جمال صفری :

کلنل محمد تقی خان پسیان

 

26 خرداد، بمناسبت صد و بیست ونهمین سالگرد تولد دکتر محمد مصدق زندگینامه دکتر محمد مصدق (45)

796.Safari-Jamal-1

کلنل محمد تقی خان پسیان افسری لایق ووطن دوست بود. درتهران، حکومت سیاه سید ضیاء الدین طباطبائی، ازرهگذرکودتای 1299روی کارآمد. ازمیزان اطلاع پسیان ازماهیت این کودتا اطلاعی دردست نیست. بسا بخاطرپاکدستی نمونه او، دستوراین حکومت بردستگیری قوام السلطنه، والی خراسان، اورا خوش آمده باشد. او قوام را دستگیروروانه تهران کرد. طغیان کرد وازسوی سید ضیاء والی نظامی خراسان شد. هرگاه ماهیت کودتا وحکومت سید ضیاء را درمی یافت وقوای خود را برای استقراردولت ملی به تهران می برد، تاریخ ایران سیری جز این می کرد که کرد.
   بهررو، درزمان زمامداریش درخراسان به یک سری اصلاحات دربهبود وضعیت آن خطه دست زد. این شد که درمیان اقشارمردم ونظامیان محبوبیت وی افزون تر گشت. پریداکس ژنرال کنسول انگلیس در خراسان درجهت سیاست انگلیس سعی کرد کلنل محمدتقی خان را به خروج از ایران و سفربه اروپا وادار کند. زیرا ترس آنها ازاین بود که کلنل محمد تقی خان با اصلاحات بی وقفه ای که در جهت و راستای توسعه و بازسازی قدرت نظامی کرده بود ، تشکیلات ژاندارمری را بعنوان قوای مسلح  بلامعارض  آموزش دیده  با بهترین تجهیزات در آن زمان در ایران سامان داده بود،  درنتیجه می تواست درصورت هجوم به تهران حکومت مرکزی را قبضه نماید که با اهداف ومنافع انگلیس منافات وتعارض داشت به گفتۀ دبیراعظم بهرامی که درآن موقع منشی مخصوص سردارسپه وزیرجنگ بود،  اگرکلنل پس ازبرافراشتن پرچم طغیان برضد حکومت مرکزی نقشه حسابی داشت وبا عده ای از ژاندارمهای خراسان که نسبت به اووفادارودارای بهترین تجهیزات بودند بطرف  تهران حرکت می کرد، محبوبیت او طوری بود که حتی افسران قزاق با ومی پیوستند و حکومت تهران فوری ساقط و اومی توانست دولت تازه ای برسر کار بیاورد. شخص قوام السلطنه و سردارسپه بی اندازه ازمحبوبیت وجسارت وسرعت عمل کلنل بیمناک بودند وهردقیقه انتظارحمله را داشتند. (1)
ملک الشعراء بهار دربارۀ کلنل محمد تقی خان پسیان:آخرین دیدارمن با این مرد که بقدرلیاقت و بزرگی که داشت نتوانست کاری بکند ودرحقیقت یکی ازهزارها افراد مفید ایرانی بود که شوخی شوخی نفله شده اند!...، نمی دانم چه می شود که اینها نفله می شوند؟
مثل آنست که درایران کرمی باشد که اوراکرم آدم خورک می نامند، بعضی جوانها که بوی  خاصی می دهند، یعنی بوی غیرت وشعورولیاقت ازآنها استشمام بشود، این کرم آنها را زیر نظر میگیرد، همۀ آنها را پی می کند، گاهی در آنها نفوذ می کند و زهرمی ریزد و هرگاه بی اثر ماند در طرف آنها، رئیس آنها، همکاران آنها، رفقای آنها زهرمی پاشد، آنها را برعلیه این جوان مسموم می کند، خلاصه این جوان را تا آخر عمرو روزگار پیری دنبال می کند، تا او را بگور کند یا از کار بیندازد!..  (2)  
حسین مکی تأکید می کند: سردارسپه که افکاری بلند و نقشه های وسیع داشت، می دانست نمی تواند با کلنل همکاری کند. عجالتاً موقع را مناسب یافته و خصومت شخص قوام السلطنه نسبت به کلنل را که ناشی ازتوقیف او به دست کلنل بود، مغتنم شمرده و میل داشت با همکاری قوام السلطنه غائله خراسان را مرتفع و کلنل را سرکوب کند. (3)
ملک الشعراء بهار در تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران می نویسد: آقای وزیرجنگ بعد ازراندن سید ضیاءالدین تا مدتی سرگرم قضایای خراسان بود، و تفصیل آن واقعه خود کتابی جداگانه است که شبحی ناقص وساده لوحانه و اندکی غرض آلود از آن به طبع رسیده است، تاریخ واقعی و اسناد  صحیح آنرا آقای محمد ملک زاده مدیر روزنامۀ نیم رسمی ایران که بعد روزنامۀ تازه بهار را در مشهد دایر کرده بود، نوشته است، و ما مختصری از آنرا نقل می کنیم، خلاصه آنست که: مرحوم کلنل محمد تقی خان چنانکه اشاره کردیم والی خراسان را بدستور سید ضیاءالدین دستگیر و تحت الحفظ بمرکز فرستاده بود، بعد از رفتن سید و رسیدن دستخط عزل او به ایالات و سپرده شدن انتظامات مرکز و حومه بسردار سپه و رها شدن محبوسین، اندک نگرانی برای کلنل  محمد تقی خان حاصل شد، در تاریخ 20 رمضان 1339مطابق 7 جوزای 1300 دستخطی از شاه به خراسان مخابره شده کلنل را به فرماندهی قوای نظامی خراسان ابقا و از مداخله در امور حکومتی ممنوع داشت، این قضیه بیشتر او را ناراضی کرد زیرا مشارالیه منتظر چنین پیشامدی نبود، معذالک از پذیرفتن اوامر خودداری نداشت، تا در تاریخ 23 رمضان مطابق با 9 جوزای 1300 دستخط دیگری از شاه به خراسان رسید وروز بعد اشاعه یافت وآن دستخط زمامداری قوام السلطنه بود، و بلافاصله بعد ازتشکیل دولت امرکرد که نجد السلطنه بسمت کفالت ایالت خراسان شناخته شود، و درنتیجۀ این فرمان همۀ محبوسین مشهد آزاد شدند و نجد السلطنه در ادارۀ ایالتی حضور یافته به انجام وظایف خود مشغول گردید.
کلنل از حکومت قوام السلطنه بیمناک شده بفکر طغیان افتاد و مصمم گردید که زمام امور خراسان را در دست بگیرد. بدین نیت هنوز چند روزی از کفالت نجد السلطنه نگذشته بود که بدون بهانه و بی مقدمه شخص نامبرده را توقیف کرده و ادارۀ حکومتی را خود دردست گرفت و جمعی ازارباب نفوذ شهررا که مخل خیالات خود می شمرد باردیگر توقیف و برخی را تبعید نمود، و گروهی ازاهالی و طبقات مختلفۀ شهری را درارگ ایالتی دعوت کرد وبه آنان تلقین شد که بنام اهالی از دولت، والیگری کلنل محمد تقیخان را تلگرافاً تقاضا  کنند!
در نتیجه ازهمان مجلس، چند نفری انتخاب شده به تلگرافخانه متحصن شدند و تلگراف کردند که نجدالسلطنه قادر نیست خراسان را اداره کند و کسی بغیر از کلنل لایق این مقام نیست.
نظر به آنکه کلنل مأمور دولت را توقیف و جمعی را بدون مجوز قانونی و بی اجازۀ دولت حبس و تبعید کرده بود پبشنهادات حضرات را دولت رد کرد، و کلنل هم اطاعت کرده نجدالسلطنه کفیل ایالت را رها ساخت، اما وضع شهر وخیم شده روز بروز هم بر وخامت اوضاع شهر می افزود و شبها صدای  تیر و تفنگ اسباب توحش مردم را فراهم می ساخت وعاقبت شبی در یکی از محلات دو بمب محترق گردید و یک طفل هفت ساله مقتول شد و اضطراب اهالی بحد اعلی رسید!
 باز جمعی بتلگرافخانه رفته تقاضای ایالت کلنل را تجدید کردند، و شبنامه ها و مکاتیب تهدید آمیز بر ضد نجدالسلطنه انتشار یافت که او را امر بکناره گیری می نمودند، بالاخره نجدالسلطنه بتاریخ 23 ذی القعده مطابق اسد 1300 دست از کار کشیده درخانۀ خود منزوی گردید و کلنل بدون اجازۀ مرکز اداره حکومتی را بچنگ آورده زیرارادۀ خود گرفت وبمداخلات مستقیم در امورحکومتی دست یازید... و باز تحصن  و تلگرافات مذکور تجدید گردید.
 درین حین دولت تصمیم گرفت صمصام السلطنه بختیاری را به ایالت خراسان بفرستد و این انتصاب از طرف متحصنین تلگرافخانه رد شد و با لحنی زننده فرمانفرمائی کلنل را از دولت خواستار شدند و دولت دریافت که وضع خراسان ازحال طبیعی بیرون رفته و در چنگ کلنل افتاده است. بنابراین بتاریخ 9 اسد 1300از طرف صمصام السلطنه والی خراسان که هنوز در تهران متوقف بود کفالت ایالت تا ورود خود او به کلنل واگذار گردید.
اگرچه این تلگراف تا حدی باعث تسکین خاطر مرحوم کلنل شده علی الظاهر خود را تسلیم اوامر دولت  و ارادۀ شاه نشان میداد ولی در باطن به این امر متقاعد نگردیده بیم داشت که مبادا بدون استقلال در فرمانفرمائی خراسان اسباب زحمت او را فراهم آورند، اینجا قضایائی در پرده است که دست ما به اسناد آنها نمی رسد و ازتلگرافی که مرحوم کلنل به صمصام السلطنه کرده است چیزهائی استنباط می شود که حقیقت آنها برما هنوز پوشیده است وما برای ادای حق تاریخ  با آنکه بنای ما باختصاراست  تلگراف کلنل را ضبط می کنیم:

