرات می‌نمود.

کم‌کم، اکثریت نداشتن کابینه در مجلس، به دهن‌ها افتاد و در اطراف این موضوع چیزهایی هم گفته ‏می‌شد که تا آن روز سابقه نداشت. ازجمله می‌گفتند وکیل خمسه بیان الدولۀ ( اصانلوو دو سه نفر ‏دیگر، خود را پارسنگ اکثریت واقلیت کرده هر دو روزی به یک سمت می‌روند و حتّی  شنیده شده ‏که  بیان الدوله  برای برگشتن بسمت  طرفداران  دولت،  شرایطی بالمرّه شخصی  کرده  بود،  و ‏ابتدا که باو وعدۀ  مساعدت داده بودند، اسم خود را ازصورت اسامی اضداد دولت حک کرده، ‏وچون  تقاضاهایش برآورده  ندیده بود،  مجدداً بطرف اضداد دولت  رفته،  و گویا یکی دوبار  ‏این کار تکرار  پیدا کرده بودسراسر ماه رمضان، وقت به همین طورها گذشت تا بالاخره، اضداد ‏‏(مخالفان) دولت به عدّه‌ای رسیدند که اکثریت نداشتن دولت در مجلس محرز گردید.

همیشه رسم براین بود همین که رئیس دولت احساس می‌کرد که در عدّۀ هواخواهان او در مجلس ‏تزلزلی حادث شده است، خود استعفا می‌داد و کمتر اتّفاق می افتاد که کار به استیضاح و ورقۀ سفید و ‏کبود بکشد. اضداد دولت هم منتظر بودند مستوفی‌الممالک که هیچوقت خود را برای ریاست والع ‏‏(حریص) نشان نمی‌داد، همین کار را بکند ولی آقا این بار این کار را نکرد.

اشخاص وجیه‌الملّه را هیچ چیز به‌قدر تردید وجاهت که به‌منزلۀ حمله به سرمایۀ آنهاست عصبی ‏نمی‌کند. این زنده‌باد و مرده‌ بادهای پیشرس صحن بهارستان که سلیمان میرزا برای همراهی با ‏کابینه به‌راه انداخته و اضداد کابینه را هم به این کار واداشته و بالاختصاص، مذبذبی این چند نفر که ‏وجاهت آقا را به‌حراج گذاشته وهرروز به‌ طرفی متمایل می‌شدند این مرد شریف را بسیار متأثّرکرده می‌خواست به ملّت بفهماند که با این همه هو و جنجال و سر و صدا، اضداد او تقصیری برای ‏او نمی‌توانند ثابت کنند. به‌همین جهت بعد ازاین که یقین هم حاصل کرد که طرفداران او در اقلیت ‏افتاده‌اند، استعفا نکرد تا اضداد خود را به استیضاح وادار کرده و بیگناهی خود را در پیشگاه ملّت ‏ثابت کند.

مدرّس هم نمی‌خواست استیضاح کند زیرا بهتر از هر کس می‌دانست که آقا تقصیری ندارد. ضدّیت ‏او در این مورد برای آن بود که آقا را در این موقع برای ریاست وزراء مناسب نمی‌دید و به‌قول ‏خودش می‌خواست شمشیر جواهرنشانی را که برای مواقع تشریفات به‌کار است به شمشیر بُرّاتری ‏تبدیل کند و این اکثریت را برای این مقصود ساخته و پرداخته بود. یک چند  هم ، تفسیر  و تعبیر ‏اصل 67  قانون اساسی در میان  طرفین  مورد مباحثه  بوداضداد کابینه  به این اصل  قانون ‏اساسی تمسّک  جسته،  می خواستند بگویند،  که چون عدّۀ اضداد  کابینه از نصف  گذشته است ‏، کابینه طرف اعتماد  مجلس  نیست، و طبعاً منعزل استولی  طرفداران دولت ، حقاًّ  می ‏گفتند، تا رأی عدم  اعتماد  بورقۀ  کبود  داده نشده است، کابینه دارای  قدرت قانونی است.‏

در سر ردّ  و قبول  این دونظریه، طرفین  هریک ، ادلّۀ  خود را  در مجالس  خصوصی  و کولووار ‏مجلس ، با حرارت  زیاد ، مذاکره  می کردند. ملّت  هم ، در صحن  بهارستان  با زنده باد  و مرده ‏بادهای خود، داد فصاحت  و قانون دانی می دادکار به آنجا  رسید که  طرفداران طرفین، برضدّ  ‏وکلای مجلس  و نطقهای آنها  هم ، نطق ها و بیانات زننده ای  می کردند . ماه رمضان  و ثور ‏گذشت ، وشوال  و جوزا  رسید ، هنوز  مباحثه  در تعبیر اصل  67  قانون اساسی  بجائی  نرسیده ‏بود.‏

سر رسید  مدّت   قانونی  مجلس  چهارم  نزدیک  بود،  اگر مدرّس  وقت  خود را  بیش از این  ‏صرف  تعبیراصل 67 می کرد، عمرمجلس سرمی آمد ، و خلاف  مقصود  او حاصل  می ‏گشت و بر ضررش  تمام می شد. مقصود  سید بزرگوار ، در این  ضدّیت  بیشتر متوجّه  انتخابات  ‏دورۀ  بعد بود.زیرا  در این شمشیر مرصّع، آن برش  را نمی دید ، که  بتواند آزادی انتخابات  را ‏در مقابل  نظامیان  حفظ  کند، و کار بکام  سردار سپه  و طرفداران  او که مسلّماً  در انتخابات  ‏اعمال نفوذ می کردند می شد.‏

از طرف دیگر درصورت دادن استیضاح‌نامه هم، ممکن بود دولت از فُرجۀ قانونی استفاده کرده و ‏قبل از رسیدن موعد استیضاح و تعیین تکلیف کابینه، مدّت مجلس سرآمده و طبعاً منحل شود و ‏کابینه سر کار باقی مانده و مقصود، که اطمینان از سرنوشت انتخابات است، حاصل نگردد. و باز ‏هم کار به کام سردار سپه و طرفداران او بشود.

