جمال صفری : صورت مشروح مجلس شورای ملی دوره چهارم در باره اعتبارنامه نمایندگان کودتاچی

789_Safari-Jamal

26خرداد، بمناسبت صدو بیست ونهمین سالگرد تولد دکتر محمد مصدق

زندگینامه دکتر محمد مصدق (۳۹)

دورۀ چهارم مجلس شورای ملی در اول تیرماه ١٣٠٠ خورشیدی توسط احمدشاه قاجار گشایش یافت. در بدوشروع مجلس به اعتبارنامه های نمایندگان رسیدگی گردید. عبدالحسین تیمورتاش ( سردار معظم خراسانی) وسید محمد تدین که بعدها ازهمکاران نزدیک رضا خان شدند، درمخالفت به اعتبار نامه نمایندگان کودتاچی سخنرانی نمودند. این نکته درخورتوجه است که همین تیمورتاش وتدین، با همکاری علی اکبرداور، فروغی، سلیمان میرزا اسکندری و... مقدمات تصویب طرح خلع قاجاریه را در مجلس پنجم فراهم ساختند وبا تلاش درآذرماه سال ۱۳۰۴، انتقال سلطنت ازقاجاریه به خاندان پهلوی کوشیدند و شخص رضا خان، یکی ازعاملین اصلی کودتای انگلیسی را براریکه تخت سلطنت نشاندند. تدین درمجلس پنجم یکی (۱۳۰۲-۱۳۰۴) ازمهرههای مهم سردارسپه بود. پس از افتتاح مجلس پنجم که موتمن اللملک پیرنیا ازریاست مجلس استعفا داد ومستوفیالممالک به ریاست انتخاب شد وحاضربه قبول ریاست نشد، سرانجام سید محمد تدین که نائب رئیس بود به ریاست مجلس رسید و تغییرسلطنت درزمان ریاست اوانجام شد.

در گزارش این جلسه از مجلس می خوانید که زنده یاد سید حسن مدرس می گوید: آقایان وکلائی که اینجا هستند می دانند وعقیده شان این است که این سیاست(کودتا ) مضر به حال مملکت بوده است و تطبیق یک موضوعی را کرده اند. این نه اوقات تلخی لازم دارد و نه رنجش، اگر امروز در مجلس شورای ملی وجود مرا مضر به سیاست حوزه امروزه بدانند و وجود دیگری نافع باشد، نه اسباب غرض می شود، نه اسباب مرض می شود، نه حالا کمیسیون می خواهد، نه آینده خواهش می کنم. از آقایان و سلطان محمد خان که با کمال خونسردی صحبتهایشان را داشته و بعد ازاین زیاده روی نکنند و خواهشمندم زیادترازاین تعقیب نکنند. حالا اگر آقایان هم که دراینجا هستند، دو ثلثشان ازآقا سید ضیاء تقاضای کار کرده باشند، آنها هم با شما در عدم لیاقت عضویت در اینجا شرکت دارند. در اینکه آن اشخاص یک دولتی و ملتی را از میان برده اند، حرفی نیست..

صورت مشروح جلسه چهارم مجلس شورای ملی دورۀ چهارم یوم پنج شنبه ۲۲ ذیقعده ۱۳۳۹ مطابق ۵ برج اسد( مرداد) ۱۳۰۰

مجلس ۳ ساعت قبل از ظهر در تحت ریاست آقای موتمن الملک تشکیل گردید.

رئیس ـ صوت مجلس قرائت می شود، آقای نصرت الدوله قرائت نمودند.

رئیس ـ تصویب شد، راپورت شعبه ششم راجع به نمایندگی آقای عدل الملک طبع و توزیع شده است مخالفی هست؟.

سردار معظم ـ بنده هم با راپورت شعبه مخالفم و هم با نمایندگی آقای عدل الملک، البته مخالفت من با آقای عدل الملک ازنقطه نظر جریان انتخابات نیست. مدت اعلان کم بوده است یا زیاد بوده است تعرفه چطور داده شده است ونفوذ درانتخالات شده است یا من باین مسائل اهمیت نمیدهم. مخالفت من با آقای عدل الملک ازنظرعدم صلاحیت خود آقای عدل الملک است. ( گفته شد صحیح است)

بنده البته متأسف هستم و خیلی متأسف هستم که در این مجلس نسبت به یک نماینده می شنویم که قیام بر ضد حکومت ملی و اقدام بر ضد مشروطیت و استقلال مملکت کرده است، ولی من مجبورهستم که این حرف را در اینجا بگویم من تصور نمی کنم حیثیت ملت ایران و حیثیت مجلس شورای ملی اجازه بدهد که بازوی راست سید ضیاءالدین در این مجلس دارای کرسی بشود. ( اغلب گفتند صحیح است )

بله من گفتم بازوی راست سید ضیاءالدین، ولی بازوی چپ، زیرا که بازوی راست او اپیکیان ارمنی بود. من نمی خواهم در این جا داخل عملیات سیدضیاءالدین بشوم و تنقید بکنم ولی ما نباید فراموش بکنیم که یک سید ضیااءالدینی وارد این مملکت شده، عناصر شجاع ایران را اغفال کرد، بعلت خودش به استقلال مملکت خودش شبیخون زد، سوء قصد به استقلال مملکت کرد، مجلسی را که باید دائر بشود تعطیل کرد، مصونیت نمایندگان ملت را که مطابق قانون اساسی از هر نوع تعرض مصون هستند زیرپاگذاشت، عده ای از نمایندگان را توقیف و تبعید کرد، مجری سیاست دشمن استقلال ایران شد، مردمان زیرک را در حبس وارد کرد و بالاخره در ایران یک سکوت و یک سکونت قبرستانی را بر قرار کرد. از نقطه دارائی مملکت نباید فراموش کرد که سید ضیاءالدین هشت کرور دارائی مملکت را تفریط کرد و آن را مابین خود و همدستان و شرکاء خود تقسیم کرد ( گفته شد صحیح است ) و بالاخره چنانکه عرض کردم نمی خواهم داخل درعملیات سید ضیاءالدین بشوم، اگر نفرت افکار و تصمیم شاه و اگر وطن پرستی نظامی های وطن پرست ما نمی بود، شاید سیدضیاءالدین امروز هم جغدوار در خرابه ایران مسکن ومأوا داشت. (گفته شد صحیح است ) ولی فقط بواسطه این سه عنصربود که سید ضیاءالدین با اندوخته خودش ازایران فرارکرد و نتوانست دراینجا نقشه سیاه خودش را به موقع به اجراء گذارد، البته اینها مسائلی است که به طور فهرست من عرض کردم و امیدوار هستم دریک آتیه نزدیکی مجلس با موافقت نظرهیئت محترم دولت در مسائل گذشته مفصل تراعمال نظر بکند. ( دقت کنید و بالاخره آنهائیکه مقصرهستند مجازات بکنند ولی فعلاً می خواهم چند کلمه در باب علل این قضایا عرض بکنم. و(در رابطه) علل صوری وعلل معنوی آن، اما علل صوری آمدن سید ضیاء، البته سید ضیاء محرک بود، به اراده غیر سید ضیاء الدین استفاده کرده ازمسامحه حکومت زمان، ولی باید این مسئله را فهمید که چرا سید ضیاء جسارت و قبول تخطی به استقلال ایران را باید بکند. این مطلب به عقیده من خیلی ازهمه کارها بالاترومهمتر است، به عقیده من علت باطنی جسارت سید ضیاءالدین دو چیز است؛ یکی نبودن مجازات در مملکت ایران است و یکی زیر پا رفتن قوانین است. به عقیده من وظیفه مجلس شورای ملی در پیشگاه ملت ایران این خواهد بود که اول حیثیت قوانین را اعاده بدهد به ملت ایران، امر بدهد و بگوید که تحمل زیر پا رفتن قانون، مثل ارتکات خلاف قانون است. ( گفتند صحیح است ) و تا وقتی که حیثیت قوانین در مملکت ما اعاده نشود و تا وقتیکه مجلس شورای ملی هر کس را که خوب کرده است پاداش خوب ندهد و هر کس که بد کرده است مجازات نکند، این مملکت از داخل اصلاح نخواهد شد. ( گفتند صحیح است ) و به همین ملاحظه است که ادوارفترت طولانی در این مملکت پیدا می شود، اگر قوانین محترم بود، ادوار فترت طولانی دراین مملکت پیدا نمی شد. باید اول اعمال مجازات را درباره عفوخودش مجری کند تا آنکه سرمشق بشود، برای سایرین و همان ملاحظات نسبت به تمام اشخاصی که نسبت به حکومت سید ضیاء الدین مساعدت نکردند و همراهی نکردند، باید درنظرمجلس محترم باشند و قدوم آنها را میمون بشمارند و آنهارا گرامی بشمارند، همان طور هم نسبت به آن کسانی که در خرابیهای سید ضیاءالدین مشارکت کردند، مجلس باید پیش قدم بشود، در اعمال مجازات. ( گفته شد صحیح است ) پس وقتی که مجلس ازنقطه نظراجرای قانون داخل دراین قضیه شد، درمرحله اول باید عدل الملک رد بشود، زیرا که عدل الملک هم بر خلاف قانون رفتار کرده است وهم برضد استقلال مملکت و برخلاف حکومت ملی قیام واقدام کرده و شراکت در قیام و اقدام نموده.