تلگراف مورخۀ 10 اسد نمرۀ 0414
از مشهد به تهران،
حضور مبارک بندگان حضرت مستطاب اشرف آقای صمصام السلطنه والی معظم خراسان دامت شوکته، پس از تقدیم عرض بندگی و فدویت اینک عرایض خود را عرضه داشته و استدعای توجه مخصوصی را مینماید.
پس از یک رشته تلگرافات متقابله در تحت شرایط و اطمینانی با اینکه هیچ حاضر بخدمت نبودم و یقین داشتم هیچ کسی درخیال استفاده ازخدمات من نیست فقط و فقط به احترام امرملوکانه در تاریخ 13 جوزا از امورات حکومتی کناره گرفته و به ریاست قوای نظامی خدمات صادقانۀ خود را ادامه دادم، اینک همانطور که پیش بینی شده بود از روز اول درهر دو مورد نامساعدتهائی منحوس که شرحش موجب اطالۀ کلام است مرا از کار بازداشته و بزرگترین قسمت وقت را که بایستی به اصلاحات قوای نظامی مصرف شود بدفاع گذراندم.
کفیل ایالت با اینکه درسایۀ قدرت قوای نظامی فرمانفرمائی کرده و کمال  گرمی به عزل و نصب حکام و گرفتن تقدیمی مشغول بود از ادب و انسانیت و بردباری و اطاعت فوق العادۀ من سوء استفاده نموده بعناوین مختلفه زبان طعن و لعن مردم را بسوی قوای نظامی دراز نموده و از دادن راپورتهای غلط و مجعول خودداری نمینمود.
جواب پیشنهادات ومستدعیات ازمرکزهمه بطوری بود که هر طفل شیرخواری مخالفت تامه را احساس نموده و بایستی خود را در هر آن دچار مخاطرات و صدمات بداند.
 بالاخره آنچه در مدت این دو ماه در خراسان شد همه مبتنی بر نظریات خصوصی شخص آقای رئیس الوزراء و حس انتقام بوده ولاغیر، پس از یأس کامل از موفقیت در28 سرطان رمزاً استدعا کردم که یا از خدمت معافم فرموده و یا این  ترتیبات  را خاتمه  دهند، جواب  قاطعی داده نشد.
خلاصه حیثیت و شرافت خود و زیردستانم و امنیت ایالت مهمی را در خطر دیده پس از آنهمه استغاثه ها بر حسب تقاضای اهالی پس از کناره گیری کفیل ایالت داخل عملیات مستقیم شدم و چون بکلی از حضرات اشرف آقای رئیس الوزرا و آقای کفیل تشکیلات مأیوس بودم با فدویت خانوادگی که به حضرت اشرف آقای مشیر الدوله داشتم در لیلۀ هفتم اسد توسط حضرت معظم له مراتب را بعرض خاکپای همایونی رسانده و بدبختانه بصدور دستخط جوابیه نائل نگردیدم. غرض از استدعای تشریف فرمائی این است که علاوه براینکه عملیات دولت حاضره و شخص آقای رئیس الوزرا اقلاً آن قسمتی که در خراسان شده منافی با مصالح مملکتی است بنده شخصاً هیچ اعتماد واطمینان به حضرت ایشان  ندارم، و بهمین دلیل حاضربقبول هیچ خدمتی نیستم و نمی توانم با داشتن اقتدار، ظلم را دیده و چشم پوشی کنم.
 ازحضرات معظم استغاثه و استرحام می کنم وسایل معافیت از خدمت بنده را فراهم فرموده و یا اینکه با مستدعیات همراهی فرمایند، خد ا شاهد است که این وضع پایدار نمی ماند و ممکن نیست که با این ترتیب مملکت اصلاح شود.
من آنچه تکلیف سربازیم بود عرض کردم ودرمقابل هرپیش آمد ناگواری خود را بکلی بیگناه می دانم و حاضرم درهرمحکمه که از روی عدالت قضاوت شود اظهارات خود را با اسناد مثبته به ثبوت برسانم.
محمد تقی
آنچه از خارج و غیر از تاریخ ملک زاده بد ست آورد ایم وتلگراف بالا هم بدان اشارتی دارد- و حافظه هم چیزی از آن بیاد می آورد، شرحی است که از آقای امیر تیمورنمایندۀ مجلس شنیدم و اینک نقل می کنم:
بعد ازرفتن سید ضیاءالدین و قبل از وصول خبر ریاست وزرائی قوام به خراسان تگرافی از تهران به مشهد رسیده میرزا صدرا ملقب به نجدالسلطنه را نایب الایاله کرده و کلنل را بسمت ریاست قوای تأمینیه و قشون نامزد می نماید.
 این خبربه کلنل که تا آنروز از طرف سید ضیاءالدین نایت الایاله و فرمانده قوای خراسان شناخته شده بود- می رسد، عصبانی شده رئیس تلگرافخانه و نجد السلطنه را توقیف می کند.
  بعد از این عمل جمعی از وجوه اعیان وعلماء و تجار شهر را بدارالایاله دعوت می کند و آنشب یکی از شبهای رمضان بود و کلنل برای مدعوین نطقی ایراد می کند که مفادش چنین بود که: من به خراسان خدمت کرده ام و من مردی خدمتگزار دولتم و اگر یکروز قوم السلطنه را توقیف کردم به امر دولت مرکزی بوده است، و حتی بمن امر شد که او را تلف کنم - ولی من این امر را اطاعت نکردم، زیرا قوام السلطنه در هیچ محکمۀ رسمی محکوم بمرگ نشده بود و کشتن او را وظیفۀ خود ندانستم و تحت الحفظ ویرا به مرکز فرستادم تا خودشان هر چه می خواهند بکنند، غرض آنست که من تا جائیکه ممکن بود اطاعت امر دولت را فرض ذمۀ خویش دانسته و اکنون نیزمطیع دولت می باشم.
 اما شنیده می شود که دولت به قوام السلطنه واگذار شده است و من سوءظن دارم که مبادا احساسات ایشان داعی انتقام شود، و طرز رفتاری که هم اکنون با من شد و بدون اینکه بخود من تلگراف کنند و تکلیف مرا معین بنمایند بدون هیچ اعتنائی مرا از کار منفصل و دیگری را بجای من تعیین کرده اند، این سوء ظن مرا تأیید می کند.
  796.Safari-Jamal-2آقایان بدانند که هرگاه قصد دولت توهین و آزار و تمام کردن من باشد در صورتی که من مطیع دولت بوده و هستم کمال ظلم خواهد بود، من حاضر نیستم که خونی از بینی یک ایرانی بریزد، و راضی تر دارم گلوله بسینۀ من بخورد تا آن گلوله بدیوار قلعه ای از قلاع ایران اصابت کند، معهذا درصورت بی لطفی دولت و قصد انتقام وتصمیم برتمام کردن من، ناچار خواهم بود با قوائیکه درتحت اطاعت دارم مقاومت نمایم.
 اکنون آقایان را از قضایا آگاه کردم، باقی خود دانید.
 درهمان شب کمیسیونی شش نفری از میان جمعیت برگزیده شد که عدۀ اعضاء آن اینها بودند:
1- حاج فاضل مجتهد،2 میرزا مرتضی قلیخان،3- حاج شیخ محمد کاظم تاجر، 4 سردارنصرت (امیر تیمورحالیه)، 5 حاج حسین آقای ملک،6 شیخ  حسن پائین خیابانی. این عده همان شب به تلگرافخانه رفتند و موضوع اظهارات کلنل محمد تقیخان را با دربار سلطنتی توسط  تلگراف در میان نهادند و شرایطی که کلنل آنها را شرط موافقت و اطاعت قرارداده بعرض شاه رسانیدند و شرایط  به قرار ذیل بود:
 1- بودجۀ ژاندارمری خراسان مطابق آنچه فعلا هست باقی بماند و نقصانی درآن روی ندهد.
2- درجات افسران ژاندارم مطابق آنچه پیش بینی گردیده و در کابینۀ قبلی به تصویب رسیده است اعطا شود.
3 اسب و اسلحۀ شخصی قوام السلطنه که به ژاندارم تعلق گرفته و اسبها داغ ژاندارمری خورده اند متعلق به این اداره باشد و مسترد نگردد.
4- دولت به کلنل محمد تقیخان دوساله مرخصی با استفادۀ ازحقوق بدهد که در فرنگستان نواقص تحصیلات خویش را تکمیل کند.
5- یک اسکورت ژاندارم کلنل را تا سرحد ایران مشایعت نماید... و خرده ریزه های دیگر که بیاد آقای امیرتیمور نمانده بود.
همان شب از دربار جواب رسید که اعلیحضرت همایونی تمامت شروط کلنل  را پذیرفته اند، جز اینکه اجازه نمی دهند که مشارالیه از ایران خارج شود و مقتضی می دانند که در سر خدمت خود با امیدواری و استظهار کامل مشغول باشد.
 نزدیک سحر جواب دربار به کلنل رسید و کلنل شکر کرد و گفت: الحمدالله که باری بزرگ از دوش من برداشته شد، و بفور نجدالسلطنه را احضارکرده او را مرخص نمود و شغل کفالت ایالت را به مشارالیه واگذار کرد و خود از دارالایاله باغ خونی خارج شهر انتقال نمود و به خدمات مرجوعه قیام کرد.
اجتماعاتی در شهر مشهد بنام کمیتۀ ملی و غیره راه افتاده بود، بیانیه هائی دائر بر انتقاد از اوضاع تهران و رئیس الوزرا انتشار می یافت و تلگرافات زننده ای از همین قبیل به تهران مخابره می گردید، در بعضی ازجراید مشهد برئیس دولت و بمرکزیان حمله ها و توهین ها میشد، و معلوم بود که این شایعات بدون اطلاع و میل کلنل نیست، و نیز از تلگراف کلنل به صمصام السلطنه این معنی روشن بود که وی از رئیس الوزراء سوء ظن بسیار دارد.
 صمصام السلطنه بنا بود با عده ای بختیاری حرکت کند ولی کلنل از این معنی ترسید و در تلگرافاتی که عین آنها در تاریخ ملک زاده موجود است مکرر از صمصام خواهش می کند که تنها بیائید وعده ای با خود برندارید و میگوید که: اهالی از آمدن سوار بختیاری ناراضی هستند و در تلگراف رمز مورخه 16 اسد به صمصام میگوید: چنانچه عده همراه نخواهد بود اطلاع فرمائید تا بتوانیم اهالی را خاموش و مطمئن بنمایم، ثانیاً جنرال قونسول انگلیس اظهار میدارد بندگان حضرت اشرف به سفارت دولت فخیمه اطمینان داده اید که  نسبت به بنده اعتماد دارد، فدوی طرفدار جنگ داخلی نیستم و نسبت به حضرت اشرف با اینکه تا ( کنون خدمت نرسیده ام ) حضور مبارک عقیدۀ پاک و بی آلایش دارم، لکن چنانچه در ضمن تلگراف حضوری عرض کردم نسبت به دولت و مخصوصاً شخص آقای رئیس الوزرا به دلایل کافی که در دست است اعتماد و اطمینان ندارم، اگر بندگان حضرت اشرف شخصا ضمانت فرمایند که کابینۀ حاضره بمواعید خود وفا خواهد نمود بنام شرافت و درست قولی ایلیاتی که در حضرت اشرف سراغ دارم تسلیم محض خواهم شد و درین صورت  استدعائی که خواهم داشت همان ابقای مسیو دبوا است و بس، و امیداورم از بذل توجه درین موقع فدوی را مفتخر فرمایند.
16  اسد 1300 نمرۀ 215 محمد تقی
و صمصام السلطنه جواب  میدهد - از تهران به مشهد:
جناب اجل آقای کلنل محمد تقیخان کفیل ایالت جلیلۀ خراسان دام اقباله.
 از مفاد دو فقره تلگراف مرموز و مکشوف جنابعالی مستحضر، اینکه اظهار داشته اید مطابق شایعات اینجانب با عده ای بختیاری وقوای دیگرخیال حرکت به آنصوب دارم این شایعه را بکلی تکذیب می نمایم چه که با بودن جنابعالی وعدۀ ژاندارم مأمورین مشهد دولت و ایالت از قوای دیگر مستغنی و احتیاجی  نخواهند داشت، لازم است جناب عالی به اطمینان قول ایلخانی من اشخاصی که ازین باب دچار توهم و تشتت خیال شده اند بکلی مطمئن نمایند، اینجانب با کالسکۀ چاپاری قریباً حرکت می نمایم.
اما جواب قسمتی که بخودتان اشاره نموده اید اینجانب بشرافت ایلیاتی خودم به جنابعالی اطمینان میدهم که کاملاً مورد اعتماد من هستید، از طرف دولت و اینجانب ابداً مورد اعتراض و بی محبتی نخواهید بود، بلکه از لازمۀ محبت و مهربانی در بارۀ شما اغماض نکرده زحمات و خدمات شما منظور نظر خواهد بود.
 در موضوع مسیو دبوا با اینکه قانون امور کلیۀ وزارتخانه های دولت را چنانچه میدانید مجزا و کلیۀ وزارتخانه ها در امور یکدیگر موظف بمداخله نخواهند بود معهذا نظر بعوالم محبتی که به شخص جنابعالی دارم حتی القوه  کوشش می کنم.
با اینحال ازین ببعد رشتۀ این مذاکرات را مقطوع و با کمال اطمینان خاطر و امیدواری مشغول حفظ انتظامات بوده مزید امتنان اینجانب و رضایت دولت را فراهم دارید، 18 اسد 300 نجفعلی بختیاری
و نیز صمصام به او تلگراف میکند که کلنل گلروپ برای رفع سوء تفاهمات میآید و آمدنش قبل از جریان مذاکرات و معاهده بین من و شما بوده است، تلگرافات را  کلیه به ایشان ارائه  بدهید تا مسبوق شود.
 با این مقدمات، مرحوم کلنل اولا مسیودبوای بلژیکی را که  از همدستان او بود و دولت احضارش کرده بود و او تمرد کرده به ریاست مالیه برگماشت و اردوی سیاری بسر وقت شجاع الملک باخرزی و دیگران که خیال مخالفت در آنها میکرد فرستاد، و روز11ذیحجۀ1300 کلنل گلروپ و پنج نفر  صاحبمنصب را که وارد شش فرسخی شهر شده بودند فرستاد خلع سلاح کرد و به شهر راه نداد و خود با آنها ملاقاتی کرده روانۀ تهرانشان کرد و به طغیان علنی آغاز نمود. (4)
در گزارش کنسولگری انگلیس در مشهد آمده است: کلنل محمد تقی خان در صبح روز اول ژوئن نخست برای50 نفر از افسران ژاندارمری که در شهرنو ( محل استقرار واحدهای انگلیسی )  گرد آمده بودند و سپس برای30 نفر از افراد  پلیس از جمله سرگرد برونیکوفسکی در شهر سخنرانی کرد و به هر دو گروه  اطلاع داد که او شرایط خود را تسلیم تهران کرده است و چنانچه این شراط مورد قبول شاه قرار گیرد و مواجب وی نیز تمام و کمال  پرداخت شود بدون سرو صدا عازم اروپا خواهد شد، درغیراین صورت آنها او را به مقاومت تشویق خواهند کرد.
* در عصرهمان روز من به کلنل محمد تقی خان اطلاع دادم  که وزیرمختار ] انگلیس [ از شاه قول گرفته است حکومت جدید ازانتقامجوئی نسبت به وی خود داری کند و وزیر مختار به وی توصیه می کند که سمت نظامی خویش را حفظ نماید و در صورت مصمم بودن به خروج از ایران، وزیر مختار می تواند تسهیلات لازم برای مسافرت او را از راه هندوستان فراهم آورد، لیکن تحت هیچ شرایطی صلاح نمی داند که کلنل علیه حکومت مرکزی سر به طغیان بردارد.
کلنل محمد تقی خان از سرشناسان شهرخواست تا بعد از ناهاربرای ملاقات با وی درمحل دارالایاله حضوربهم رسانند. کلنل دراین دیدار پس ازاشاره به این که اعضای خانوادۀ او مدت دویست سال خدمتگزار ملت بوده اند و خود او نیزهفده سال است دراین راه گام برمی دارد و حتی در درگیری های شیراز زخم هم برداشته است، شروع به خواندن نامه هایی کرد که بین او و تهران مبادله شده بود. کلنل سپس افزود که او هنوز منتظر پاسخ شاه به شرایط عاقلانۀ خود می باشد. کلنل درخاتمه متذکرشد که وی ملزم به حمایت ازافراد زیردست خویش است و اگرآنها ازقبول شرایط پیشنهادی سرباززنند. تا آخرین  نفس دست ازمقاومت برنخواهد داشت. سپس حضار از کلنل محمد تقی خان تقاضا کردند  تا زمان تعیین والی جدید همچنان درمقام خویش باقی بماند. آنها همچنین به هشت نفراز منتخبین خود مأموریت دادند با مخابرۀ تلگراف از شاه بخواهند که به خاطرمصالح ایالت، تا هنگام ورود والی جدید کلنل ادارۀ امور را دردست داشته باشد. امضا کنندگان تلگراف عبارت بودند ازمتولی باشی، میرزا جواد خان، حاج حسین آقا، آقا محمد دانش، شیخ قاسم بلورفروش، حاج شیخ محمد کاظم تاجر، وهاب اف، شیخ فاضل مجتهد و...
 شرایط پیشنهادی کلنل محمد تقی خان  به شرح زیر بود:
1- ترفیع درجۀ افسران که از تصویب رئیس الوزرای قبلی گذشته است که می بایست مورد تأیید رئیس الوزرای جدید قرارگیرد.
2- ژاندارم های ایالت خراسان نباید به خاطر دخالت درحوادث اخیرمورد تعقیب قرار گیرند.
3- رسیدگی به حساب های مالی که از مدتی پیش آغاز شده است می بایست در زمان والی جدید نیز ادامه یابد.
 4- بودجۀ ژاندارمری خراسان که پیش ازاین ارسال شده است باید مورد تصویب قرارگیرد.
5- رفتار والی جدید و سایر مقامات اداری با ژاندارمری می بایست طبق مقررات فعلی باشد.
6 به کلنل اجازه داده شود با دریافت یک سال مواجب وهزینۀ سفرعازم اروپا شود.
7- تضمین مصونیت و ایمنی کامل کلنل تا مرز کشور.
کلنل محمد تقی خان دردوم ماه مه جواب خود را ازطریق وزیردربار دریافت کرد که در آن آمده بود شاه به پنج شرط اول موافق است، لیکن قبول دو شرط آخر به علت مغایرت آنها با مصالح کشور و نیاز به خدمات وی نمی تواند مورد قبول قرارگیرد، علیهذا کلنل می بایست نجدالسلطنه را به پذرش سمت والیگری ترغیب نماید و خود همچنان درمقام فرماندۀ قوای تأمینیه و قشون خراسان به خدمت ادامه دهد. کلنل اعلام نمود که از اوامر شاه اطاعت خواهد کرد.(5)
نظر بهار بر این است: تصورمی شود کرد که  قوام السلطنه رئیس الوزرا هم با کلنل خوب نبوده است، اما کسانیکه ریاست کرده اند می دانند که هیچ رئیس دولتی حاضر نیست به صرف احساسات شخصی و حب وبغض خصوصی شش هزارسربازمسلح را برعلیه خود و دولت خود تحریک کند، خاصه که خبرداریم و این معنی را من ازآقای بهرامی ( دبیراعظم ) شنیده ام که می گفت: روزی که خبرطغیان کلنل به سردار سپه رسید در تهران هزار نفر تفنگ بدوش نداشتیم وحسین آقای خزاعی را با عده ای بی سروته و بی ساز و برگ به شاهرود فرستادیم.
پس اگر گفته شود که دولت امیرشوکت الملک (علم) وسردارمعزز بجنوردی را برعلیه کلنل تحریک کرده است صحیح است، اما این عملیات مربوط بزمانی است که طغیان کلنل علنی شده وزیر بارهیچ مصلحتی نرفته است، معهذا نمی توانم درین قضیه با اطمینان یک قضیۀ تاریخی حکمی بکنم.(6 ) ملک الشعرای بهار. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران. ص 148
  در اسناد کنسول انگلیس در خراسان آمده است: پس از شکست مذاکرات کنل گلروپ وهمراهان وی تحت الحفظ به نیشابوراعزام شدند و19اوت به آنها اجازه داده شد که به تهران بازگردند. درخلال این مدت مذاکرات امیدوار کننده ای با پادرمیانی ژنرال حمزه خان عموی کلنل به وسیلۀ تلگراف حضوری بین کلنل محمد تقی خان امام جمعه خوئی در جریان بود که منجربه ارسال دو پیشنهاد از طرف کلنل به حضورشاه شد. درپیشنهاد دوم حاکی از تمایل وی ادامۀ خدمت زیر نظر والی جدید بود هر دو پیشنهاد کلنل محمد تقی خان منصفانه ومعقول به نظرمی رسید، لیکن متأسفانه حضور ناگهانی کلنل گلروپ واعضای همراه وی در سبزوارهمۀ رشته ها را پنبه کرد. در19اوت زمانی که کلنل محمد تقی خان  به من اجازه داد با ارسال یک تلگراف از کلنل گلروپ دعوت  کنم تا به عنوان میهمان سرکنسول از مشهد دیدار بعمل آورد، امید به ازسر گرفته شدن مذاکرات  تا اندازه ای بیشترگردید، ولی این تدبیرنیزبه علت وقوع حوادث زیربا شکست مواجه شد.
1 - شوکت الدوله که در پانزدهم ماه جاری با بیست نفر ژاندارم اسکورت خود از مشهد عازم تربت جام بود پس از هجوم افراد بربری و کشته شدن یک ژاندارم به اسارت شجاع الملک درآمد.
2- ژاندارم های مستقر در مرز با مخابرۀ تلگراف اعلام نمودند که اجازه  نخواهند داد کلنل محمد تقی خان ازخراسان خارج شود.
3- سید مصطفی سرابی در ضیافت ناهاری که حاج حسین آقا به افتخار کلنل محمد تقی خان داده بود سخنرانی بسیار تند و زننده ای علیه حکومت مرکزی ایراد نمود.
* چشم انداز صلح تیره و تاراست. افراد تازه نفس با شتاب در ژاندارمری سازمان داده می شود. ستونی متشکل از300 تفنگدار برای مجازات وشکست شجاع الملک آمادۀ حرکت شده اند. شجاع الملک نیز جنگجویان طوایف بربری، هزاره، تیموری و کاریز را برای هجوم به ژاندارم ها و تعقیب آنها حتی تا داخل شهرمشهد به گرد خود جمع کرده است. شنیدم که آنها با تجسم صحنۀ به یغما  گرفتن تمامی سلاح ها و مهمات ژاندارمری وغارت شهر درپیش چشم خود،  سخت هیجان زده شده اند. در این میان من تمام کوشش خود را مصروف  جلوگیری از شعله ور شدن آتش جنگ می کنم و به امید آن که اولاً اگر کابینه دوام آورد، با گشایش مجلس مردم مشهد خود متوجه بیهودگی ادامۀ تمرد  و سرکشی شوند و ازطرف دیگر افراد ژاندارمری به استثنای ترک های تبریز ازجنگیدن با افراد طوایفی که خود از میان  ایشان برخاسته اند سرباز زنند. ثانیاً درصورت استعفای کابینه بحران موجود با از سرگیری مجدد مذاکرات بکلی خاتمه یابد.(7)