اما سردارسپه ، دراین گیر ودار ، چنین بنظر می رسید  که بالمرّه بی طرف  است ، و حق  هم ‏این بود که بی طرف باشد . زیرا با وجود پادگانهای نظامی که درکلّ کشورداشت درهرحال ، از‏نتیجۀ  انتخابات برنفع خود مطمئن بود، و درعوض شدن کابینه، از این حیث ضرر و نفعی  برای ‏او حاصل  نمی کرد.با وجود این، چون تغییر کابینه، او را یک قدم بریاست وزراء نزدیکتر می ‏برد ، از این دعوا  که می دانست بنفع  مدرّس ختم خواهد شد ، بدش نمی آمد. ‏

باری، سید مدرّس حساب کار را کرده و دانست که مستوفی‌الممالک کسی نیست که از فُرجۀ قانونی ‏‏(مهلت پاسخ دادن به استیضاح) استفاده کرده و خود را کسی بشناساند که بخواهد خویش را در غیاب ‏مجلس، رئیس‌الوزرای زورکی کند. بنابراین، از محاجّۀ قانونی صرفنظر کرده و استیضاح‌ نامۀ خود ‏را با این چند کلمه این‌جانب نسبت به رویۀ دولت در سیاست خارجی استیضاح دارم به ریاست ‏مجلس تقدیم داشت و روز بعد، آقای فروغی وزیر امور خارجه به مجلس آمد و روز استیضاح برای ‏فردای آن روز معیّن گشت‏.

‎‎روز 21 جوزای 1302، پیش از ظهر و بعد از ظهر، در یک جلسه با یک تنفّس چهار، پنج ‏ساعته که در میان اتّفاق افتاد نطق استیضاحی مدرّس و جواب سلیمان میرزا و دفاع وزیر ‏امورخارجه شنیده شد.

مدرّس، در نطق مفصّل خود که قسمتی از آن راجع به تاریخ سیاسی ایران در این یکصدوپنجاه ‌سالۀ ‏اخیر، و طرز و رویّۀ دولت با دو همسایۀ قوی بود، آقا را دارای قدرت منع ندانسته با کمال متانت و ‏نزاکت، ایشان را برای این موقع، مناسب به‌جا نیاورد، و ایشان را قاصر شناخت نه مقصّر و اجمالا ‏به ‌قول خودش، استعداد منعی آقا را برای مقاومت یا زیاده ‌‌روی‌های دولت انگلیس، که دولت ایران را ‏در عداد هند و افغانستان قلمداد کرده و سیاستمداران آن دولت اظهار داشته بودند که باید مأمورین ‏روس از این سه دولت بروند، کم دانست. همچنین از این که چرا باید دولت ما طوری رفتار کند که ‏یکی از طرفین علاقۀ زیادتری نسبت به آن نشان دهد، شکوه کرده نطق جامع پرمغز کم حملۀ با ‏نزاکت و متانت خود را به‌پایان آورد.

جوابی که سلیمان میرزا به‌عنوان لیدر حزب مدافع کابینه به مدرس داده است جز پاره‌ای ‏گل گشتی‌های حزبی و خصوصی چیز مهمّی ندارد. اساساً مدرّس هم تقصیری متوجّه کابینه ندانسته ‏بود که دفاعی لازم داشته باشد بلکه می‌خواست بگوید مستوفی‌الممالک برای این موقع کوتاه و ‏نا رساست و این جمله را به استعداد منعش کم است و قصور است، نه تقصیر، تلویحاً فهمانده بود. ‏چنان که دفاع فروغی وزیر امور خارجه هم بیشتر متوجّه وجهۀ کابینه درانظار عامّه بوده و در ‏حقیقت می‌گفت دیدید که ما کاری نکرده بودیم، پس این همه هو و جنجال برای چه بود؟

 

نطق مستوفی الممالک  رئیس الوزراء

در این موقع، آقای مستوفی‌الممالک پشت تریبون رفته و بعد از زدن چند تا تلنگر به آستین دست ‏چپ و پیش سینۀ لباس برای گردگیری موهوم، که آقا در موارد شروع به صحبت عادت به آن ‏داشت، گفت:

با این که به کوچکترین خدمات ملّی و مملکت مشروطه بنده افتخار و اشتیاق داشته و دارم، نظر به ‏این که برای صحّت عمل و اجرای قانون و پاکدامنی و بیطرفی صرف، مخصوصاً از چند سال به ‏این طرف چندان مشتری‌های زیادی نمی‌بینم، همیشه دوری از خدمت کرده‌ام و هیچ وقت اصرار در ‏دخول خدمات نداشتم، و هر وقت داخل در خدمت شده‌ام، اگر با حضور مجلس بوده و باز برحسب ‏تمایل یک اندازه‌ای ارادۀ ملّت و امر اکید اعلیحضرت بوده است و هیچ وقت به اصرار و اسباب ‏چینی و برانگیختن وسایل نیامدم مصدر کار شوم و هیچ وقت اصرار به دخالت در کار، به‌عللی که ‏عرض کردم، نداشته و ندارم. در سایر مواقع هم آقایانی که تشریف داشته‌اند همیشه مشاهده فرموده‌اند ‏که به ‌مجرّد حسّ یک بی‌ میلی، یا از طرف مجلس در دوره‌های گذشته، یا از طرف اعلیحضرت فوراً ‏کناره‌ گیری نموده و هیچ وقت استقامت نمی‌کردم. این مرتبه، علل استقامت همان بود که آقای ‏ذکاءالملک همکار من بیان کردند، والاّ من عوض نشده‌ام و اشتیاق به کار هم، به همان علل ندارم ‏والاّ کمال افتخار به کوچکترین خدمات دارم.