بنابراین فقره ۹ از ماده ۴ قانون انتخابات، او را محروم ازحق انتخاب شده وازحق نمایندگی مجلس می نماید. عدل الملک همان روزی که رفت وبا دستۀ ضد استقلال ایران هم دستی کرد، همان روز آزادانه مجال خود و بطوراختیارسلب حقوق نمایندگی وحق جلوس درمجلس را از خود کرد. ( تصدیق) بنابراین من با آن راپورت شعبه مخالف هستم که می گوید چون ارتکاب تقصیربعد از انتخاب شده بود، لهذا شعبه نمی تواند اقدامی کند. خیر این اقدام یکی ازآن اقداماتی است که قیام بر ضد استقلال مملکت و قیام برضد حکومت ملی است و هرکس درهر موقع با آن اقدام شریک شد، فوراً بواسطه همان اقدام خودش سلب حق نمایندگی را از خودش می کند. پس بنابراین شعبه قادر بود و حتی مکلف نبود که خیراً و حتماً در رد عدل الملک در راپورت خودش رأی بدهد، پس باین دلائلی که عرض کردم من تصور نمی کنم که مجلس شورای ملی می تواند نمایندگی عدل الملک را تصدیق کند، بواسطه ای که مسلماً عدل الملک بر ضد استقلال این مملکت قیام کرده است و مسلماً شرکت در اقدامات بر ضد حکومت ملی کرده است و باین سبب خودش را از دارا بودن حق نمایندگی محروم کرده است.

حاج شیخ اسد الله ـ راجع به راپورت شعبه.

رئیس ـ بفرمائید.

حاج شیخ اسدالله ـ چون درقانون یک همچو موضوعی را پیش بینی نکرده است و تصریحی دراین موضوع درقانون ندارد. برفرض اینکه شعبه عقیده اش این باشد که آقای سردار فرمودند، شعبه نمی تواند وضع یک قانون بکند. شعبه با توافق نظری که در اصل موضوع دارد، باید نظریات مجلس را دراین موضوع بخواهد که درقانون می نویسد. اشخاصیکه از حق انتخاب شدن محرومند، اشخاصی هستند که برضد حکومت ملی قیام واقدام نمایند. این ظاهرش این است که ازحق انتخابت شدن محرومند. اما بعد انتخاب شدن، اگر یک نماینده بر ضد اساس ملی بر ضد حکومت ملی قیام و اقدام کرد، قانون تصریحی دراین باب ندارد که آیا سمت نمایندگی اوسلب می شود یا اگر نماینده مجلس شد، قانون یک مجازات دیگری ازبرای اوتعیین خواهد کرد. ازاین نقطه نظر، شعبه مجبوربود که پیشنهادی به مجلس بکند و نظریات مجلس را دراین باب بخواهد ومجلس هرتصمیمی را اتخاذ کند، قادراست. ولی شعبه نمی تواند یک قانونی وضع کند، این است که شعبه در راپورت خودش معاف بوده وموقوف به نظریات مجلس است.

نصرت الدوله ـ بنده مداخله ام در این امراز برای توضیح قانون است اگرچه تصدیق دارم که شقاوت وشدت دوره که بآن اشاره شد، زیاده براین است که یک ناطقی تنها می تواند تمام مسائل گفته باشد. ولی بعد از آنکه رفیق محترم من، با بیانات مؤثر خودشان، دلائل رد عدل الملک را اظهار(نمودند)، بنده داخل آن قسمت نمی شوم. ولی آن قسمتی را که ایشان درتردید راپورت شعبه ۶ اظهار کردند، بنده باایشان موافقم وبه هیچ وجه نمی دانم که شعبه محترم به چه دلیل خود را توانای به اتخاذ یک رأی نداشته است. درقانون انتخابات نوشته شده است، اشخاصیکه از انتخاب شدن محرومند ودر ذیل این عبارت که ماده هفتم آن قانون است نه فقره شرط مذکورشده، هر یک از این شرایط درهرمورد در یک شخص موجود شود، آن شخص به موجب ماده هفت قانون انتخابات ازانتساب شدن باید محروم شود. اولاً، این شرایط راجع به صلاحیت شخص منتخب است و راجع به مقررات جریان انتخابات نیست. چنانچه می بینیم مذاکره ازقتل وسرقت است، مذاکره ازتجاهربه فسق است، مذاکره ازتبعیت ایران و غیره است، پس مسلم است که درهرموقعی اززمان یکی ازاین شرایط درکسی موجود شود، سلب صلاحیت نمایندگی مجلس شورای ملی ازآن شخص می شود. حالا شاید آقایان محترم که ازاتخاذ رأی قطعی خودداری کرده اند این طور تصورکرده باشند که چون قانون می گوید ازانتخاب شدن حائز گردیدن اکثریت حوزه انتخابیه است، پس ازاحراز این امر موردی برای قطع این شرط باقی نمی ماند و شاید بازآنطوردرنظرگرفته باشند که انتخاب شدن با اکثریت ازحوزه انتخابیه وطی مرحله اولی قضاوت ابتدائی انجمن نظارت است. انتخاب شدن را تکمیل می کند، در صورتیکه با این معنی بنده مخالفم، زیرا حکمیت ثانوی شعبه ومجلس به منزله حکومت استینافی است ولازمه حکومت استینافی و دخول درماهیت دعوا ورسیدگی به کلیه اسناد وتعیین موارد و مقررات قانونی است. فرض کنیم که یک نماینده از حوزه انتخابیه خودش حائزاکثریت شد و در انجمن نظارت که مرحله اولی قضاوت است تصدیق انتخابات او شد و قبل از آنکه دوسیه او و اعتبارنامه او عرضه به شعبه و مجلس شورای ملی بشود، یکی ازشرایط فاقد صلاحیت را ازمرتکب شد. مثلاً قتلی کرد یا تبعیت ایران را رد و تبعیت خارجه را قبول نمود، ما اگردراین صورت قائل بشویم که شعبه نمی تواند دراین امررسیدگی و مداخله بکند، منکرقضاوت او می شویم. در ماده ۴ نظامنامه داخلی وقتی که مراجعه می کنیم به وظایف شعبه می بینیم، نوشته که شعبات بدون فوت وقت به رسیدگی اعتبارنامه ها و تشخیص صحت و سقم انتخابات شروع می کند و درماده ۵ همین نظامنامه ما می بینیم می نویسد پس از آنکه مخبرین راپورتهای شعبه را در مجلس قرائت نمودند در مورد انتخاباتی باشد الخ

ماده ۴ تصریح می کند وظیفه شعبه تشخیص صحت وسقم انتخابات است شرط اعظم انتخاب شرط صلاحیت است وباین ملاحظه نمی دانم، شعبه چرا درموقعی که یکی ازموارد سلب صلاحیت را در نماینده که دارای آن است، ملاحظه می کند، خودداری می کند از اینکه اظهار عقیده بکند. ملاحظه بفرمائید، درراپورت نوشته اند، قانون پیش بینی نکرده و عین عبارت راپورت را می خوانم. چون آقای عدل الملک درحکومت آقا سید ضیاءالدین و وقایع اخیره دخالت وشرکت تامه داشته و بر خلاف مجلس و حکومت ملی اقدامات نموده. ولی این اقدامات بعد ازانتخاب و نمایندگی بوده و درقانون این مطلب پیش بینی نکرده است که، کسی که مخالفت با حکومت ملی می کند از انتخاب محروم است. البته این نیست، زیرا خودتان ذکر می کنید با این مسئله موافقید، آیا مقصودتان بر این است که قانون پیش بینی محکمه صالحه را که باید تطبیق آن مورد کلی را با مورد جزئی بکند نکرده است. او را هم که کرده است، برای اینکه درمرحله اولی انجمن نظارت را مأمور کرده و بعد شعبه و مجلس را مأمور رسیدگی کرده. بنده نمی دانم کدام مطلب را قانون در این رشته مسکوت عنه گذاشته، که مخبر محترم در آخر راپورت اظهار می دارد، که توضیح و شرح قانون با خود مجلس است. کدام یک از این مواد را قابل توضیح و شرح دانسته اند، خیلی خوش وقت می شوم اگر مخبر محترم عقیده خودشان را توضیح کنند، مخصوصاً متذکر می شوم که آقایان نمایندگان محترم نباید بگذارند یک سابقه سوئی در این مسئله تولید شود. ما می بینیم که شعب ما درمجلس، اغلب سایل باین هستند که در خیلی از مسائل اتخاذ رأی قطعی نکند و مسائل را موکول به حکمیت خود مجلس بکند. این مسئله اساساً خوب نیست و حالا اگر ما یک همچو سابقه تولید بکنیم، دیگر بنده تصور نمی کنم هیچ شعبه درهیچ امری، همین قدر که به اشکالی برخورد، حاضر برای قضاوت بشود. ( بعضی تصدیق کردند )

حاج شیخ اسدالله ـ بله در ماده هفت قانون انتخابات می نویسد اشخاصیکه از انتخاب شدن محرومند،

اول ـ شاه زادگان بلافصل، دوم ـ طایفه نسوان، سوم ـ تبعه خارجه، چهارم ـ مستخدمین امنیه و نظمیه و اهل نظام و فلان، پنجم ـ حکام کل وجزء مرتکبین قتل و سرقت هم در همین ردیفند.