روابط  کلنل با خارجیها:
    بهار می گوید: کلنل محمد تقیخان مردی وطنخواه و ایران دوست و درس خوانده بود، نه با خارجیان عداوت و دشمن داشت و نه تسلیم و نوکر آنها می شد. اما روابط او با روسها در اوایل حکومت سید ضیاء الدین که رفیق روتشین از خراسان به تهران می آمد، کلنل شبی از او پذیرائی خوبی کرد و در سرشام نطقهای مهیج و دال بر امیدواری ایرانیان از لنین و دولت شوروی که مظالم تزاریان را جبران کنند، به میان آمد.
 با انگلیسها هم روابط کلنل بد نبود و حتی می گویند که کنسول انگلیس در اصلاح بین کلنل و دولت وساطت کرده بود و قبول نیفتاد. اما بعد ازظغیان کلنل وقطع روابط اوبا دولت، بدیهی است که روابط اوبا کنسول انگلیس تیره شده وبه تقاضاهای آنان وقعی نمی گذاشت، تمام کسانیکه با کنسولخانه ارتباطی داشتند حتی صاحبمنصبان را که مظنون به مراوده بودند دستگیروتوقیف کرد، تا بدینوسیله از تحریکات آنان برعلیه اوضاع جلوگیری شود، و طولی نکشید که کلیۀ تلگرافچیان انگلیس را که در عمارت تلگرافخانه برای مخابرات خارجی دارای اطاق وسیم مخصوص بودند از ورود به تلگرافخانه ممنوع داشت، و عملیات  کنسولخانه را تحت تفتیش قرار داد.