جهات استقامت من همان بود که آقای ذکاءالملک بیان کردند و خیلی تشکّر می‌‌کنم که پس از این که ‏آقایان استیضاح فرمودند، حاضرین استماع کردند که بالاخره خیانتی، خطائی نسبت به دولت وارد ‏نیامده و قصوری را هم که آقای مدرّس فرمودند بنده قبول ندارم و تصدیق نمی‌کنم و با کمال جرأت ‏عرض می‌کنم کابینۀ بنده قصوری در وظایف خود نکرده است و آنچه توانسته ام  و ممکن بوده است ‏انجام داده‎ ‎ام  ویا اینکه ، در شُرُف  انجام بوده است ، و خود بیانات آقای مدرّس هم نشان می‌داد که ‏حقیقتاً اعتراض واردی نداشته و فقط یک قدری بی‌لطف بودند (مدرّس ـ بنده کمال اخلاص را دارم) ‏بنده هم کمال تشکّر را دارم که در عین بی‌لطفی بیش از چیزی که فرمودند نفرمودند و راجع به ‏سیاست خارجه هم آن بود که آقای ذکاءالملک گفتند.

یک فرمایشی هم آقای مدرّس فرمودند راجع به قضایای گذشته و ایّام مهاجرت، که در آنجا هم قدری ‏بی‌لطفی نمودند و نسبت قصور به‌من دادند. در آنجا هم پیش وجدان خودم خود را مقصّر نمی‌دانم و ‏تصوّر می‌کنم آنچه که من کرده‌ام عین صلاح مملکت بوده است و چون کاملاً به نظامات مجلس آشنا ‏نیستم، نمی‌دانم این حق ممکن است داده شود یا خیر، که تقاضا کنم یک کمیسیونی تشکیل شود و در ‏آن کمیسیون راجع به آن قسمت آنچه حقایق بوده است عرض کنم و معلوم شود که دولت خبط و ‏خیانتی نکرده است .حالا که مطالب کاملاً روشن شد و حفظ اصولی هم که آقای ذکاءالملک اشاره ‏کردند به‌عمل آمد، من هیچ اصراری به ماندن ندارم و اشتیاقی هم ندارم. با این که تا یک درجه به ‏آقایان معلوم شد که مخالفت آقایان ناطقین بی‌لطفی بوده است که از این دولت بدشان می‌آمده است ‏‏(یکی دو نفر از نمایندگان ـ این‌طور نیست) می‌دانم وضعیات امروزه طوری است اشخاصی امثال ‏من اصلاً دخالتشان در امور چندان پیشرفتی ندارد و متأسّفانه و بدبختانه در این مملکت هم اشخاصی ‏می‌خواهند داخل کار بشوند و آجیل‌هایی هم بدهند. من نه می‌گیرم، نه می‌دهم. اصراری هم به ماندن ‏ندارم و این ایّام غیبت مجلس را که شاید به‌عقیدۀ بعضی ایّام برّه‌کشی فرض شود به اشخاصی که ‏اشتها دارند واگذار می‌کنم و معدۀ من هم خراب است و نمی‌توانم هضم کنم و از اینجا هم می‌گذارم ‏می‌روم خدمت اعلیحضرت همایونی، برای حفظ احترام اکثریت استعفای خودم را تقدیم می‌کنم.‏

پس ازاین بیانات سرا پا عصبی، ازکرسی خطابه پائین آمده ، خطاب بوزراء  گفت آقایان بفرمائید. ‏وهمگی ، باستثنای  سردار سپه ، از مجلس  خارج شدند.‏

کاربی‌سابقه! در همین حین از طرف عدّه‌ای تماشاچی صدای زنده‌باد مستوفی‌الممالک، مرده‌باد ‏مخالفین کابینه و حتّی مرده‌ باد مدرّس بلند شد. رقیب‌های آنها هم برای آن که از حریف بازنمانند ‏فریاد زنده‌باد مدرّس کشیدند.

سردار سپه، وقتی این صدا از جمعیت بلند شد، برخاست جلو رئیس مجلس آمد و با یکی دو کلمه از ‏مؤتمن‌الملک چیزی پرسید، و ایشان هم جوابی گفتند. او هم از در خارج شد.

مؤتمن‌الملک رئیس گارد مجلس را احضار، و به مجلس پیشنهاد کرد تمام آنها که این سر و صدا را ‏راه انداخته و باعث بی‌نظمی مجلس شده‌اند توقیف و مقصّرین آنها تعقیب گردند. این پیشنهاد به‌ اتّفاق ‏آراء تصویب و رئیس گارد هم حاضر شده بود. به‌امر رئیس، هوچی‌ها را توقیف کردند و جلسه قهراً ‏به تنفّس تعطیل شد.

پس از یکی دو ساعت مجدّداً جلسه تشکیل گشت. پاره‌ای وکلا نطق‌هایی کردند. ازجمله قوام‌السلطنه ‏که چون خود را هدف برّه‌کشی و آجیل‌خوری نطق مستوفی‌الممالک دانسته بود شرحی برضدّ ‏این نطق و کندی دندان خود در آجیل خوردن اظهار، و دارائی خود را گرو داد که اگر کسی بتواند ‏ثابت کند که ایشان و اشخاصی که از نزدیک با ایشان کار کرده‌اند، آجیل خورده‌اند. نسبت به ‏مشیرالدوله هم که ممکن بود در آینده رئیس‌الوزرا شود همین گرو را داد و بالاخره ضمن تغیّر بسیار ‏به موضوع دیگر پرداخته و گفت در این دوماهه عرصۀ تهران نمایشگاه هوچی‌ها شده بود، و حتّی ‏در صحن بهارستان هم نسبت به نمایندگان ملّت یاوه‌گوئی می‌کردند. و بالاخره شریطۀ نطق خود را ‏به تحسین از اقدام اخیر آقای رئیس مجلس در حفظ انتظامات قرار داده و افزود که من خیال نداشتم ‏برضدّ کابینۀ مستوفی‌الممالک ورقۀ کبود بدهم ولی بعد از استماع این جمله‌ها که امروز از ایشان ‏تراوش کرد، ورقۀ کبود خود را تقدیم رئیس مجلس خواهم نمود.