بنده عرض می کنم این یک ماده ایست که درضمن آن فقرات چند، بنویسد و بفرمائید ببینم، آن فقرات، تمام درعرض هم قرار دارند یا فرقی هم ما بین این فقرات هست؟ مجلس که فرقی نگذارده است، همین قدر می نویسد اشخاصیکه ازحق انتخاب شدن محروم هستند، اشخاصی هستند که شریک قتل وسرقت شده باشند. آیا بفرمائید که اگر یکی از نمایندگان درحین نمایندگی پس ازتصویب صحت نمایندگی او، از مجلس شورای ملی مرتکب قتلی شد، این قسمت نمایندگی ازاوسلب می شود. درحالیکه معلوم نیست شعبه بر فرض اینکه با این عقیده همراه باشد یا فرضاً عقیده اش همین باشد معذالک عقیده خودش را در شرح این قانون نمی تواند اظهار کند. باید مجلس شورا همچو شرحی بنویسد، وقتی همچو شرحی از طرف مجلس نوشته شد، آنوقت آن شرح سندیت دارد. شعبه نمی تواند از روی یک زمینه راجع به این ماده یک تصمیم قطعی بگیرد، مگر اینکه مجلس شورای ملی یک رأی قطعی بدهد.

محمدهاشم میرزاـ بنده خیلی متأسف هستم که قوانینی که به این واضحی نوشته شده، محتاج به شرح باشد. اگربناباشد اینها را آقایان محتاج به شرح بدانند، دراین دوره هیچ قانونی نخواهیم گذراند، سهل است چندین دوره مجلس هم باید صرف شرح وتفسیرو قوانین سابق بشود، ماده قانون باین صراحت می نویسد.

درجزونهم، کسانیکه محروم ازانتخابات هستند، آنهائی که برضد حکومت ملی قیام واقدام نمودند. یقین است که این محرومیت مادام الوصف است. یکی ازموجبات صلاحیت وکیل این است که به قیام اقدام نکرده باشد، هروقت ایجاد مانع نمود صلاحیت اوسلب ومحروم خواهد شد. چنانکه دراول شرط بوده، تا آخر باید به همین شرط باقی باشد. فرقی بین اول و آخر نیست، به بیان واضح تری ادا شود. مثلاً در پیش نمازکه ملکه عدالت شرط است، اگر کسی اقتدا کرد ودربین نمازازپیش نمازفسقی سرزد، باید عدالت را استعجاب نموده با مشاهدۀ فسق آن پیش نمازرا عادل بشمارد، تا محاکمه شود. خیلی غریب است می کند، پس بنابراین شعبه قادربود، دراقدام ایشان برضد حکومت ملی ازقبیل شک در محسوسات است.

تدین ـ اولاً، می خواهم عرض کنم که بکلی مخالفم با توضیحاتی که مخبرمحترم دادند. به جهت آنکه از نقطه نظر صلاحیت البته باید در حل فقیه واردشده و درهرموقعی که نفی صلاحیت شد، آن احکامی که متعلق است به آن، طبعاً ایجاد خواهد شد. فرض می کنم، یک وکیل ثابت الوکاله که مجلس تصدیق کرده باشد، وکالت اورا اگربرضد حکومت ملی اقدام کرده باشد. البته از شئون وکالت باید صرفنظر بکند ومسلوب الحق خواهد شد و به علاوه مطابق یک اصلی که ازاصول محکمه حکومت ملی است. هر فردی که عالماً عامدآ برضد حکومت ملی قیام و اقدام بکند، درهرموقع وهروقتیکه باشد از کلیه حقوق مدتی محروم است که یکی از آنها حق وکالت است. آیا نظر شعبه دوم براین نبود، نظر شعبه دوم این بوده است، اولا ً صلاحیت آن دو نفر را که راپورت داده ملاحظه کرده است، در حین انتخاب چون این شرایطی که درقانون انتخابات است و شعبه موظف است آن شرایط را تطبیق بدهد با قانون انتخابات، یکی راجع به همین انتخاب است. برای اینکه یکی از شرایط انتخاب شوندگان این است که مرتکب قتل و سرقت نشده باشند. این قتل و سرقت باید معلوم بشود، درچه وقت بوده، حین الانتخاب یا قبل از انتخاب، آن وقت او را محروم می کند. پس یک مرتبه صلاحیت راجع به حین الانتخاب است، مثلاً اگر چنانچه کسی اقدام و قیام بر ضد حکومت ملی کرده باشد پیش از انتخاب، چون این موضوع قبلاً محرز شده و از نقطه نظرتطبیق جریان انتخابات به مواد قانون شعبه رسیدگی کرده است، به جریان انتخابات و جریان انتخاب را موافق قانون دانسته، چرا برای اینکه این عمل در حین انتخاب نبوده، قبل از انتخابات واقع شده و به همین جهت است که صحت انتخابات را تصدیق کرده است. اما مرحله دوم، این بوده است که تصدیق شرکت آنها را در قیام و اقدام برعلیه حکومت ملی کردند و در این مورد نه اینکه شعبه خواسته باشد از رأی دادن استنکاف کند. برای این بوده است که خودش را کوچک دانسته و خودش را یک محکمه خیلی کوچکی دانسته است که خواسته است به مرحله بزرگتری محول کند و آن محکمه حکم او را بدهد. مقدمات دادن حکم را که اثبات شرکت درقیام بر ضد حکومت ملی باشد، شعبه تصدیق کند. ولی شعبه چون خودش را کوچک می داند و موضوع هم خیلی مهم بوده باین جهت او را به یک محکمه بزرگتری موکول کرده است که مجلس شورای ملی باشد.

رئیس ـ بنده گمان می کنم همین طورکه در چند روز قبل عرض کردم مذاکرات راجع به صورت ظاهر است، راجع به اساس نیست. راجع به صورت هم، گمان می کنم به قدر کفایت مذاکره شده وکافی است. ( گفته شد صحیح است ) حالا اگر آقایان مخالف نباشند، دراصل مطلب داخل شوند، یعنی رأی بگیریم به نمایندگی آقای عدل الملک. آقایانی که نمایندگی ایشان را تصویب می کنند قیام فرمایند.(کسی قیام نکرد ).

رئیس ـ تصویب نشد.

راپورتی است از شعبه دوم به آقای سلطان محمد خان طبع وتوزیع شده است و چون ایشان مطالبی مرقوم فرموده اند باید قرائت شود.

( به مضمون ذیل قرائت شد)

مقام منیع ریاست مجلس شورای ملی شیدالله

درصورت راپورت مخبر شعبه ۲ که رسیدگی دوسیه انتخاب بنده بدان محول است، این عبارت ملاحظه شد: انتخابات نائین و مضافات موافق قانون به عمل آمده و شکایت و اعتراضی هم از اول تا به حال نرسیده، لذا شعبه صحت انتخاب سلطان محمد خان نائینی را تصدیق می نماید. ( پس ازاین عبارت می نویسد) که مشارالیه درکابینه سیاه معاون ودر قیام واقدام برضد حکومت ملی شریک بوده است. لازم دانست توجه مجلس شورای ملی را به این نکته معطوف و متوجه دارد، اولاً معلوم نیست شعبه که وظیفه آن فقط رسیدگی به انتخابات و چگونگی جریان آن بوده، حق و صلاحیت چنین نسبتی و برای صدورحکم در محروم نمودن یک نفر وکیلی که دوسیه او خالی از هر گونه اعتراضی است، اقلاً یک نوبت او را احضار و مختصر توضیحاتی از اومی خواستند. نظر براینکه مقتضی است آراء مجلس شورای ملی از شائبه اعمال عرض مصون و محفوظ باشد و نظربه این که این نسبت را درباره خود به کلی خالی از حقیقت می دانم، به خود حق می دهم استدعا مینمایم، حال که صحت انتخاب بنده تصدیق شده، مجلس شورای ملی موضوع ثانی را که از مسئله انتخاب منفک است، موضوع مستقلی قرار داده، کمیسیونی بر حسب قرعه تشکیل نموده، بنده را احضار فرمایند تا توضیحات و ادله و اسناد خود را در بی اساس بودن نسبتی که به بنده داده اند، تقدیم و از حق دفاع حقوق استفاده نمایم.

در خاتمه استدعا دارم این عریضه را در اولین جلسه رسمی قرائت فرمایند.

رئیس ـ آقای مدرس ( اجازه ).