جنگ آغاز  می شود:
 دولت کلنل را متمرد ومجنون معرفی می کند، کلنل قوام السلطنه را خائن و مغرض می خواند و افکار خراسان را برضد دولت و قوام السلطنه می شوراند و به هیجان می آورد!
 کلنل می خواهد کاری کند که دولت ناچار سقوط نماید، و قوام السطنه از کار برکنار شود وایالت خراسان با خود کلنل باقی بماند و کسی متعرض وی نشود، دولتهم اینرا می داند وسعی دارد او را به تسلیم وادار سازد!
 اینک قسمتی از یک بیانیه که در مشهد مصادف همان اوقات قطع مناسبات بین  کلنل و تهران انتشار یافته است:
قسمتی از یک بیانیه:
..... این همان قوام السلطنه است که درمدت دوسال دو کرور ثروت خراسان را به بانکهای خارجه فرستاد، با اینهمه از چند رأس اسب و یک اتومبیل که به حکم دولت ضبط شده و بسربازان رشید و مدافعین حقیقی مملکت داده شده بود نتوانست صرف نظرکند، در صورتیکه آنها از خراسان بود و به خدمت خراسان گذاشته شده بود، لکن حرص و طمع و لجاجت او را وادار کرد که یک ایالت بزرگی مثل خراسان را فدای غرض شخصی کند، و از هر گوشه و کنارهرچه اشرار نشان دارد برانگیزد و آنها را به انوع مواعید برضد امنیت خراسان مسلح کند تا آنکه به غرض فاسد خود نایل شود، واینک به مساعی آن کسیکه خود را رئیس دولت نامیده در عاشورا و در ماه حرام خون ایرانی مسلمان بدست  برادر دینی و وطن ریخته می شود زیرا که ارادۀ حضرت اشرف اینطور تعلق گرفته....
 در قسمت دیگر آن بیانیه تهران و نمایندگان و صاحبان پارک، تهدید سخت شده اند... و از کلنل بسیار تمجید کرده اند و به شاه قدری تملق و مداهنه گفته اند.
بامضای : رئیس کمیتۀ مرکزی ملی خراسان
حکم تلگرافی رئیس دولت:
  از تهران به بیرجند:
 جناب مستطاب اجل آقای امیر شوکت الملک حکمران قائنات و سیستان دام اقباله، البته از رفتار اخیر کلنل محمد تقی خان مطلع شده ومی دانید با وجود مساعی دولت دراینکه مشارالیه از طریق اطاعت خارج نشود حرکات بیرویه و مجنونانۀ خود را دوام داده بنای خود سری و تمرد را گذارده اسباب اختلال اوضاع خراسان گردیده است، برحسب امرقدر قدرت بندگان اعلیحضرت اقدس شاهنشاهی ارواحنا فداه اردوی قزاق مرکب از پنج هزار نفر رهسپار خراسان است، بدیهی است در اینموقع وظیفۀ دولتخواهی و شاهپرستی سرکردگان و رؤسای خراسان وسیستان جزاین نیست که با تمام قوا برضد محمد تقیخان متمرد اقدام وخدمات  صادقانۀ خود را بمنصۀ ظهور برسانید.
 لهذا حسب الامر به جنابعالی مقرر میشود که محمد تقیخان نایب سرهنگ را متمرد شناخته و بهیجوجه به اقدامات و اظهارات او اعتبار ندهید و قوای خود را هرچه ممکن شود حاضر و عملیات خود سرانۀ او را قویاً جلوگیری نمائید و مراقبت کامل نمائید که عمال محمد تقی خان بهیچوجه درعایدات مالیاتی حوزۀ حکومتی جنابعالی مداخله نکرده ونگذارید دیناری از نقد و جنس عایدات دولتی به مشهد ارسال گردد و باید اردوی کامل از سوار و سرباز و توپخانه تهیه نموده حقوق آنها را بموجب این تلگراف از عواید مالیاتی وغیره مأخوذ داشته ویک عدۀ کافی بخواف فرستاده از تجاوزات ژاندارم به آن حدود قویاً جلو گیری نمائید. از افراد ژاندارم و صاحبمنصبان هرکدام باردوی جنابعالی ملتجی شوند به آنها تأمین بدهید و الا در قلع و قمع آنها اقدام نمائید، سواد این تلگراف را با سوارمخصوص بفوریت برای جناب حاجی شجاع الملک ارسال دارید.
5 سنبلۀ نمرۀ  8425 قوام السلطنه رئیس الوزراء
***  
 روابط خراسان با تهران بریده شد! کلنل محمد تقی خان فرمانفرمای خراسان، و اردوی فداکار تمام اسلحه ای در زیر فرمان اوست که نظیر آنها در تهران و سایر نقاط کمتر یافت می شود، و جماعتی از اهالی خراسان نیز او را دوست می دارند زیرا خوب حرف میزند، خوشگل است، صحبتهای وطن پرستانه را از روی احساسات میگوید و با مردم گرم می جوشد و در عوض سخت گیر و شدید العمل است و مخالف را حبس می کند و امان نمی دهد، و خلاصه آنکه  اسباب و آلات ریاست و بزرگی برای او فراهم است.
 چند تن ازخراسانیان متحصن تلگرافخانه که مأیوس شده اند، در ادارات دولتی ریخته و گفتند روابط خود را با مرکز قطع کنید، مسیوبوا رئیس مالیه با قوام السلطنه میانۀ خوبی نداشت، اکنون با کلنل دوست است و مالیات خراسان را به کلنل تحویل داده ومیدهد.
 عواید پست و تلگراف را هم از روز ذیحجه 1330 مطابق اسد 1300 کلنل تحت نظر گرفت. و همان روز مسیو شوبرگ سوئدی را رئیس نظمیه بر گماشت و حکومت نظامی در مشهد اعلان شد.