معلوم است این جنگ اعصاب به روزنامه‌ها هم سرایت کرد و هر یک از آنها برطبق رویّه و ‏مسلک و پارتی خود واقعات را آب و تاب داده، به ‌نفع خویش و برضرر رقیب، از آن استفاده، و حتّی ‏سوء استفاده می‌نمودند. آقای فرّخی در طوفان خود باز هم رباعیات زادۀ طبع خویش را منتشر کرده ‏مدرّس را به بوقلمون تشبیه کرد. آنها که برحسب امر و پافشاری رئیس مجلس گرفتار توقیف و ‏تعقیب، و بالنتیجه حبس قانونی شده بودند، چند کلمه سؤال و جواب مؤتمن‌الملک را با سردار سپه ‏توجیه کرده و اقدامات سردار سپه را برای حفظ نظم در خارج از بهارستان مربوط به این سؤال و ‏جواب دانسته تا توانستند در اطراف آن قلم‌فرسائی کردند.

روزنامه‌های طرفدار سوسیالیست سر مستوفی‌الممالک را برای این نطق که جز زادۀ عصبانیت ‏چیزی نبود به عرش برین رساندند. خلاصه این که تا چند روزی بازار تهمت و افترا نسبت به ‏طرفین قضیّه رواج کامل یافت و طرفین حقّ و حساب‌های یکی دوماهۀ گذشته را که به‌عقیدۀ خود ‏نسبت به‌هم پیدا کرده بودند بطور کامل وابستند به‌حدّی که مؤتمن‌الملک برای تشریح مطلب، در ‏جلسۀ بعد مجبور شد در ضمن گزارش عملیاتی که مجلس، در جلسۀ قبل، رئیس خود را به‌اتّفاق آراء ‏بدان مأمور کرده بود، توضیح بدهد و در این خصوص گفت :

در آنروز که  آقای سردار سپه نزدیک کرسی خطابه  آمدند، ازمن  پرسیدند که من  بروم، یا بمانم ؟ من به ایشان گفتم ، اختیاربا خودتان  است می خواهید بمانید . نه ایشان از من دستوری خواستند ، و نه  من مأموریتی دادم ، اگردرخارج زد و خوردی اتّفاق افتاده ، وایشان متعرّض کسی شده  باشند ، مربوط به صحبت آن روز نیست و سپس، اضافه کرد: حتّی آمدند، اظهار داشتند که جمعی هم در پائین  مشغول  بی نظمی هستند. گفتم رأی مجلس منحصر به طالارجلسه  بوده است . فقط  آن ها را، که درطالار  جلسه بی نظمی کرده اند، توقیف کنید و مطابق  گزارشی که بعد از تحقیقات  رسیده است، سیزده نفر  از آنها محرّکین اصلی هستند. تصوّرمی کنم، آقایان  این اندازه  توقیف  را، در بارۀ  آنها کافی بدانند ، و اجازه  بدهند،  که آنها  را هم مستخلص  کنند، مجلس هم ، با صحیح است همگانی  خود ، پیشنهاد  ایشان را پذیرفت  و سر غائله هم آمد.

 با وجود خصوصیت های صد وچهل پنجاه سالۀ خانوادگی، با مستوفی  الممالک  برای اینکه دمکراتها آقا را از یخۀ خود خواهی پائین  انداخته و او را ،  با همۀ  آریستوکراسی که  داشت ، بخود  منسوب  می داشتند، من آنقدر ها با ایشان رایگان نبوده ام ، که هدف نطق این  روز  را از ایشان  استفسار کنم، و تصوّر نمی کنم آنها هم که  با آقا خیلی رایگان بوده اند،  بخود اجازه داده باشند، که  این نطق  عصبی این روز آقا را بخاطرش  بیاورند.

آقا قبلاً می دانسته است که مشیر الدوله کاندیدای ریاست وزراء است ، و هیچکس ولو فرّخی آنروز ، و توده ای های امروز هم، معتقد نبوده ، و نیستند که مشیرالدوله اهل آجیل دادن وآجیل گرفتن وبرخ کشی  باشد. همچنین ، نه درآنروز و نه قبل و نه بعد  کسی را نشنیده ام ،  که نسبت به مدرّس ، چنین دعوی  را داشته باشد ، که  مثلاً او را آجیل و برّه کشی بداند. آقا هم متین تر و با وقارتر از آن بود،  که آنهائی  را هم  که اهل آجیل  و برّه کشی میدانست، بروی آنها بیاورد. حتّی ، بقول مدرّس استعداد منعش بقدری کم بود، که بروی آنها که از مال  شخصی  و موروثی  او ، دارای  آلاف و الوف  شده بودند، نیز چیزی  نمی آورده  پس چه  شده، که  در این مورد ، حرف  آجیل  خوران  و برّه کشی  را بمیان آورده است؟

  تصوّرمی رود ، که در این  یکی دوماهه، مرده باد و زنده  بادهائی که رجّاله های حزبی ،  در صحن  بهارستان و درمحافل  می گفته اند، با آب و تاب هائی که رؤسا می توانسته اند  به آنها  بدهند ؛، باطّلاع  مستوفی الممالک  رسیده ، و آقا را خیلی عصبانی کرده بوده  است. در  صورتی  که ،  ریشۀ  تمام  این هو وجنجال ها ، جز سلیمان  میرزا ی طرفدار آقا کسی نبود، در این  روز هم ، مدرّس اگر چه خیلی درلفّافۀ استعارات و کنایات مخصوص بخود ، ولی درهر حال، کم بود استعداد منع  را درایشان ، قدری زیادتر از اندازه ، توضیح داده  و در حقیقت  حقیقتی را که همه بدان معتقد  بودند، یک دو سه  باری به خاطرایشان آورده  و استعداد منع  را درایشان تحریک کرده، و آقا را برآن داشته است  که موقّتاً  چیزی غیرازآنچه جبّلی اوبوده است ، بشود ودرحال عصبانی  بدون این که هدف  معیّنی  را در نظر آورده  باشد این جمله های زننده  را برزبان  رانده است، واگرهم هدفی در نزد  خود داشته ، همان  نظامیان بوده اند،  که آجیل خوران و برّه کشی  به آنها  می چسبد. (10)  

‎ ‎

به ‌روایت ملک‌الشعرا : یکی از نمایندگان بعد از رفتن دولت نطق مفصّلی کرد و ضمناً گفت: رئیس ‏دولت جواب می‌دهد، حرفهایش را می‌زند، دیگر تأمّل نمی‌کند که جواب حرفهایش را بشنود و از این ‏در راه می‌افتد و می‌رود. آیا هیچ این حرکت منطقی است؟... اگر می‌خواست استعفا بدهد پیش از ‏استیضاح بهتر بود، والاّ از وسط استیضاح برخیزند و بروند غلط است و فرار است و شایستۀ یک ‏نفر زمامدار نیست!