مدرس ـ البته آقایان وکلای محترم را ازهرجهت بی غرض می دانم، به جهت اینکه ایشان را به منزله اولاد خود می دانم و مدتی با هم بودیم و با بنده کار می کردند. لذا اجازه خواستم در این موقع بعضی عرایضی بکنم وآن این است که، هرکس شبهه و شکی داشته باشد که این وضعیات که پیش آمد وضعیاتی بوده که بدست یک ایرانی نبود، بنده او را تکذیب می کنم و تمام دنیا هم باید او را تکذیب کنند، یک دوستی که همیشه ما دوست او بودیم و بعد ها هم خواهیم بود که از همسایگان ماست و به هیچ وقت از او امتناع نبردیم، یک بیرقی بدست یک کسی داد که بر ضد اساس مملکت و استقلال مملکت و مشروطیت و سلطنت اقدام کند. یک جماعتی هم دانسته یا ندانسته دور آن بیرق را گرفتند ـ ما همه مسلمان هستیم، البته آقای سلطان محمدخان هم مسلمان است و باید مملکت اسلامی را بخواهد. فرموده اند اگر کسی دور بنی امیه جمع شود و یک قلمی را قطع بزند، به قدر یک قلم قطع زدن با آنها شریک است. اگر آقای دوست من بگوید آن سیاست را نمی دانسته، بنده تکذیب می کنم. برای اینکه دو سال با بنده بوده است اگرخدای نخواسته آنقدراستعداد نداشت که آن سیاست را بفهمد، انصافاً و قانوناً قابل این مجلس نیست واگر فهمید بعد ازاین اقدامات را نکند. بلی ممکن بود کودتائی بشود، برای اصلاح مملکت، برای اصلاح حکومت ملی، زیرا ممکن است حکومت یک نواقصی پیدا کند، انصافاً مشروطه ما نواقص زیاد دارد. وحقیقتاً این تعطیل هائی که اتفاق افتاد، خیلی به حال حکومت ملی ما مضر بود. بسا بود یک ایرانی به تکیه ایرانیها، اقدام باصلاح می نمود. البته همه وکلائی که حاضرند، او را خیلی دوست می داشتند، اما یک کودتائی برخلاف مجلس، برخلاف قانون اساسی، برخلاف مایه قانون اساسی که قرآن باشد؛ خداوند می فرماید لاتتخذ والیهود والنصاری اولیاء، البته دراین صورت این دوست من نباید راضی بشود که دراین مجلس باشد، تا بعد ازاین عموم مردم بدانند کسی که این اقدام را می کند ازاین حق و بودن دراین اساس ملی محروم است. اما درموضوع راپورت شعبه خیلی ازآقایان وکلاء مشروحاً بیاناتی فرمودند، شعبه باید اول تشخیص موضوع را بدهد، بعد حکم کند. اما بنده به بعضی آقایان اشکال دارم، ازجمله آقای حاج شیخ اسدالله که چگونه ایشان که اغلب عمرشان را درتشخیص اصول وفلسفه صرف کرده اند، تشخیص موضوع را د راینجا نداده اند! چون شعبه به منزله محکمه استینافی است و رأیش مدخلیت دارد. اگرشک روزهم به عمرمجلس شورای ملی باقی بماند، یک کسی برخلاف اساس مشروطیت اقدام کند، از وکالت منعزل است. باید شعبه به طریق حتم و جزم رأی داده باشد، دراینکه ایشان صالح هستند یا مردود وارجاع به مجلس شورای ملی را لازم نداند، بیش ازاین زحمت ندارم.

سلطان محمدخان ـ خلاصه بیانات آقای مدرس این بود که این بنده نظربه شرکت در اقدام بر ضد اساس حکومت ملی ازحق انتخاب شدن محروم هستم. در اینجا چند فقره برای توضیح عرض می کنم وچون پارلمان مرکزعدالت است، امیدوارم آقایان به غیر حق و به غیرعدالت تصمیمی اتخاذ نفرمایند.

اول این که می فرمایند در قیام و اقدام برضد حکومت ملی شریک بوده، آیا مقصود کدام حکومت ملی است؟ کابینه سپهداراعظم است که خود آقایان مکرردرمکرردر اطاقهای بهارستان آن را حکومت ارتجاع و طهران را محیط ارتجاع می دانستند و با شدیدترین بیانات برعلیه آن سخن میراندند، گویا آقایان فراموش فرموده اند که در موقع تشکیل کابینه سپهدار اعظم چه نمایشات غریبی از طرف عموم ملت برعلیه حکومت سپهداراعظم داده شد. اگر آن را حکومت ملی باید نام نهاد، باید به حکم همان حکومت ملی این مجلس نباید باز شود. زیرا فراموش فرمودید، در آن دوره بهرکدام از این وکلاء چه نسبتها می دادند. حالا فرض بفرمائید حکومت سپهدار حکومت ملی بوده است و کودتا را قیام واقدام بر ضد آن حکومت ملی تعبیر می فرمایند. من نه عامل کودتا بوده ام و نه از آن مطلع بوده ام، از کسانی که درکودتا یعنی همان عناصری را که تقدیس میکنید از آنها بپرسید که بنده داخل بوده ام یا نه. صبح روز کودتا چون شهرت یافته بود که تمام وکلاء را دستگیر کرده و می کنند بنده از خانه بیرون رفتم و در منزل یکی از دوستان خودم رفتم شاهد صادق دارم که آقای حکیم الملک است. روز سوم یا چهارم است خطی از طرف اعلیحضرت اقدس همایونی بر دیوارها دیده شده، سید ضیاءالدین رئیس الوزراء‌ است. بدیهی است که درغیاب پارلمان تعیین رئیس الوزراء منحصراً از خصائص ذات اقدس همایونی است، برای هیچ کس جای تردید نبود که در ریاست وزرای ایشان چون و چرا کند بنا بسابقه آشنائی (تصورنمی کنم آشنائی هم خیانت و جرمی باشد ) بنده را احضار نموده، تکلیف بعضی مشاغل مسئولیت دار نمودند. بنده استنکاف نمودم، بالاخره ریاست کابینه و بعد معاونت وزارت مالیه را بر بنده تحمیل کرد. در تمام این مدت بنده نفوذ خود را در موقع گرفتاری مردم برای استخلاص آنها به کار بردم و بعضی ازمحبوسین را که می توانستم نجات دادم، اشخاصی را که مریض بودند، طبیب به عیادت آنان فرستادم. شاید آقای استرآبادی وآقای کروسی ورفیق محترم آقای میرزاعلی کازرونی از جمله اشخاصی هستند که شاهد این قضیه هستند. بنابرمسئله فوق اگرمقصود اطلاع و شرکت از کودتا بوده، که بنده هیچ اطلاع نداشتم. اگر مفاد این عریضه ام را به موقع اجرا بگذارید و یک هیئتی تعیین شود، بنده اسناد ودلائل وبراهین خود را ارائه بدهم، معلوم خواهد شد که من درکودتا شرکت نداشته ام، بلکه برای برچیدن کودتا اقدام کرده ام. اما راجع به ریاست کابینه یا معاونت مالیه اگرجرم است، بایستی چند هزارنفری را که درزمان سید ضیاء مشغول بکار بوده اند وجمیع اشخاصیکه درآن دوره درادارات دولتی زندگانی می کردند، آنها باید از حق انتخاب محروم شوند. بعلاوه بنده مشاهده کردم، عده ای ازآقایانی که مورد توجه واعتماد عموم مردم هستند، قبول خدمت نمودند، خدماتی را که ازحیث رتبه با خدمت بنده برابربوده، شاید قسمت عمده ازآقایانی که اینجا هستند فراموش نکرده باشندکه تقاضای خدمت کرده اند و نیزعین مراسلاتشان حاضر است که برای تذکر ممکن است مراجعه فرمایند. حتی بعضی از آنها رنجش یافتند که چرا به آنها خدمتی رجوع نشده، ولی بنده تقصیری ندارم، زیرا هرچه کوشش کردم امکان نیافت به آنها رجوع خدمتی بشود. بالخصوص اشخاصی که طرف اعتماد عموم هستند، آنها قبول شغل کردند و یا تقاضای شغل کردند، بنده هم یک نفرمستخدم دولتی بودم و باید زندگانی خودم را از حقوق دولتی تأمین کنم. به هیچ وجه من الوجوه مانعی نیایفتم. از یک طرف دیسیپلین اداری ( چون آقایان اشخاص اداری دیسیپلینی که معمول دولت است خوب می دانند مثلاً صاحب منصب هرچه بسرباز امر فرماید، اجرا نماید، همان را به موقع اجراء می گذارد.) از یک طرف فشارمعیشت مرا مجبور به قبول شغل کرد. ممکن است بعضی از آقایان ایراد بکنند که چرا به بنده ریاست کابینه یا معاونت وزارت مالیه را دادند؟ صحیح است، گمان می کنم شغل اول ریاست کابینه برای بنده صحیح بود. چون برای ریاست کابیه شناسنائی السنه خارجه لازم است و تا درجه انشاء لازم است و یکی هم طرف اعتماد بودن لازم است، از السنه خارجه یک زبان را خوب می دانم و چند زبان دیگر را هم آشنا هستم، از حیث انشاء هم در مقدمه و دیباچه چند کتابی که تالیف نموده ام. آقای ملک الشعرا و آقای وثوق الدوله چند صفحه تعریف و تمجید نوشته اند. از حیث طرف اعتماد بودن هم آنقدر بوده است که خود آقای مدرس با وجود اینکه امساک می کنند از اینکه کسی را مورد اعتماد قرار دهند، بنده را طرف اعتماد قرار داده و مدتی رئیس کابینه ایشان بوده و درخدمت ایشان سود برده ام. در اینجا متخصصین مالیه بسیار هستند، ای کاش قدری درعملیات آن مدت بنده دقت بفرمایند وبه بینند چه اصلاحاتی کرده ام. اگر کنترل که هیچ وقت در ایران وجود نداشت بنده ایجاد نکرده باشم. اگربرای تشخیص میزان مالیات و وصول مالیات و کنترل آن ترتیبات سودمندی نداده باشم که مورد تحسین متخصصین واقع شوم، آقایان حق دارند، ای کاش هر کس برای اعمال خودش مجازات و مکافات می یافت در موقع حمله تهاجم. البته زبان معترضین دراز است، ای کاش در تمام مجلس یا در تمام تهران یک نفرمعترض بر می خواست و می گفت فلان تو شاغل فلان شغل بوده یا می گفت که بنده شخصاً چه در ظرف شش سال خدمتی که در اداره مالیاتهای غیرمستقیم کردم و چه درمدتی که در وزارت مالیه بودم. می گفت فلانی یک شاهی را تفریط کرده و یا بقدر دیناری از خط صحت عمل منحرف شده، اما با وجودی که به صحت عمل کرده ام، تصدیق کنید که فشار زندگانی ممکن است چنین مستخدم محترمی را که متکی به ملیونها نیست، مجبور نماید برای عائله زیاد، به هر وسیله باشد ارتزاق نماید و در همان حال فقط صحت عمل بود که خود را محکوم به بدترین زحمات نمودم و درهمان حال که شبها را براحت و استراحت با کسان خود به سر می بردند، بنده شبها را در روزنامه به سر می بردم.