  گفتگوی اصلاح و تدارک جنگ:
 از یکطرف شوکت الملک خوانین سرحدی را به تحشیر قوی و تهیۀ حرب و ضرب وادار و از طرف دیگر با مشهد باب مخابرات صلح را باز کرده وتلگراف حضوری او با معتصم السلطنه معاون و همدست کلنل مفصل است و در تاریخ ملک زاده درج، خلاصه هر چه نصیحت و ارشاد که تصور شود از طرف شوکت الملک به حضرات گفته شد و مؤثرنیفتاد، حتی مصباح دیوان (اسدی بعد) پیشکار خود را هم برای اصلاح به خراسان فرستاد و کاری صورت نداد، ناچارجنگ آغاز شد!
کلنل پنج هزار ژاندارم و اسلحۀ اعلی ده تیرانگلیسی که دولت از دولت انگلیس خریداری کرده بود و چند عراده توپ و صحبمنصبان جدی داشت، و در میان خوانین سرحدی این نظم و ترتیب واین اسلحه نبود.
 فقط در قاینات مطابق بودجه ای که بسته شد ششصد وپنجاه نفر قوای مشق کرده و نظامی موجود بود که دویست نفر آنها برای انتظامات محلی لازم می شد و چهار صد نفر دیگر می توانست به میدان برود، دو عراده توب کوهستانی نیز زیادتر نداشتند، تا دویست نفر دیگرهم می توانستند تدارک کنند.
 اما قوای چریک زیاد می شد راه انداخت، چنانکه چیزی نگذشت که شجاع الملک محمد رضا خان رئیس ایل هزاره و سالارخان بلوچ صاحب قلعۀ علیک، و شوکت السلطنه تیموری و سید حیدر رئیس طایفۀ بربری و سالار شجاع بر ضد کلنل و باطاعت شاه و دولت با یکدیگر متحد شده و دراندک زمانی قریب  پنجهزار سوار چریک جنگی تجهیز کردند و بسوی مشهد درحرکت آمدند.
خود شجاع الملک در یوسف آباد نزدیک سرحد نشست ولی سایرخوانین ورؤسا را با پسرهای خود و چریک روانه کرد و این عده تا فریمان نزدیک مشهد پیش آمدند.
 این اخبار برای کلنل تولید نگرانی کرد و ابتدا در صدد برآمد که آنها را بطریق مسالمت آمیزی منصرف سازد و در باطن شاید قصدش پخت و پز با بعضی رؤسا و تدارکات کافی درمشهد بوده است. لذا هیئتی از محترمین مشهد ورؤسای دوایر را به تربت جام فرستاد ومدتی گذشت ونتیجه حاصل نشد و کلنل هم قوای خود را مرتب ساخته و بریاست علیرضا خان شمشیر به استقبال قوای چریک فرستاد.
ژاندارم قوای چریک را از فریمان دوانده و تا نزدیک سرحد آنها را عقب نشانید. در تربت حیدریه نیز طوایف قرائی سربه طغیان برآورده درمزرعه و قلعۀ سنگان قیام کردند، و سالارخان بلوچ که از فرونت با خزرو تربت جام گریخته بود، در قلعۀ علیک طغیان کرد، کلنل با سه عراده توپ تربت حیدریه رفته درهرذئ نقظه جنگید وهردوقسمت را خاموش ساخت.