دولت رفت. روزنامه‌های هوادار دولت داستان نطق مستوفی و سایرین را که در حقیقت از جنبۀ ‏متانت ضعیف، وبا حالت عصبی که داشت شبیه به یک سرمقالۀ بسیار تند و زنندۀ جراید دست چپ ‏بود، عنوان قرار داده و این دفعه به رئیس مجلس و وزیر جنگ نیز حمله‌های سخت بردند!

جراید مخالف دولت نیز نطق مستوفی را که اهانت  به مجلس  و جمیع رجال  مملکت در آن مستتر  ‏بود، انتقاد کردند.‏

مؤتمن‌الملک در جلسۀ بعد، مورّخۀ 23 خرداد چنین گفت:

قبل از ورود دردستوراجازه می‌خواهم مطلبی خدمت آقایان عرض کنم که یک قسمتش در واقع ‏راپورتی است که به مجلس می‌دهم و قسمت دیگر هم توضیحاتی است.

دو شب قبل، در پایان استیضاح که از طرف شصت، هفتاد نفر از تماشاچیان (به پنج، شش نفر چنان ‏که گفته شده است) آن بی‌نظمی‌هائی که مشاهده فرمودید رخ داد،  بنده فقط و فقط من ‌باب حفظ ‏انتظامات داخلی مجلس مجبور شدم یک پیشنهادی بکنم و تصویب هم فرمودید و گمان می‌کنم که ‏به‌اتّفاق آراء هم تصویب شد. بعد از آن که آن رأی داده شد،  بنده به نظمیه تلفون کردم، آمدند اینجا و ‏تحقیقاتی هم که بنا بود بشود، شد ولی جمعی از تماشاچیان از اینجا خارج شده بودند. نظمیه تحقیقاتی ‏کرد و یک راپورت و صورت 13 نفر از اشخاص را به بنده دادند. نظمیه می‌گفت این اشخاص منشأ ‏این غوغا بوده‌اند. بنده هیأت رئیسه را تشکیل دادم و در این باب مذاکراتی شد و هیأت رئیسه ‏عقیده‌شان بر این بود که بیش از این نباید اشخاص را تعقیب کرد و داخل این امر شد. اگر برای این ‏است که دیگر این قبیل امور در مجلس روی ندهد و خلاف نظمی واقع نشود همین قدر که اشخاص ‏چند ساعتی توقیف شدند کافی است. این بود که بنده هم به نظمیه دستور دادم آن اشخاص را ‏مستخلص کنند. این قسمت راپورتی بود که بر اثر رأی مجلس لازم بود داده شود.

یک قسمت هم توضیحاتی است که بنده باید بدهم و آن این است که در اطراف این قضایا مطالبی که ‏بکلّی کذب و خلاف واقع است منتشر شده است. مثلاً گفته شده است که بنده به آقای سردارسپه ‏دستور داده‌ام که قوای نظامی به اینجا بفرستند. بنده این مطالب را تکذیب می‌کنم. بنده به هیچ وجه ‏دستوری به آقای سردار سپه نداده‌ام. بعد از آن که آقایان وزراء از مجلس خارج شدند آقای سردار ‏سپه آمدند نزدیک کرسی خطابه از من پرسیدند که من هم بروم یا بمانم. بنده عرض کردم میل ‏خودتان است. می‌خواهید تشریف ببرید، نمی‌خواهید تشریف نبرید. این که ایشان آمدند نزدیک کرسی ‏نطق (تریبون) و صحبت کردند صحبتشان همین بود که عرض کردم ولاغیر. حالا در خارج اگر ‏متعرّض کسی شده‌اند یا زد و خوردی واقع شده است مربوط به بنده نیست و بنده از آن رأیی که ‏گرفتم به‌هیچ وجه تجاوز نکردم.

حتّی آمدند به بنده گفتند در پائین جمعی هستند که منشأ فتنه و فساد هستند؛ امر بدهید آنها را بگیریم. ‏بنده گفتم خیر، رأیی که گرفته شده است فقط راجع به این اطاق بوده است. اگر این خلاف واقع‌ها و ‏مطالب ناصحیح در روزنامه منتشر نمی‌شد بنده اهمیت نمی‌دادم ولی چون بنده جراید را چیز بسیار ‏مهمّی می‌دانم و مربّی وهادی افکار عامّه می‌دانم و می‌بینم این قبیل مطالب سراپا کذب در بعضی ‏جراید انعکاس پیدا نموده است برای این که مبادا سوء تفاهمی بین مردم و شاید بعضی از آقایان وکلا ‏تولید شود لازم دانستم این توضیحات را در اینجا بدهم تا اگر در واقع سوء تفاهمی تولید شده است ‏رفع شود.

 

قضاوت ما :‏

صراحت لهجه بسیار خوب است. لیکن در ایران این صفت متأسّفانه متداول نبوده و نیست و عمدتاً ‏موجب و مسبّب کتمان عقیده و سیاست استتار در طرز و روش رجال سیاستمدار و اولیای امور این ‏کشور بوده است.

علّت آن هم پر واضح است: در مملکتی که از دیرباز دولت در برابر قوای ملّی و روحانی ‏می‌خواسته است با طرز ریاکاری زندگی کند، و مخصوصاً از وقتی که سیاست ایران درمیان دو ‏دولت مقتدر همجوار با طرز و اصول روزمرّه می‌خواسته است گذران کند و با هر دو طرف راه ‏برود، ناگزیر این طرز سیاست متداول شده است.