سردار معظم ـ در کدام روزنامه.

سلطان محمدخان ـ درروزنامه آقای ملک الشعراء، درعدد تمام روزنامه ها چند سال خدمت کردم و برای اینکه من هم ازآن خوان نعمت، یعنی ازبیت المال مسلمین که برای همه کس گسترده است، آتیه خود را تأمین کرده باشم ازیک اداره دولتی باداره دولتی دیگربا حقوق کمترانتقال یافته ام. آیا مرا مقصرمی دانید؟ آیا ریاست کابینه ویا معاونت آن را جرم می دانید؟ آیا بواسطه نداشتن معیشت ویا نداشتن هیچ گناه وتقصیرباید ازبهترین حقوق زندگانی محروم شوم؟ آقایان به یک قیام وقعود که در دستجات خودتان قرارداده اید، آتیه کسی را سیاه نکنید(بعضی ها اظهارنمودند خارج ازموضوع است)

رئیس ـ چرا خارج از موضوع است.

سردار معظم ـ آقا بگوئید حرف خودتان را بزنید

سلطان محمد خان ـ قدری فکر وتأمل کنید، قبل از آنکه دیرشود، اگر یک فکرانتقامجوئی درمیان است، اگر چه امیدوارهستم نباشد، بنده طرف او نیستم و آن کسی که او را می جویید اینجا نیست.

رئیس ـ ازخود دفاع کنید.

سلطان محمدخان ـ اگر این شخص بواسطه انتقام جوئی آن کسی که در کابینه سابق بوده، تحت فشار بوده، باعث و مسبب آن من نبودم.

رئیس ـ خارج از نزاکت است.

سلطان محمد خان ـ آقایان تأمل نمائید، زیرا به زودی خشم شما خاموش می شود وآتش غضب شما فرو خواهد نشست، آنگاه در آینده فقط نیشهای تلخ وجدان ژرف شما خواهد بود که چرا یک نفررا که دوسیه انتخاباتش مورد هیچ اعتراضی نبود، مورد اعتراض شخصی خود قرار دادید. زیرا حق و حقیقت هیچ گاه پنهان نمی ماند و اگر ثمرات انتقام تلخ است، از برای بنده و همگی یکسان است.

سردار معظم ـ بنده تصمیم گرفته بودم در زمینه سلطان محمد خان اظهارعقیده نکنم، زیرا مسائلی را که لازم بود، درزمینه مصداق بزرگتر ازایشان گفتم. ولی ایشان آمدند و استفاده ازآزادی تریبون کردند ونسبتهائی دادند که وارد نیست و این نسبتها را برای ثابت کردن حق خودشان عنوان کرده و رفتند و نمایندگان محترم حقاً عصبانی نشدند و به ایشان آزادی مطلق نطق و بیان را دادند و این حس نمایندگان قابل تقدیس است، زیرا درمملکتی که مشروطیت وآزادی است، نمایندگانش باید سرمشق تحمل وبردباری بشوند وبالاخره اگر چه خود ایشان درابتدای نطق با یک بیانات و یک لحن حمله کننده وارد مطلب شدند. ولی درخاتمه نطق خودشان مطلب را تغییر داده، فقط به برائت ذمه خود اکتفا ودوسه مطلب گفتند که به عقیده بنده باید مورد تحقیق وتوضیح بشود. ایشان درنطق خود بیان کردند که ما می خواهیم حکومت ملی را به کابینه سپهدار تعبیر کنیم و مقصودمان از حکومت ملی حکومت سپهدار بوده است. آقای سلطان محمد خان باید خودشان شخصاً بدانند و به عقیده من بهتر از ما می دانند که اگر کسانی بودند که علاقمند به حکومت سپهدار اعظم بوده اند، در هر صورت ما نبودیم.

مخالفین ما بودند شما هم بودید که طرفدار حکومت سپهدار بودید.

سلطان محمد خان ـ بگوئید تو.

سردار معظم ـ زیرا فقط آن حکومت بود که زمینۀ کود تا را حاضر کرد، همان حکومت مقدمه اقدام بر ضد حکومت ملی بود. می خواستم این حرف را نگویم، ولی حالامی گویم ما وقتی که می گوئیم یک کسی بر ضد حکومت ملی اقدام و قیام کرده است، این طور می دانیم که بر خلاف تشکیل مجلس شورای ملی اقدام کرده، هرکس که موجبات تعطیل مجلس شورای ملی و اساس مشروطیت را فراهم کند، قیام برضد حکومت ملی کرده. سید ضیاء موجبات مخالفت با حکومت ملی را فراهم کرد یا نه، سید ضیاء برضد قانون اساسی وکلاء را توقیف کرد یا نه؟.

سلطان محمد خان ـ آقا عرض دارم.

سردارمعظم ـ شما حرف خودتان را زدید، ساکت بنشینید، همان طوریکه وقتی حرف می زدید ساکت بودیم.

( بعضی تصدیق کردند )

سردارمعظم ـ سئوال می کنم آیا وکلاء را توقیف کرد یا نکرد؟ بلی کرد. برضد حکومت ملی، برضد قانون اساسی، در نظرما مقدس است وممکن است در نظر دیگران مقدس نباشد اقدام کرد، یا نکرد. بلی کرد، سید ضیاء برضد استقلال مملکت قیام کرد یا نه؟ بلی کرد. پس اشخاصی را که ما می خواهیم از نمایندگی محروم کینم، برای این علل است نه بواسطه حمایت از کابینه سپهدار یا کابینه غیر سپهدار. مطلب دیگر شما راجع باین بود که درآن زمان وکلاء مورد تنقید بودند، بلی درهمین طهران ما شنیدیم و هنوز هم تنقیداتی برضد مجلس می شنویم و بقیه السیف حرفها هنوز هم به گوش ما می خورد. ولی فراموش نکنید که ما غافل ازاین مطلب نیستیم که تهیه کردن زمینه هر کودتا و تهیه کردن زمینه خلاف قانونی و تهمت به آنهاست. سید ضیاء و حکومت انفعالی قبل از او قانون و وکلاء را درانظار تحقیر کردند، بد گفتند نسبت به آنها، بد نوشتند وتوهین کردند و یک زمینه گل آلود پرهرج ومرجی را تهیه کردند تا به مقصود نائل شدند. ما می دانیم آن اشخاصی که می خواستند کودتا بکنند از مدتی قبل در صدد بودند که این زمینه را تأسیس نمایند، حکومتهای انفعالی ایجاد کردند، حکومتهای مسامحه کاررا سرکارنگاه می داشتند، به وکیل مجلس شورای ملی بد می گفتند، تهمت می زدند، جعلیات منتشر می کردند، افکار خیرخواهان را مشوب وآلوده به غرض می کردند، برای چه برای اینکه آب را گل آلود کرده وماهی را خودشان بگیرند. بله ما هم این را می دانستیم و می دانیم و بنابراین کابینه سپهدار را مترادف با حکومت ملی نمی دانیم. پس وقتی که ما این مطلب را محرز کردیم و وظیفه مجلس را این طور قرار دادیم که هرکس برضد حکومت ملی واساس حکومت قیام بکند، باید مورد تنفرمجلس شورای ملی واقع شود. آن وقت تکلیف این است که باید تطبیق کرد که آیا سرکاردراقدام برضد حکومت ملی تا چه اندازه مشارکت کرده اید و درهرصورت مشارکت جناب عالی دراقدام برضد حکومت ملی بیش ازآن قطع زدن قلمی است که آقای مدرس فرمودند حال اگردرهمان وقتی که با یک حکومت که او برضد اساس حکومت کارهای خوبی هم کرده اید البته مورد تحسین هستید. شما یک آدمی هستید قیام کننده برضد حکومت ملی وملت خودتان منتهی دارای قلب رقیق واحساسات خوب می باشید که پرسش ازمریضها را اذیت نمی کردید، شما را تقدیس می کنم. اما درباب اصلاحات مالیه فرمودید، من که اینجا نبودم ونمی دانم چه اصلاحاتی کرده اید؟ ولی این هشت کرورکه ازمالیه مملکت در زمان کفالت شما بود یا خیر؟ آیا این حوالجات که دروجه حامل پرداخته می شد درچه زمانی بود در زمان کفالت جناب عالی بود یا نه ؟ آیا مصارف را برای خراسان که به عقیده من باید فعلاً ازاومسترد شود باید جزء اصلاحات مالیه شمرد یا جزء تفریط کاریهای مالیه ایران، این مسائل را به عقیده من باید تفکیک کرد. من هم معتقد هستم به رسیدگی، ولی نه دراین جا با بقاء نمایندگی جنابعالی، ابتدا جناب عالی بواسطه اقدامات خودتان تشریف ببرید بیرون، البته در ضمن رسیدگی به اعمال تمام همدست های سید ضیاء وضربه وارد کنندگان به استقلال مملکت ایران، به اعمال جناب عالی هم رسیدگی می شود. من عقیده دارم اگر شرکت شدید شما در کودتای سید ضیاء معین شده باید غیر از محرومیت از نمایندگی، متحمل مجازاتهای دیگری بشوید و اگر بفرمائید، یک عده از وکلاء تقاضای کاری و مأموریتی کرده اند و حاضر برای مشارکت در جنایت سید ضیاء بوده اند، به عقیده من آنها هم بد هستند و آنها هم در خیانت سید ضیاءالدین شرکت کرده اند. خدا شاهد است من نسبت به شما و هیچ کس غرضی ندارم، ولی می گویم هر کس درزمان سید ضیاءالدین قبول کار کرده و با او شریک است، من منکر او هستم هر چه باشد و هر که می خواهد باشد.