قرار ملاقات:
 امیرشوکت الملک (علم) والی قاینات و سیستان که از طرف رئیس دولت با اختیارات کافی دفع کلنل محمد تقی خان را با اعمال قوۀ قهریه داشت و برای احتراز از جنگ و خونریزی و بوسیلۀ تلگرافات حضوری و دادن پند واندرزمی خواست کلنل را از خیالاتی که در سردارد مانع شود و برای این منظور نمایندۀ خود محمد ولیخان اسدی (مصباح السلطنه) را به مشهد فرستاده بود، قرارملاقاتی با کلنل محمد تقی خان داد.
 دراین هنگام که مصادف با اوایل برج میزان 1300بود مرحوم آیت الله زادۀ خراسانی و حاج حسین آقای ملک در بیرجند توقف داشتند و کلنل برای سرکشی به اردوهای ژاندارم به گناباد رفته بود و مصمم شد که امیرشوکت الملک را در گناباد ملاقات کرده و اورا ازمخالفت با خود که ازآن خیلی بیمناک بود بازدارد، با این مقصود تلگرافی به شوکت الملک مخابره کرد و او را بگناباد دعوت نمود. امیرشوکت الملک نیز از موقع استفاده کرده مصمم شد که به اتفاق آیت الله زاده و حاج حسین آقا به اول خاک قاینات درنقطۀ معروف به گدارسلیمان رفته با کلنل ملاقات نمایند تا شاید اورا متقاعد سازند که از راه سیستان به هندوستان برود. بنابراین دعوت کلنل را پذیرفته و تاریخ حرکت خود را تلگرافاً به کلنل خبرداد.
 درهمین هنگام شورش اکراد قوچانی که بدستورسردارمعززحاکم بجنورد تهیه دیده شده بود شروع شد و خبرآن درگناباد به کلنل رسید و قبل از دریافت تلگراف شوکت الملک، گناباد را ترک گفته به مشهد حرکت کرد ودرتاریخ 7 میزان 1300 ضمن تلگرافی که به امیرشوکت الملک از گناباد مخابره نمود از ملاقات عذرخواست.