مستوفی الممالک یک عنصر ملّی و یک نفر عضو با حرارت حزب نبود که با اصول صراحت ‏لهجه پرورش یافته باشد، بلکه او پسر میرزا یوسف مستوفی‌الممالک صدراعظم ناصرالدین شاه بود ‏و در طراز اوّل طبقۀ نجبا و اعیان قرار داشت ودر اقیانوس دربار بارآمده بود. با این مقدّمات، ‏هرگاه حقیقت و روشی را در ساعتی مخوف اظهار می‌کرد و پرده از روی کار جمعی که مشغول ‏خیانتی یا درصدد دسیسه و ضربتی به‌کشور می‌بودند برمی‌داشت، چیزی بود. لیکن صحبت آجیل ‏خوردن و اصطلاح برّه‌کشی به‌خلاف واقع کردن، در واقع یک نوع اهانت و دشنامی بود که ‏نسبت به افراد وطنخواه و رجال عالی‌مقام و نمایندگان حقیقی مردم که آنجا نشسته بودند، از روی ‏خشم و حقد روا داشته بود و این معنی از شخصیت آن مرحوم بسیار به‌دور بود. این عمل هم ضربت ‏دیگری بود که بعد از اهانت‌های گذشته به شخصیت ملّی و حرّیت و اساس دموکراسی از طرف ‏ایشان وارد شد.

در ضمن نطق‌هایی که بعد از رفتن مستوفی در مجلس ایراد گردید، موارد مکرّر از آجیل دادن دولت ‏بیان شد و همچنین جراید مخالف دولت این معانی را نوشتند. مرحوم عشقی دربارۀ این نطق چنین ‏گفت:

مستوفی از آن نطق که چون توپ صدا کرد /    مشت همه واکرد... الی آخر

این یک حقیقتی است که بر زبان شاعر جاری شده است. آری، مستوفی مشت همه را باز کرد. ‏مشت یک مشت مشروطه‌خواه را که به‌ واسطۀ القاء نفاق، محکوم به زوال و فنا شده بودند و ازقضا ‏خود ناطق محترم و دوستانشان هم در عداد باقی قرار داشتند!‏

آنروز همه گرم بودند. ولی حالا بهتر می‌شود قضاوت کرد و دریافت که این نطق وسایر اتّهامات و ‏حمله‌ها و افتراهای جراید دست چپ، از قبیل کار، پیکان و طوفان و جراید دیگر چون ‏‏شفق سرخ و ستارۀ ایران و اقدام و غیرُه هم به زعمای مشروطه که هنوز به روی کار بودند ‏و بالنسبه آبرویی داشتند، در مقابل قزّاق‌ها چه اثر زشت و انعکاس شومی می‌بخشید؟

بزرگترین هجومی که به دولت قوام یا دیگران می‌شد این بود که اینها از خزانۀ عمومی برداشت ‏می‌کنند، از پرتو نفوذ خود مداخل‌های بزرگ می‌برند وغیره... درصورتی که آن اوقات خزانۀ ‏مملکت خالی بود، مالیات درست وصول نمی‌شد. ثروت بعد از جنگ در دست تجّار و کسبۀ متفرّق ‏و در خانۀ مردم، از شهری و روستایی، سیم و زر موج می‌زد ولی دولت پول نداشت و احدی ‏نمی‌توانست از دولت چیزی برباید. گواه این معنی میزان متوسّط ثروت رجال آن عهد است که ‏امروز خوب می‌توان آن را حساب کرده و به‌شمار آورد.

دولت پول نداشت. بنابراین نه خودش می‌برد و نه به دیگران می‌داد. تنها گشادبازی دولتها، دادن ‏شهریه بود که آن هم در آن اوقات درش تخته شده بود...

اما شهرت بردند، خوردند! خوردند، بردند! که از ناحیۀ جراید نشر می‌یافت مورد قبول و باور ‏قزّاق‌ها و قزّاق ‌باشی‌ها شد و به‌محض آن که روی کار آمدند آن درسها را شروع کردند پس بدهند و ‏بردن‌بردن و خوردن‌خوردن آغاز گردید!

و چون خود را در بردن و خوردن اولیتر و مقدّم تر بر دیگران  می دانستند، طوری به یغما  دست ‏بردند که د ر ظرف چند  سال آه در بساط  کسی باقی نماند! ‏

زیان دیگر که از این تشنّج و مبارزۀ شوم عاید مشروطه‌ طلبان گردید شهرتی بود که مؤسّسان کودتای ‏‏1299 داده بودند و گفته بودند این رجال و زعما لایق اداره کردن کشور نیستند. این سخن را مؤسّس ‏کودتا گفت و رفت (منظور سید ضیاءالدین). لیکن سردار سپه تا آن روز جرأت نکرده بود این ‏سخن را بر زبان آورد، چنان که دیدیم هنوز نسبت به رجال مملکت و رؤسای دولت و مجلس ‏شورای ملّی خضوع و خشوعی داشت، امّا از این تاریخ رفته ‌رفته مشت رجال عالی‌مرتبۀ ایران پیش ‏سردار سپه بازشد. و نتیجه آن شد که به ‌زودی قوام‌السلطنه را دستگیر کردند و به فرنگ فرستادند و ‏پیرنیا (مشیرالدوله) را از پشت میز ریاست وزرا عذر خواستند و خود زمام امور را به‌ رضایت ‏احمدشاه در دست گرفتند!