رئیس ـ آقای مدرس مخالفند. آقای محمدهاشم میرزا مخالفند ـ آقای تدین.

آقا سیدمحمد تدین ـ راجع به شعبه می خواستم توضیحات بدهم.

رئیس ـ بفرمائید.

آقای سیدمحمد تدین ـ اولاً درلایحه اعتراضیه که خودشان قرائت کرده بودند، اشعار داشته بودند که ما باید بدانیم حکومت سپهدار حکومت ملی بوده یا نبوده؟ تقریباً مقصودشان این بود که درایران حکومت ملی نبوده، تا این که کسی برضد آن اقدام کرده باشد. متأسفانه اینجا اشتباه در معنی حکومت ملی شده، یعنی در مفهوم و مصداقش درمملکت مشروطه سه قوه ایکه ایجاد شده قوه مقننه قوه قضائیه ـ و قوه مجریه، مجموع آنها با یک قانون اساسی که تکالیف و وظایف آنهارا معین می کند عبارت از حکومت ملی است. یک عده وزرائیکه می آیند اسم آنها به تنهائی حکومت ملی نیست، آنها یک هیئت در انتخاب آنها موجود بود، آنها را می شود گفت مجری حکومت هستند که اگر چنانچه نبود، هیچ پس حکومت ملی معنیش غیر ازهیئت دولت است که زید وعمرو باشد. باز در قسمت دیگر می گویند کار بر من تحمیل شد، این طور اظهار کردند که تقاضای کار از من کردند و بر من تحمیل شد که معاونت آنجا را قبول کنم. بنده می گویم صرف تحمیل دلیل نمی شود که انسان خود را وادار به اقدامات غیر قانونی بکند، زیرا مطابق اطلاعاتی که بنده داشته و بعضی از آقایان هم دارند به بعضی از اشخاصی که در تهران هستند تکلیف کار شد و یک تهدیداتی نسبت به آنها شد که چنین و چنان خواهیم کرد. معذالک آنها قبول نکردند و ترتیب اثری هم بر آنها داده نشد. ثانیاً، می گویند فشار معیشت بنده را وادار کرد که وارد بشوم. اینکه فشار معیشت مرا وادار کرد، در واقع تصدیق می کند که شرکت درعملیات او داشتند، والا فشار معیشت دلیل نمی شود. مثل این است یک نفر برود خلاف قانونی بکند، بعد به او بگویند چرا سبب شد!. این دلیل تقصیر آن عباراتی است که در آخر لایحه می گویند که من در آنجا رفتم با حقوق کمتردرصورتی که سابقاً در اداره دیگربودم و حقوقم زیادتر بود. این دو عبارت با هم متناقفند، فشار معیشت با حقوق کمتر مفهومی ندارد. پس فشار معیشت در اینجا معنی نداشته و در اداره سابق که بوده اند، حقوقشان زیادتر بوده و اما در مسائلی که شرکت ایشان را مدلل می دارد و از جمله مطالبی که کاملاً اثبات می کند که ایشان معتقد بوده اند، شریک او بوده اند، این است که متأسفانه خودشان در آن لایحه این جمله را اظهار کرده اند که یکی از ادله که سید مرا به ریاست به کابینه خودش معرفی کرد این بود که من طرف اعتماد او بوده ام. آقایان از همه تصدیق می خواهم در چه صورت ممکن است آدم طرف اعتماد باشد؟ البته در صورتیکه کاملاً آن دو نفررفیق باشند و از مزایای اخلاقی یکدیگرمخبر بوده و درموارد عدیده امتحانات داده باشند تا بشوند طرف اعتماد یکدیگر. همین طرف اعتماد بودن جناب عالی نسبت به سید ضیاءالدین و شما را منتخب کردن، متأسفانه دلیل است بر اینکه شما دریک قضایائی با او شریک بوده اید. اعم از اینکه این مسئله باشد یا غیر این وبالاخره باز ازاین قضایا خیلی دارد که بنده محتاج نمی دانم تنقید بکنم، اما درآن عریضه که به مقام ریاست نوشته اند و خوانده شد اعتراضاتی دارم.

اولاً ـ گفته اند شعبه حق داشته است وارد در این موضوع بشود یا نه، تصور می کنم عرایضی را که در این زمینه عرض کرده ام، شاید آقایان حق بدهند که از اساس صلاحیت و جریان انتخابات هر دو بحث بشود.

ثانیاً ـ گفته اند خوب بوده شعبه از من توضیح می خواست. شعبه هیچگاه حاضر نیست مدعی الیه حاضر کند و ازاو توضیح بخواهد، بخصوص دریک امریکه اظهرمن الشمس است، شعبه باید به جزئیاتیکه واقع شده مراجعه کند وآنرا تطبیق با مواد قانون کند واما مسئله کمیسیون نسبت به کمیسیون، شاید بنده هم معتقد باشم ولی در تقدیم و تأخیرش حرف دارم. ایشان اشتباه کرده اند، ایشان ازکمیسیون خواسته اند که درآن کمیسیون تصدیق بشود، شرکت ایشان یا عدم شرکت ایشان. این مسئله به اندازه ای واضح است که محتاج به کمیسیون نیست، برای اینکه این وصف عنوانی ایشان را عجالتاً محروم ازحق انتخاب می کند. اما بنده عقیده دارم که بشود تا در آنجا رسیدگی شود تا چه درجه ایشان قیام و اقدام بر ضد حکومت ملی نموده اند. شاید بدان درجه باشد که به همین اندازه اکتفا بشود، و شاید درجه ای بالاترباشد، آنوقت باید حکم مجازات دیگری درباره ایشان صادرشود. بنابراین به این ترتیب بنده با کمیسیون همراه هستم و برای دفع هرگونه سوء تفاهم عرض می کنم، اینکه ایشان درلایحه خودشان گفته اند: پس هرکس درادارات بوده، با او شریک بوده، اشتباه است ما با اعضای ادارات که مستخدم بوده اند و سابقه داشته اند، هیچ کاری نداریم. فلان محرز فلان اداره است با ثبات است یا رئیس اداره است یا مدیراداره است، مستخدم است. هر حکومتی که آمد مأمور است وظایف خودش را انجام بدهد. ما مقصودمان آن اشخاصی است که شرکت کرده اند در تهیه مقدمات کودتا و بعد هم شرکت کرده اند درعملیات سید و ایشان هم هیچ موجب نداشت که قبول بکنند نه فشار معیشت را می توان گفت که باعث این امر شده نه چیزهای دیگر را.

پس بنابراین، تکرارمی کنم که تمام اشخاصیکه مستخدم ادارات بوده اند، تمام محفوظند و هیچ کس نظرسوئی به آنها ندارد. فقط مقصود بنده و آقایان اشخاصی است که با سید شریک بوده اند، در زمان سید یک مأموریت های مهم پیدا کرده اند.

رئیس ـ مذاکرات کافی نیست ؟ گفته شد کافی است.

سلطان محمدخان ـ آقا یک کلمه برای دفاع خود عرض می کنم.

رئیس ـ خیلی طول کشید، مذاکرات کافی نیست؟.

سلطان محمدخان ـ اگر آقایان مقصودی ندارند، فرصت دفاعی به من بدهند، کمیسیونی معین فرمایند از آقای مشیرالدوله، آقای موتمن الملک، آقای مستوفی الممالک و آقای حکیم الملک.

رئیس ـ این طوربی اجازه نمی شود حرف زد. چون آقای سلطان محمد خان ازنظامات مجلس بی اطلاعند، باید ایشان را مسبوق کنم که ترتیب این است که پیشنهادی که می شود، بدواً توضیح شد. توضیح می خواهند وپس از توضیح رأی می دهند. شما پیشنهادی کردید و توضیحات خود را هم اظهارنمودید. به هرحال پیشنهادی که آقای سلطان محمد خان داده اند، راجع به این بود که کمیسیونی معین بکنند به قرعه، اگر مطالبی دارند بروند درکمیسیون بگویند و عدم شرکت خودشان را در حکومت سابق ثابت بکنند و اگر توضیحاتی دارند بدهند، باز هم راجع به کمیسیون حرفی دارید؟.

سلطان محمدخان ـ بلی حرف دارم.

رئیس ـ بفرمائید.

سلطان محمدخان، من معتقد هستم که بر ضد حکومت ملی قیام و اقدام نکرده ام، ممکن است در این مجلس گوشهای شنوا نباشد، ولی شما تماشاچیها گوش دارید.

رئیس ـ شما حق ندارید با تماشاچیها حرف بزنید، روکنید به آقایان وکلاء، کلیه تماشاچیها می شنوند.