 کشته شدن کلنل:
 کلنل بسرعت به مشهد بازگشت. دراین موقع ماژورمحمود خان نوذری فرمانده وحاکم نظامی قوچان که بعذرکسالت ومعالجه به مشهد آمده بود درغیاب کلنل کفالت اموررا درعهده داشت.
 خوانین قوچانی ازغیبت محمود خان نوذری درقوچان استفاده کرده دراواخرماه محرم 1340 فرج الله خان حاکم شیروان وعزیزالله خان با قوای محلی خود و کمکی که از طرف سردارمعزز بجنوردی به آنها می شد به قوچان حمله کرده ژاندارمها را خلع سلاح نموده قوچان را متصرف شدند.
 کلنل که به مشهد رسید و از واقعه قوچان اطلاع کامل حاصل کرد نخست اطلاع کامل حاصل کرد  نخست پریشان خاطر گشته صلاح خود را در این دید که محمود خان را به مشهد گذاشته وخود بدفع شورش قوچان قیام کند وشبانه با عدۀ قلیل صاحبمنصب و ژاندارم که درمشهد موجود داشت راه قوچان را پیش گرفت تا قوای هزیمت یافتۀ ساخلو قوچان را نیزدربین راه جمع آوری کرده قوچان را از دست  اکراد باز گیرد.
 کلنل با همراهان معدود خود تا جعفرآباد دو فرسنگی قوچان پیشرفت، ژاندارمهای فراری بعضی باو ملحق شده و برخی بدون اعتنای به او به مشهد مراجعت نمودند.
 در جعفرآباد مصادمه بین کلنل و کردهای قوچانی شروع شد و کلنل شخصاً در تپه های جعفرآباد با تفنگ وشصت تیرمجنگید. این جنگ در روز دوشنبه اول صفر1340 ( 9 میزان 1300) واقع شده در حالیکه محاصره شده بود تا آخرین فشنگی که داشت جنگید تا کشته شد و جنگ جعفر آباد خاتمه یافت.
 پس از پایان جنگ، کردهای قوچانی حین تصادف بنعش کلنل از قرینه و علامات  نظامی او را شناخته سرش را از تن جدا کرده به قوچان بردند. (8)  
به روایت عبدالله عبداللهی فرد: حکومت سیدضیاءالدین بیش از سه ماه طول نکشید و در چهارم خرداد 1300 فرمان عزل او صادر و به همه ایالات مخابره شد. ده روز بعد قوام السلطنه که ظاهراً در زندان حکم صدارت خود را دریافت کرده بود کابینه خود را به حضورشاه معرفی کرد. امور استحفاظی و انتظامی مرکز و حومه به سردارسپه سپرده شد. پیشتر، در هفتم خرداد 1300، فرمان تلگرافیِ شاه به خراسان رسیده بود که بنابر آن کلنل در فرماندهی قوای نظامی خراسان ابقا می شد ولی از دخالت در امور حکومتی منع می گردید. کلنل فرمان شاه را پذیرفت، اما تحولات به همین جا خاتمه نیافت. پس از تشکیل و معرفی کابینه به شاه، امر شد که نجدالسلطنه در سمت کفالت ایالت خراسان به کار مشغول شود. هنوز چند روزی از کفالت نجدالسلطنه نگذشته بود که کلنل او را توقیف کرد و اداره حکومت را به دست گرفت و گروهی از متنفذان شهر را که با اقدامات او موافق نبودند زندانی و گروهی را نیز تبعید کرد. علاوه بر این، گروهی از اهالی و اصناف به ارگ دولتی فراخوانده شدند تا به نام قاطبه اهالی، ولایت کلنل محمدتقی خان پسیان را از دولت طلب کنند و به شیوه مرسوم چند نفر از اهالی شهر نیز در تلگرافخانه متحصن شدند و تلگراف کردند که نجدالسلطنه قادر نیست خراسان را اداره کند و غیر از کلنل کسی لایق این مقام نیست. اما دولت این پیشنهاد را رد کرد و کلنل بناچار نجدالسلطنه را آزاد کرد و او دو باره به کفالت ولایت پرداخت. اما ادامه کفالت ممکن نبود و تقاضای ولایت کلنل تکرار شد و شبنامه ها برضد نجدالسلطنه انتشار یافت.
سرانجام، در اول مرداد 1300، نجدالسلطنه استعفا کرد و کلنل به استقلال به حکومت پرداخت (مهرداد بهار، ص 26ـ 28؛ رجوع کنید به میرزاصالح، ص 60ـ61، 74). دولت، نجفقلی خان صمصام السلطنه بختیاری * را به ولایت خراسان منصوب کرد و او ضمن تلگرام مورخ نهم مرداد 1300 کلنل را تا ورود خود، به سمت کفیل ایالت تعیین کرد. کلنل ضمن اظهار اطاعت، تصریح کرد که اعتقاد و اطمینانی به رئیس الوزرا ندارد و به همین دلیل حاضر به قبول هیچ خدمتی نیست و نمی تواند با داشتن اقتدار ظلم را دیده و چشم پوشی کند. صمصام السلطنه با تضمین شرافت ایلاتی، نسبت به کلنل ابراز اعتماد و از خدمات او قدردانی کرد و کلنل در پاسخ تشریف فرمایی صمصام السلطنه را موجب امیدواری دانست. از صورت تلگرافهای بعدی کلنل به صمصام السلطنه برمی آید که ریاست صمصام را پذیرا شده بود و گزارش کارهای خود را به وی می داد (محمدتقی بهار، ج 1، ص 142ـ144، 147؛ مهرداد بهار، ص 28ـ29). در حالی که ابراز اعتماد و انقیاد کلنل نسبت به صمصام السلطنه آرامشی در مشهد پدید آورده بود، ناگهان صمصام کنار رفت و کلنل گلروپ، رئیس ژاندارمری، به خراسان وارد شد. اما محمدتقی خان از آنجا که احساس خطر می کرد که کلنل گلروپ او را عزل کند، گلروپ را به تهران بازگرداند. در اطراف خراسان نیز شجاع الملک، رئیس ایل هزاره، و بخشی از ایل تیموری به ریاست شوکت السلطنه و سید حیدر و طوایف بربری و سالارخان بلوچ به دستور دولت قوام علایمی از طغیان و سرکشی نشان می دادند. حتی سخن از حمایت شوکت الملک، والی قائنات، و سردار معزز، والی بجنورد، و خوانین زعفرانلوی قوچان از دولت در میان بود.
پس از بازگرداندن کلنل گلروپ و همسفران دیگر او به تهران، از اواخر مرداد 1300 روابط کلنل با حکومت مرکزی به بن بست رسید. دولت، کلنل را یاغی و خودسر معرفی کرد و او نیز مستقلاً به حکومت پرداخت و حتی حزب ملی به کمک او در خراسان تشکیل شد (مهرداد بهار، ص29ـ31؛ بیات، ص 96ـ97؛ میرزاصالح، ص 79؛ فرخ ، ج 1، ص 99). ضمناً از تلگرافهای رد و بدل شده میان امیر شوکت الملک و شجاع السلطنه، سالار اشجع حاکم خواف و سردار مکرم حاکم طبس برمی آید که امیر شوکت الملک مأمور تنظیم قوای جنوب خراسان و حرکت به مشهد به منظور مقابله با کلنل شده بود. دشمنی آشکار قوام السلطنه با کلنل به صورت جنگهای محلی در گناباد، هزاره، یوسف آباد، فریمان و قلعه عَلیَک بروز کرد. پیروزیهای کلنل بر قبایل و قدرت یافتن او در مشهد، حکومت مرکزی را بر آن داشت تا از طریق پرایدوکس، کنسول انگلیس، با وی وارد مذاکره شود. اما کلنل وساطت پرایدوکس را نپذیرفت (مهرداد بهار، ص 31ـ33؛ محمدتقی بهار، ج 1، ص 150، 152ـ154؛ رجوع کنید به کرونین، ص 733ـ734).
شوکت الملک پیش از اجرای دستور قوام السلطنه درباره حمله به خراسان، و با اطلاع وی، ولی به رغم میل او، باب گفتگو را با کلنل گشود. در اوایل مهر 1300 شوکت الملک نماینده خود، محمدولی خان اسدی، را به مشهد فرستاد و ظاهراً کلنل هم تحت تأثیر این مذاکرات قرار گرفت و متقابلاً آیت الله زاده خراسانی و حاج حسین آقای ملک را به نزد امیرشوکت الملک فرستاد. سرانجام دو طرف برای توافق درباره خروج کلنل از کشور از طریق هندوستان قرار ملاقات گذاشتند. اما در این هنگام سردار معزز، حاکم بجنورد، که پیشتر قول همکاری به کلنل داده بود خیانت کرد و کردهای قوچانی را به شورش واداشت. شورشیان با حمله به قوچان و خلع سلاح ژاندارمها، شهر را به تصرف در آوردند. کلنل از ملاقات باامیر که می توانست سرنوشت ساز باشد دست برداشت و برای دفع کردان شمال، شبانه با گروهی از افسران و ژاندارمها به سوی قوچان شتافت (مهرداد بهار، ص 33؛ محمدتقی بهار، ج 1، ص 154ـ155؛ فلاح، 148ـ149؛ رجوع کنید به بیات، ص 273ـ275؛ آذری ، ص 303) و در تپه های داوودلی جعفرآباد با اکراد مواجه شد و جنگید. کمی نفرات و کاهش مهمات و مکر دشمن، تا عصر نهم مهر 1300، عرصه را بر کلنل و قوای ژاندارم تنگ کرد. فرستادگان او برای آوردن مهمات از جعفرآباد، به جبهه باز نگشتند و فرمانده خود را تنها و بدون مهمات رها کردند. کلنل یکه و تنها، در حالی که محاصره شده بود، تا آخرین فشنگی که داشت جنگید و کشته شد. کردهای قوچانی، پس از نبرد سرش را از تن جدا کردند و به قوچان بردند (فرخ ، ج 1، ص 125؛ آذری، ص 340ـ 343، 346ـ349: آذری تاریخ قتل وی را دهم مهر می داند). به این ترتیب قیام محمدتقی خان پسیان که از دوازدهم فروردین 1300 شروع شده بود در نهم مهر همان سال پایان گرفت. او که در 31 سالگی کشته شد، تا پایان عمر مجرد زیست (بیات ، ص 262ـ263). (9)  
حوادث بعد:
 بهاردرباره خبر قتل کلنل محمد تقی خان می نویسد: روز12 میزان 1300 خبر کشته شدن کلنل در شهر مشهد اشاعت یافت، محمود خان نوذری بلافاصله به اتفاق آیت الله زاده که تازه ازبیرجند وارد مشهد شده بود به تلگرافخانه رفت و دولت را ازقتل کلنل آگاه ساخت و خود نیزاظهاراطاعت از اوامر دولت نموده کفالت امور معوقۀ ازطرف دولت به او واگذارشد.
روز15 میزان جنازه و سرکلنل محمد تقی خان با تجلیل واحترامات نظامی به مشهد وارد شد. یک عده از صاحبمنصبان و افراد ژاندارم و جمعی از اهالی شهر جنازه را با ابراز احساسات و ایراد نطقهای پرهیجان مشایعت می نمودند.
چون حین عبور جنازه در شهر اطرف محمود خان نوذری و بعضی از هواخواهان مرحوم کلنل نطقهای پر حرارتی ایراد و احساسات شدید بروز داده می شد دولت مرکزی را نگران ساخته دستور داده شد قوای انتظامی دولت از شاهرود و قوای چریک سرحدی به مشهد نزدیکتر شوند.
همانروز جنازۀ کلنل در مقبرۀ نادرشاه دفن و ظاهراً غائلۀ کلنل محمد تقی خان خاموش شد و چند روز بدین منوال گذشت. قوای نظامی دولت بسرکردگی حسین آقاخان خزاعی میرپنج ازشاهرود به طرف مشهد حرکت کرد. اردوهای ژاندارم خراسان نیز متدرجاً از محاصره و قتل کلنل آگاه شده دست از عملیات خود در میدانهای جنگ برداشته شروع به عقب نشینی نمودند، بعضی ازاین اردوها متفرق و بعضی منظماً به مشهد باز گشتند. (10)

ورود والی جدید و قوای  دولت  به مشهد
  در تاریخ 27 صفر1340 نظام السلطنه  مافی بفرمانفرمائی خراسان  برقرار و روز29 صفر قوای نظامی دولت که مرکب از 700 قزاق و 300 ژاندارم و 300 سوار امنیه بود بسر کردگی حسین آقا خان خزاعی میرپنج به مشهد وارد شدند.