زیان دیگر، ترس و وحشت احمدشاه بود. شاه می‌دید کسانی که صاحب مسلک سوسیالیزم هستند با ‏این شدّت و خشونت به رجال کشور او و به مجلس ملّی حمله می‌کنند و غوغای جراید که برضدّ ‏اعیان و اشراف بلند بود و تا پای جان با اینها مبارزه می‌نمود و حتّی سردار سپه را مرعوب و ‏دستپاچه ساخته و ظاهراً به سکوت و تملّق وادار کرده بود، شاه را به‌ سختی بیمناک می‌کرد و ساعت ‏به ساعت او را از مداخله در کارها و نگاهداشتن تعادل سیاسی برکنارتر و دلسردتر می‌ساخت. این ‏معنی موجب شد که شاه، با آن که تازه ازفرنگ بازگشته بود باردیگر به‌خیال فرار افتاد... بالجمله، ‏هرگاه حزب سوسیالیست و مستوفی بعد از این مبارزات شدید و این نطق فاش و صریح که سند ‏خیانت و عدم امانت همۀ رجال مشروطه و رفقای قدیم و دوستان سالهای بعد مستوفی‌الممالک را ‏مسجّل می‌ساخت و منجر به بقا و دوام او می‌شد و حقیقتاً حزب سوسیالیست به‌ زعامت ‏مستوفی‌الممالک و وزرایی جوان و فعّال از خود حزب و تکیه ‌گاهی که داشتند، بر سر کار باقی ‏می‌ماندند و مجلس را به ‌پایان برده انتخابات را با کفایت و درایت به‌ نفع حزب خود تمام کرده مجلس ‏پنجم را دائر و شاه را نگاه‌ می‌داشتند و سیاست مجلس چهارم را دنبال می‌کردند، عیبی نداشت. چه، ‏در سیاست هر کار و هر عمل شنیعی که مقرون به بقا و قدرت شخص یا جماعتی گردد رواست، و ‏در عرف ملکداری جایش هموار می‌شود امّا بدبختی آنجا بود که این نطق مهیّج وقتی ادا شد که ‏دولت در شرف سقوط بود. چنان که ناطق شایسته ندید که بعد از نطق خود در مجلس توقّف کند و از ‏تأثیر گفتار خویش تمتّع جوید، بلکه مستوفی قسمتی از پایان نطق خود را در بین کرسی خطابه و درِ ‏خروجی اطاق مجلس گفت و با شتاب و عجله بیرون تاخت!

در این صورت می‌دانست که افتاده است و کار از کار گذشته، پس چه نیّت و اراده‌ای او را وادار ‏کرد که در برابر بیانات با نزاکت و نرم و ملایم مرحوم مدرّس این طور زبان به شتم و قَدح حریفان ‏برگشاید و آنان را بی‌رحمانه و برخلاف واقع به تهمت آجیل خوردن و آجیل دادن( که هرچه  بود ‏همه رجال مملکت  با شدّت و ضعف در ان شریک بودند و روش سیاسیون ما نیز بنایش بر‏استتار و پاس آبروی  همگنان بودآلوده نماید؟!‏

عصبانی شده بود؟

شاید!

امّا کسی از مرد بزرگی چون او انتظار نداشت که عصبانی شود و درنتیجه، بخلاف سیره و روش ‏دیرین خود و اسلافش سخن بگوید. به‌ ویژه که همین مرد بزرگ چندی بعد از آن به‌ چشم خود دید که ‏چه برّه‌ کشی‌ها و چه آجیل‌خوری‌هایی در کار است، و سکوت کرد و تا پایان عمر دم برنیاورد. فقط ‏عقیده‌اش نسبت به استیضاح‌کنندگان آن روز که بعدها سردار سپه را نیز استیضاح کردند تغییر یافت ‏و با آنها دَم از دوستی زد و در اطاقهای خلوت و زیر سقف‌هایی که احتمال نمی‌داد جاسوس رضاخان ‏یا رضاشاه در آنجا باشد درد دل می‌نمود و راه چاره نشان می‌داد امّا در مجلس سکوت محض بود!‏

ما این نطق و نطق‌های دیگران را نقل نکردیم، زیرا جنبۀ تاریخی نداشت و یک مشت اباطیل و ‏صورت‌ سازی بیش نبود و تاریخ سیاه ‌روزهای آشفتۀ بعد ثابت کرد که چه نطق‌هایی تاریخی است و ‏چه ‌بسا کسانی که آن روز در پرتو فروغ آتشین این نطق و حمایت محرور او گرم می‌شدند ولی ‏بزودی در آغوش سرنیزه‌های قزّاقان خزیدند و به آجیل خوردن یازیدند، و چه‌بسیار کسان که آن روز ‏در شمار آجیل‌خوران قلمداد شده از سوزش این نطق برشته شدند و در ایّام پسین به‌جای آجیل ‏خوردن، سرنیزه خوردند و در راه حق و پاس مشروطه تا پای جان ایستادند و بیشترشان جان سپردند.**

آری، این نطق‌ها، این مبارزات پر طمطراق، این هجومهای حادّ و پرحرارت هیچکدام تاریخی نبود ‏و حقیقت نداشت. نه تنها با حقیقت آن زمان مطابقت نداشت بلکه با شخص یا اشخاصی که سخن ‏می‌‌گفتند هم تطبیق نمی‌شد. آنها خوب مردمی بودند امّا برای شخص خودشان، نه برای وطن!‏‏

من  پس از سقوط  دولت  مستوفی  در شمارۀ 31 بهار  چنین نوشتم:‏

‏... مجلس  چهارم  سپری شد، جان ما  هم بلب  رسید، دعوی گران بر صندلیهای  راحت  لمیدند و ‏خود را در لندن و سویس فرض کرده ، ما  را دارای  امساک دراعجاز و کرامت تصوّر نمودند و ‏مزد خدمات ما را ببدی  دادند و چاشنی تجربیات  تلخ ما را  که نوبت  شیرینی آن فرا  رسیده  بود ‏در کام مملکت  ترش و زهرآگین کردند و بر مراد اجانب  با بلهوسی مطلق مرتکب جنایاتی ‏اخلاقی شدند که فقط پس ازآنکه بجای ما آمدند و تجربیات ما را با قیمت جان وجوانی ‏خریدند، خود بر خویشتن نفرین خواهند فرستاد!(11  )   

 

توضیحات و مآخذ:‏

1-   نصرت‌الله سيف پور فاطمي، آيينه عبرت، خاطرات دكتر نصرت‌الله سيف پورفاطمي، جلد اول - انتشارات جبهه ملیون ایران چاپ لندن 1368 -  صص 281 280  ‏

2  -  همانجا صص 290 288   ‏

‏3 - قوام‌السلطنه کیست؟ مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی

4 -  عبدالله  مستوفی  شرح زندگانی من جلد سوم ،  انتشارات زوار  -  1377-  صص550 - 549‏ ) ‏( 5 ) ( مستوفی ص 550 )‏

ملک الشعراء ‏ بهار، محمدتقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ، جلد اول ، تهران، ‏اميركبير، 1357، ‏290 289  