سلطان محمدخان ـ من برعلیه حکومت ملی قیام و اقدام نکرده، اگر اجازه بدهید ثابت می کنم که دیگران برعلیه حکومت ملی اقدام و قیام کرده اند! بنده عرض می کنم که حق دفاع دارم، یک دفعه حق دفاع باید به بنده بدهید و یک هیئتی را معین کنید و با یک کمیسیون تشکیل داده، بر حسب قرعه، مرکب از اشخاصیکه مشتق علیه؛ جمهورهستند از آقای مشیرالدوله، مستوفی الممالک و آقای حکیم الملک، معین بفرمائید. در آنجا اگر مرا محکوم باعدام می کنند، من طناب دار را خواهم بوسید. اما بدون جهت نمی خواهم در اینجا کشته اغراض شخصی واقع شوم، مطلبی نیست، اگر آقایان معترض نیستند، به بنده این حق دفاع را بدهند.

مدرس ـ گمان می کنم که ما نمی خواهیم آنهائی که شرکت کرده اند با آن حکومت، نسبت به تمامشان یک جوری نشود که دیگر این مملکت نتواند از آنها استفاده کند. قدری که وظیفه مجلس شورای ملی است، این که آنها را از مرکز سیاست که پارلمان باشد دور کند. وظیفه ما این است، ولکن بعضی صحبتها و بعضی مذاکرات کم کم منجرمی شود که خدای نخواسته چیزهائی پیش آید که یک رنجش و ملالتهائی پیدا شود که بعد از این اسباب امتناع از آنها به جهت کارهای دیگر هم نشود. یک مسئله خیلی اضافی را کم کم می خواهند به جائی بکشانند که اسباب زحمت شود. آقایان وکلائی که اینجا هستند می دانند و عقیده شان این است که این سیاست مضر به حال مملکت بوده است و تطبیق یک موضوعی را کرده اند. این نه اوقات تلخی لازم دارد و نه رنجش، اگر امروز در مجلس شورای ملی وجود مرا مضر به سیاست حوزه امروزه بدانند و وجود دیگری نافع باشد، نه اسباب غرض می شود، نه اسباب مرض می شود، نه حالا کمیسیون می خواهد، نه آینده خواهش می کنم. از آقایان و سلطان محمد خان که با کمال خونسردی صحبتهایشان را داشته و بعد ازاین زیاده روی نکنند و خواهشمندم زیادتر از این تعقیب نکنند. حالا اگر آقایان هم که دراینجا هستند، دو ثلثشان از آقا سید ضیاء تقاضای کار کرده باشند، آنها هم با شما در عدم لیاقت عضویت در اینجا شرکت دارند. در اینکه آن اشخاص یک دولتی و ملتی را از میان برده اند، حرفی نیست. حالا زیادتی به رفیق دلیل بر خوبی مطلب نمی شود. اگر تمام طهرانی ها هم با شما شرکت کرده بودند، ما از جانب تمام ولایات دیگر و سایر بلاد ایران می گفتیم آنها هم بد هستند. عقیده سیاسی دریک جمعی پیدا شد، البته اجرا می کنند. امروز اگر شما اکثریت پیدا کرده بودید و پارلمانی تشکیل داده بودید، البته وظیفه تان این بود که ما را رد بکنید. ما هم امروز اتفاق داریم، شما و امثال شما را که شراکت در این امر داشتید رد می کنیم. نه اوقات تلخی می خواهد نه چیزی، کمال دوستی هم در پیش است و همان طورکه سابق دوست بودیم، حالا هم باشیم. گمان می کنم مذاکرات ختم شود، زیرا چندان لطفی نه برای ایشان شد، نه بر ما مترتب می شود. یک اختلاف سیاسی جهت ندارد که آنقدر کارها را مشکل بکند.

رئیس ـ باید رأی بگیریم به پیشنهادی که آقای سلطان محمدخان داده اند.

سلطان محمدخان ـ بنده عرض دارم.

رئیس ـ دراین موضوع اگر بخواهید زیاده بر این حرف بزنید، نتیجه ندارد. شما پیشنهادی داده اید و تقاضائی کرده اید، آن تقاضا این است که این امر مراجعه شود به یک کمیسیون. عوض شعبه بیاناتی هم فرمودید آنچه که می خواستید بگوئید و مقصودتان چه چیز است، حالا در باب این پیشنهادی که کرده اید باید رأی بگیریم.

سردارمعظم ـ بنده عرض دارم.

رئیس ـ بفرمائید

سردارمعظم ـ بنده قائل به کمیسیون هستم و بنابراین موافق با پیشنهاد ایشان هستم، ولی به یک شرط،. بنده عقیده ام این است که این کمیسیون که بعد منعقد می شود، صلاحیت رسیدگی در زمینه نمایندگی ایشان را نخواهد داشت. ولی در باب مطالب دیگر راجع به ایشان که تا چه درجه شرکت داشته اند، بنده کاملاً موافقم که کمیسیون معین شود و معلوم شود تا چه درجه ایشان تقصیر دارند.

رئیس ـ پیشنهادی که ایشان کرده اند این است که اول کمیسیون تشکیل شود و اسنادی که دارند ببرند به آن کمیسیون و آنجا ارائه دهند. این موقوف خواهد بود به اینکه در باب راپورت نمایندگی ایشان رأی ندهیم تا اینکه راپورت این موضوع از آن کمیسیون برگردد. ولی پیشنهاد شما این است که در باب نمایندگی ایشان رأی بدهیم، بعد تقاضای ایشان را قبول کنیم. ( گفتند بلی صحیح است )

سردارمعظم ـ بلی صحیح است.

رئیس ـ ( خطاب به آقای سلطان محمدخان )کدام یک را قبول می فرمائید.

سلطان محمد خان ـ بنده قربان عرض می کنم که ابتدای امر یک کمیسیون معین شود، معلوم بکنند که آیا من در اقدام بر ضد حکومت ملی شرکت داشته ام یا نه؟!

رئیس ـ ( خطاب به آقای سردار معظم ) این پیشنهاد غیرازجناب عالی است.

سردارمعظم ـ بنده چون منکرهستم که حق دفاع به کسی داده نشود، عرض می کنم آقای سلطان محمد خان مدعی هستند و می گویند هیچ شرکت در ضدیت با حکومت ملی نداشته اند. ولی ما عقیده مان این است که ایشان شرکت داشته، منتها ممکن است درجه مشارکت ایشان خفیف باشد. به عقیده بنده موضوع نمایندگی ایشان اجالتاً باید رد شود، ولی درموضوع درجه شراکت ایشان کمیسیونی معین شود. بعد ازاینکه معین شد، آن وقت تکلیف مجازاتهای دیگرایشان معین خواهد شد. علی الخصوص که مجلس را مکلف می دانم که نسبت به وقایع گذشته، باید رسیدگی بکند و مرحله اول رسیدگی به اوضاع گذشته ازهمین جا شروع بشود، یعنی یک هیئتی مأمور شوند، منتها نه به قرعه، بلکه از همان آقایانی که سلطان محمد خان تقاضا می کنند وواقعاً زمینه واقعه گذشته وخرابی مملکت را روشن کنند ودرجه شراکت یا عدم شراکت ایشان را تعیین کنند.

سلطان محمد خان ـ (خارج ازمحل خود روبه نمایندگان و پشت به هیئت رئیسه ) این پیشنهاد آقای سردار معظم درحکم این است که اول یک شخصی را بکشند و قصاص بکنند، بعد ازآنکه مرد، درعملیات او رسیدگی کنند و ببینند قاتل بوده یا نبوده. بنده عرض می کنم که اگر شما یقین دارید که بنده برضد حکومت ملی قیام نموده ام، دراین کار شرکت داشته ام ..

رئیس ـ آقا اگر می خواهید آنجا حرف بزنید، رو به طرف بایستید یا تشریف بیاورند اینجا، در کرسی نطق روبه آن طرف نطق کنید.

سلطان محمدخان ـ (بدون اجازه نطق ) من افتخاری به عضویت این مجلس ندارم. ولی عرض می کنم، اگر شماها یقین دارید که من برعلیه حکومت ملی قیام و اقدام نموده ام، چه مضایقه دارید از اینکه به من حق دفاع بدهید. فرض می کنم یکی از وکلاء اقدام به قتل کرده باشد، آیا باید شعبه رسیدگی به این مسئله بکند یا یک محکمه باید رسیدگی بکند. اگریکی از وکلاء را بگوئید، مرتکب سرقت شده است، آیا شعبه باید تحقیق بکند ؟ یا اداره مربوطه بایستی رسیدگی بکند، کدام یکی ؟ آیا شعبه حق دارد بگوید که من برضد حکومت ملی قیام نموده ام، در صورتیکه شعبه یک دفعه از بنده توضیح نخواسته است.

رئیس ـ آقای مدرس بفرمائید.

مدرس ـ عرض بنده این است که ..

سلطان محمدخان ـ بی اجازه نطق ..

من یقین دارم آقایان حقایق را خوب فهمیدند، بیش از این حرف نمی زنم، بیش از این هم دفاع نخواهم کرد.

رئیس ـ خطاب به آقای مدرس بفرمائید!

مدرس ـ عرضی که داشتم این است که، این ترتیب ما را به جای دیگرمی کشاند. مثل این است که آقای سلطان محمدخان تکیه شان را به جائی داده اند و به مجلس آمده اند.

سلطان محمدخان ـ تکیه بر وجدان پاک خود کرده ام.

رئیس ـ (خطاب به سلطان محمد خان ) خیلی حرارت به خرج می دهید.

مدرس ـ بواسطه این که سلطان محمدخان، غیر از سلطان محمدخان شش ماه پیش است که با هم دوست بودیم. وجداناً می گویم، همان طور که سیدضیاء تکیۀ خودش را به جای دیگر داد و ملت ایران او را نابود ساخت. شما هم مثل همان اگر تکیه تان را به جای دیگر کرده اید، انشاءالله الرحمن این ملت و همین وکلائی که می بینید که به نظر شما نمی آید، انشاءالله شما را هم نیست و نابود خواهند نمود.