انتقال جنازه:
 شب 26 ربیع الثانی 1340 بنا  به اجازۀ مقامات مرکزی جنازۀ کلنل محمد تقی  خان که در مقبرۀ نادر شاه دفن شده بود از خاک بیرون آورده شده و شبانه در قبرستالن کوچکی بیرون دروازه سرآب  جنب باغ  منبع ( این قبرستان در دورۀ  حکومت پاکرئان از بین رفته و جزء خیابان شده است) به خاک سپرده شد.(11)  
  بهارادامه می دهد: باید در بارۀ مرحوم کلنل محمد تقیخان اذعان کنیم، چه من در تهران بودم، راست است هنوز سردار سپه بد نام نشده بود، اما محمد تقیخان بسیار نیکنام بود، ژاندارم از قزاق وجیه تر و محبوبتر بود، علاوه از اینها  تهران قدرت دفاع نداشت، بقول آقای فرج الله بهرامی وزارت جنگ نتوانست عدۀ هزار نفری با اسلحه همراه حسین آقای خزاعی به شاهرود بفرستد و بسیلی صورت خود را سرخ نگاه می داشت!.... درین صورت هرگاه کلنل شش یا هشت هزار ژاندارم رشید و مسلح و فرمانبردار خود را بجای پخش کردن در جام و با خزر و تربت حیدریه و قوچان گرد آورده عده ای برای حفاظت شهر گذاشته مابقی را مثل فشفه بروی خزاعی در شاهرود می انداخت، و از آنجا بی معطلی خود را به تهران می رساند کاری صورت می داد، سردار سپه  و قسمتی از نمایندگان گریخته و شهر با سلام و صلوۀ بدو تسلیم شده بود، و شاه را هم توسط مشیرالدوله و مستوفی و صمصام و سایر ریش سفیدان می توانست نگاه بدارد و مطمئن کند، و حکومت را در دست بگیرد ... اما هم این همت ودل و گرده را نداشت وبی سبب خود را بخراسانیان که از هفتاد  نقطه با مرکز سروکار داشتند مشغول ساخت..
شخصیت او: این جوان بدون شک یکی ازافراد وطنخواه و صمیمی و صاحب  دل وهوش و فکر بود، و از آن مردمانی بود که حاضرند خود را در راه ترقی و تعالی هموطنان وعظمت وطن وعزت نژاد فدا سازند.
 من کلنل را یکبار دیدم.  پیش از آنکه او را دیده باشم صیت شجاعت و صاحبدلی و بزرگواری او را از مردمی بی غرض شنیده بودم.
  اوقاتی که مأمور خراسان شده بود، بوسیلۀ آقا شیخ حسین تهرانی که در مهاجرت با او دوست شده بود ملاقات مرا خواست، و من روزی نهار در خانۀ آقای تهرانی با او بسر بردیم و با هم غذا خوردیم و گفتگو کردیم، آنروزمن ورفقای ما از اوضاع راضی نبودیم، چه همان اوقاتی بود که بحران فکری به سبب نزدک شدن قوای شوروی بسرحدات و سواحل ایران، در آزادیخواهان و متفکران پیدا شده بود و همین بحران فکری موجب واکنش محرمانه ای گردید که به کودتا و ضربت سوم حوت 1329 1299 منجرشد!
 .... آخرین دیدار من با این مرد که بقدر لیاقت و بزرگی که داشت نتوانست کاری بکند ودرحقیقت یکی از هزارها افراد مفید ایرانی بود که بشوخی شوخی نفله شده اند!...


نمی دانم چه می شود که اینها نفله می شوند؟
 مثل آنست که درایران کرمی باشد که اورا کرم آدم خورک می نامند، بعضی جوانها که بوی خاصی می دهند، یعنی بوی غیرت و شعور و لیاقت از آنها استشمام می شود، این کرم آنها را زیرنظر میگیرد، همۀ آنها را پی می کند، گاهی درآنها نفوذ می کند و زهر می ریزد و هرگاه بی اثر ماند در طرف آنها،  رئیس آنها، همکاران آنها، رفقای آنها زهر می پاشد، آنها را برعلیه این جوان مسموم می کند، خلاصه این جوان را تا آخرعمرو روزگارپیریدنبال می کند، تا او را بگورکند یا از کار بیندازد!..
    محمد تقی خان هم دنبال شد، در مهاجرت لیاقت او معلوم گردید - از آن وقت  پی او را گرفتند، در ضمن دسته بندیهای حزبی که در کرمانشاه رویداد و دموکراتها را هو کردند و گرفتند و از کار دور کردند، محمد تقی خان هم از طرف همقطاران ناجور خود بزحمت افتاد، تا ناچارگردید از کار خارج شود و به برلین مسافرت کند.
 پس از بازگشت از مهاجرت، باز پی او گرفته شد، به قول خود او( در صورتیکه در رژیمان اصفهان و رژیمان نمرۀ 2 تهران محل خالی بود و من از رؤسائی که برای آن رژیمانها تعیین می شدند قدیمی تر وعالیتر بودم) با آنکه در تهران جای خالی بود، مخصوصاً او را مأمورخراسان کردند!


در آنجا وسیلۀ نفله شدن او فراهم آمد و نفله شد!
فلسفۀ بقای انسب در تنازع بقا نیزعلت کلی است، اغلب رؤسا و مدیر کل ها حسودند و بی هنر، یعنی از آنان نیستند که کرم آدم خورک آنها را پی کرده باشد، یا ازآنهائی هستند که زهرآن کرم فاسد و تباهشان کرده است!
 این افراد حسود بی هنر به افراد باهنر که بوی خاصی می دهند و طعم مخصوص دارند حسد می برند، اتفاقاً خود خواهی و مناعت و کل شقی و گردن کشی جوانان غیرتمند مذکور نیز بحسد و بدجنسی رؤسا میفزایند، آنان را از تناسب میاندازد ... و این معانی باعث می شود که به آنها کارهائی رجوع شود که نفله شوند، یا آنقدر در کار آنها کارشکنی می شود که این بیچاره ها یاغی می شوند، از جامعه می رنجند، حس انقلابی و شورشگری در آنها پیدا می شود و ازین راه بازنفله می شوند!
 کلنل مردی شاعر و نویسنده نیز بود، هرکس بنوشته های او نگاه کند، قوۀ تخیل و قدرت تجسم معانی و ابراز هیجانهای درونی وشرح تأ ثرات قلبی را از قلم او خواهد یافت.
  محمد تقیخان ازخاندان مهاجران آذربایجان شمالی است که بعد ازعهد نامۀ ترکمان چای به ایران آمده اند، این طوایف عموماً جز معدودی داخل خدمات نظام شدند. خود کلنل می گوید: پدران و پدر بزرگان من همه سوگلیهای رجال نامی ایران مثل میرزا تقی خان امیر کبیر و حسنعلیخان امیر نظام و غیر بوده اند.
 کلنل در 1309 در تبریز متولد شده و درسنه 1317 شروع به تحصیل کرده و در1322 به تهران آمده داخل مدرسۀ نظام شده ومدت پنجسال در آن مدرسه تحصیل کرده است وازآن تاریخ به بعد در چوگان قضا و حوادث جهان چو گوی، گاه مطیع بوده چپ خورده و راست رفته وهیچ نگفته است و گاه طغیان کرده و برجسته و سرکشی آغاز نهاده تا عاقبت فرمانده هشتهزار سر نیز از بهترین سربازان دلیر ایران گردیده است!
 اما فلسفۀ بقای انسب که امثال سید ضیاءالدین ورضا شاه را با بی اسبابی کامیاب می سازد، کلنل را با دارا بودن هشتهزارنفر سرنیزه و صدها هزار قلوب موافق، محکوم به مرگ می نماید!
 گمان نکیند کلنل را قدرت یا دسیسۀ قوام السلطنه می توانست ازمیان بردارد، بلکه بخت و طالع عجیب وغریب آن کسی که بعد ها صاحب تخت وتاج ایران شد و فلسفۀ بقای انسب وفنای نامناسب کلنل را نفله کرد! (12)

توضیحات و مآخذ:    
1 - سيف پورفاطمي، نصرالله. آيينه عبرت: خاطرات و رويدادهاي تاريخ معاصر ايران،جلد اول تا سال 1312 . لندن، نشر کتاب، 1368.  ص 196
 2 -  ملک الشعرای بهار. تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران(جلد اول)- چاپ چهارم. تهران: امیرکبیر، ۱۳۵۷ - ص 161
3 -  حسین مکی، تاریخ بیست ساله ایران. جلد اول مؤسسه انتشارات‌های امیر کبیر -  1358 -  ص 465
4 -  ملک الشعرای بهار تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران صص  148 - 140
5 -  غلامحسین میرزا صالح فروپاشي قاجار و برآمدن پهلوي از سوي انتشارات نگاه معاصر- 1387. (  صص 117 116 )
6 -  ملک الشعرای بهارتاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران ص 148
7 - غلامحسین میرزا صالح فروپاشي قاجار و برآمدن پهلوي -  صص 155 154 )
8 -  ملک الشعرای بهار.تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران صص 156 149
9 - منبع: عبدالله عبداللهی فرد  کلنل محمدتقی خان پسیان -  دانشنامه جهان اسلام - جلد پنجم
http://www.encyclopaediaislamica.com
10 -  ملک الشعرای بهار تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران- ص 156
11 - همانجا ص  156
12 -  همانجا - صص  162  - 159