‏6  عبدالله  مستوفی  شرح زندگانی من جلد سوم ‏ ص 550 )‏

7 ملک الشعراء ‏ بهار، محمدتقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ، جلد اول ‏ - ص 299   

8- همانجا -   صص  302- 300 ‏

9 -  همانجا  صص  333 331    ‏

10 - عبدالله  مستوفی  شرح زندگانی من جلد سوم ‏ ،  صص560  552 

‎‎

11 -  ملک الشعراء ‏ بهار، محمدتقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ، جلد اولصص 340 333  

 

* عبدالله  مستوفی  اصلاحاتی که در موقع تصدّی وزارت مالیه انجام داده است را سختگیری‌های  می نامدمصدّق در خاطراتش در این باره به لایحۀاصلاحی در زمان تصدّی وزارت مالیه اشاره می کند و میگوید: ‏بودجۀ مملکت را که آوردیم در مجلس، دیدیم که خرج خیلی زیاد است و عایدات کم. بنده دیدم که اگر ما ‏بخواهیم عایدی را زیاد کنیم، مردم می گویند چرا مخارج را کسر نمی کنید و اوّل عایدی را زیاد میکنید؟. در ‏کمیسیون قوانین مالیه شخص بنده پیشنهاد کردم که از حقوق محمّد حسن میرزا ولیعهد سلطان احمد شاه ‏که چهارده هزار تومان بود، چهار هزار تومان کسر نمایند. این پیشنهاد در کمیسیون به تصویب رسید. ولی ‏عمر وزارت من به آخر نرسید

مصّدق می افزاید: ... دیگر کاری نبود مگر اینکه مجلس شورای ملّی بمن اختیاراتی دهد و شروع به ‏اصلاحات کنم که برای اینکار لایحه ای پیشنهاد کردم و ضمن  بحث در لایحه، مذاکرات بعضی از نمایندگان ‏حس کردم که مقصود از آن همه اصرار این نبود که من وارد کار بشوم و اصلاحاتی بکنم بلکه میخواستند با ‏من مخالفت کنند و کاری انجام نشود تا زمینه برای ورود مستشاران خارجی فراهم گردد. این بود که قبل از ‏تصویب لایحه می خواستم خود را از دامی که برایم گسترده شده بود خلاص کنم که گردانندگان سیاست ‏خارجی مساعی خود را بکار بردند و با تصویب مادّه ای واحده راه کناره گیری از کار و عدم شروع به ‏اصلاحات را برویم بستند و دیگر چاره نبود جز اینکه بکار شروع نمایم و نتیجۀ کارم این بشود که خویش و ‏بیگانه همه را با خود دشمن کنم.‏

اصلاحات من روی سه اصل استوار شده بود: ‏

‏1 موازنۀ  بودجه

‏2 - رسیدگی به سوابق کارمندان وزارت مالیه

‏3 - تنظیم لایحۀ تشکیلات

منابعنگاه کنید  به: 1  - مصدّق  و مسائل حقوق و سیاست گردآوری: ایرج افشار انتشارات سخن 1382 ص  214 تا 215‏

2 -  -  خاطرات و تألّمات مصدق بقلم دکتر محمّد مصدّق - صص 140 و 141  ‏

3 -  نوشتۀ جمال صفری  26 خردا د بمناسبت صد و بیست و هشتمین سالگرد تولّد دکتر مصدّق زندگینامۀ دکتر محمّد مصدّق (2 )

 

‏**‏ زنده یاد ملک الشعرا بهاردر پاسخ به  بیوگرافی هائی  که در بارۀ   سیاست مرحوم مدرّس  در قبال حکومت مستوفی الممالک  بعد از شهریور 20 نوشته شده است می نویسددر بیوگرافی هائی  که نوشته  شد  و حتّی  در تاریخ  که برخی  از روی  اسناد شفاهی  این و آن  برداشته و  تحقیقاتی می کردند  نوشته شده است  که مدّرس  وزرائی  به کابینۀ  مستوفی  می خواست تحمیل  کند و او  نپذیرفت  این بود که  مدرّس مرحوم  از دولت مستوفی استیضاح  کردامّا نویسندۀ این تاریخ  دخیل  در سیاست  بود  و اطّاع  دارد که چنین  نیست ، مرحوم  مدرّس  مستوفی  را مردی قوی  که بتواند  ایران  را آن اوقات  اداره  کند و جلو  تند رویهای  وزیر جنگ  را بگیرد نمی دانست  و از روز  اوّل  با او مخالف  بود، آقای رسا مدیرروزنامۀ قانون درآن اوقات همکارما بود، روزی  مرحوم مستوفی  در اوایل  تشکیل دولت خود آقای رسا را احضار کرده گفته بودمن با مدرّس چه بکنم من حاضرم  مستشاران امریکائی را حفظ کنم، وسیلۀ  استخلاص محبوسین را فراهم  سازم وعملیات این شخص ( سردار سپهرا تعدیل  کنم و غیره  ولی خوبست مدرّس دوماه سراملاک  مدرسۀ سپهسالار تشریف ببرندمن قوام  الدوله  را نامزد وزارت پست و تلگراف کرده ام و شما  را هم به معاونت  او برقرارمی کنم... آقای رسا می گوید: من آنروزبه مدرّس دسترسی نداشتم ، مطالب آقا را به مشارالیه نوشتم وجواب فردی خواستم مدرّس پشت پاکت من جواب نوشت

 بسم الله الرحمن الرحیم- قبول این وزارت  و معاونت از طرف قوام الدوله وشما  کمر ما را می شکند، قضایای دیگر را هم  خودمان  بعون الله  تعالی حل خواهیم کرد والسلام مدرس.

من  مدّعی نیستم که مدرّس داعیه نداشت ، او می خواست زمامدار باشد ودولتهائی بوجود آورد که مطیع نظریات او باشد، امّا حدّ داعیه اش تا حدّ  وزیر تراشی  و این قبیل لفت و لیسها تنزل نمی کرد و فکرش اصولی تر از این حدود بودامروز  آن هر دو مرده اند  امّا حقیقت  و راستی زنده  استمنبع: ملک الشعراء ‏ بهار، محمدتقي، تاريخ مختصر احزاب سياسي ايران ، جلد اول ص 340