رئیس ـ رأی می گیریم پیشنهاد و تقاضائی که کرده اند یعنی کمیسیونی معین بشود و رسیدگی شود به مطالبی که ایشان می گویند.

مدرس ـ خارج از موضوع است کمیسیون برای چه چیز؟.

رئیس ـ تقاضائی می کنید من باید رأی بگیرم به میل جناب عالی که نمی توانم عمل کنم (بعضی تصدیق کردند )

رأی می گیریم به تقاضائی که آقای سلطان محمد خان کرده اند که کمیسیونی معین شود، به قرعه و رسیدگی بشود، به مطالبی که ایشان حضوراً گفتند، آقایانی که تصویب می کنند قیام نمایند. ( کسی قیام نکرد )

رئیس ـ تصویب نشد باید رأی بگیریم به راپورت شعبه طبع و توضیع شره است معذالک قرائت شود

( به مضمون ذیل قرائت شد ).

شعبه دوم به دوسیه انتخابات نائین و مضافاتش رسیدگی نموده و برای استحضار مجلس شورای ملی عرض می نماید که انتخابات نائین و مضافاتش موافق قانون به عمل آمده و اعتراضی هم از اول تا به حال نرسیده، لذا شعبه دوم صحت انتخاب سلطان محمدخان نائینی را، از حوزه انتخابیه نائین و مضافات آن تصدیق می نماید. اما به طوری که پوشیده نیست، مشارالیه در کابینه سیاه معاون و در قیام و اقدام بر ضد حکومت ملی شریک بوده است. اگر شرکت او قبل از انتخابش می بود موافق شرط نهم قانون انتخابات از حق انتخاب محروم می گردید ولی چون شرکت مشارالیه بعد از خاتمه انتخابش بوده، لذا شعبه دوم رأی قطعی را در این موضوع منوط به تصمیم مجلس می داند.

رئیس ـ رأی می گیریم به نمایندگی آقای سلطان محمدخان..

سلطان محمد خان ـ قربان حق دفاع نمی دهید.

رئیس ـ آقا ما اینجا یک نظاماتی داریم که مجبوریم رعایت بکنیم. اول که شما تشریف آوردید آن جا، بیاناتی که فرمودید دفاع بود.

سلطان محمدخان ـ بازهم دفاع دارم.

رئیس ـ شما راجع به کمیسیون مطالبی داشتید، اظهار فرمودید، دیگر نمی شود صبر کرد با دو ساعت بعد ازظهر.

سلطان محمد خان ـ من عرض می کنم یک کمیسیونی معین کنید قبول نمی کنید و می خواهید مرا رد کنید، در صورتی که من مستحق این مسئله نیستم. حالا بنام قانون می خواهید بنده را بکشید، خیلی خوب

رئیس ـ گمان می کنم به قدری که به ایشان باید آزادی داده شود، بیش از آن داده شد، هرچه باید گفته شود، گفته شد و راجع به دفاع خودشان مطالبی اظهارکردند، راجع به کمیسیون هم اظهاراتی نمودند. مطالب هم واضح است، هر چه گفته شود باز مکرر است، لهذا بنده مجبورم برطبق راپورت رأی بگیرم، مگر اینکه آقایان بفرمایند بماند برای روز دیگر. ( بعضی از نمایندگان اظهار نمودند باید رأی گرفته شود )

رئیس ـ رأی می گیریم به نمایندگی ایشان، آقایانی که نمایندگی ایشان را تصویب می کنند قیام نمایند. (کسی قیام نکرد )

سلطان محمدخان ـ ( درحالیکه نزدیک درب خروج ایستاده بودند، اظهارفرمودند همه وجدان کش از مجلس خارج شده و رفتند.)

بعضی از حضار: به مجلس توهین می کند جسارت می کند.

رئیس ـ چند دقیقه تنفس است ( در این موقع حضاربرای تنفس ازمجلس خارج شده و پس ازده دقیقه مجدداً تشکیل گردید.)

رئیس ـ موضوع آقای مشیرمعظم مطرح مذاکره است آقای امین الشریعه مخالفید ؟ بفرمائید.

امین الشریعه ـ چون در اینجا بواسطه مشارکت داشتن بعضی به این موضوع، مذاکرات عمیق به عمل آمده است و کاملاً در این موضوع فرمایشات کرده اند. بنده مفصل عرض نمی کنم، ولی در راپورت شعبه که مشتمل بر سه فراز است، علی الاصول عرایضی می کنم. فرازاولش تصدیق به صحت جریان انتخابات مشیرمعظم است. فراز دوم تشخیص دادن این موضوع است که حائز شرط نهم است، چون شعبه تشخیص داده است که این موضوع حائزنهم است، در این موضوع هم عرایض کردن را زیاد می دانم. فرازسوم این بود، آیا این تشخیص که ما دادیم که برخلاف حکومت قیام کرده است؟ چون بعد از انتخاب بوده است، حائز این شرط می شود یا نه؟ دراین موضوع چون حل مسئله را نکرده اند، موکول به نظر مجلس می شود. اولاً، بنده خیلی ممنون بودم که آقای مشیرمعظم مثل سلطان محمد خان حاضر می شوند، برای مدافعه و فرمایشاتشان را بیان می فرمودند، بنده کاملاً‌ جو ابشان را می دادم و موضوع را در حضور خودشان مشخص می کردم. اولاً، در موضوع قیام بر ضد حکومت ملی، در این جا مذاکره شد که حکومت ملی را تعبیر کرده اند به حکومت سپهدار. با این که ماها حکومت سپهدار را طریق وصول به حکومت سیدضیاءالدین می دانیم، هیچ علاقمند به صحت حکومت او نبودیم و بر خلاف جریان حکومت ملی می دانستیم. با وصف این عرض می کنم بآقایان که در این موضوع اشتباه کرده اند و حکومت ملی را با حکومت شخصی و عملیات شخصی تشبیه کرده اند. حکومت ملی را ما باید بفهمیم چه چیز است؟ معنای حکومت ملی مداخله افراد ملت است در حقوق سلطنتی خود مستقیماً یا غیرمستقیم این معنای حکومت ملی است، حکومت ملی ایران را معرفی کرده اند و مشخص کرده اند به مداخله افراد ملت در حقوق سلطنتی خود و حقوق انتخاب وکلاء‌ و تأسیس پارلمان و نیز برای اساس عملیات پارلمان قوانینی را ایجاد و تاسیس کرده اند که آن را ما بنام قوانین اساسی می شناسیم. معین است که این قانون ۱۵۸ ماده است و اینها قوانینی هستند که خیمه آزادی ملت ایران را نگاهبان ونگاهدارهستند. همین قدربس است برای حکومت سیاه سیدضیاءالدین، یا دولت مجهول نامعقول او که اغلب قوانینی را که راجع بود به حقوق جامعه ملت آنها را زیر پا گذاشت و لغو کرد. اگر چه بسیاری از قوانین دیگر را لغو کرد، ولی به عقیده بنده قوانین سیاسی که عرض کردم اغلب آنها یک پاره تکلیفاتی است که داخل در قانون اساسی شده است. اساس قوانین سیاسی آن روحی که آزادی ملت را نگاه میدارد(چون بنده مراجعه به قانون کرده ام و حاضر است، اگرآقای رئیس اجازه می فرمایند عرض کنم ) بیست اصل از متمم قانون اساسی را سید ضیاء لغو کرد که اغلب آن بیست اصل، راجع به قوه قضائیه که این سه اصل، سه اصل آزادی هر دولت و ملت است، این هر سه اصل را زیر پا برد. پس اگرما می گوئیم مخالف حکومت ملی اقدام شده است وکابینه اورا برخلاف حکومت ملی می دانیم از این حیث است نه ازحیث شخصیات. ۴ ماده یعنی ۴ اصل ازاصول قانون اساسی اولیه را لغو کرده حاضر است.

رئیس ـ خارج از موضوع است.

امین الشریعه ـ بلی از فراز سوم که باید تشخیص بدهیم که آیا این شرط نهم حائز مشیرمعظم می شود یا خیر؟ بنده عرض می کنم که حائزمی شود وعقیده آقایان هم اینطور است، به علت اینکه فلسفه شرط نهم را باید ملاحظه کرد که ازچه نقطه نظراین شرط جزء شرایطی شده است. بنده هم عقیده دارم که دو نظر از برای این شرط پیش نبوده است؛ یک نظر سطحی بوده است و یک نظر عمقی. اما یک نظر سطحی که در این شرط ملحوظ بوده است این است که اشخاصی که خیانت می کنند به حکومت ملی منبعد خیانت نکنند و یک نظر عمقی که عقیده بنده است و این طور می فهمم این است که اشخاصی که در مراحل عمرشان یک مرتبه ولو بیست سال قبل مرتکب امری بر خلاف حکومت ملی شده اند، اینها یک مالیخولیای خود سرانه و استبدادی در دماغ داشته اند، سزاوار نیست یک چنین آدمی مادام العمر داخل در امر ملت بشود. این طورعقیده دارم، پس این نظرعمقی در مورد کسی که وکیل شده است اولی است. اما نظر مجازاتی هم می آید به واسطه آنکه اگر در غیر وکیل این نظر مجازاتی ملحوظ نباشد، در وکیل این نظر مجازاتی هم ملحوظ نباشد در وکیل، این نظر مجازاتی هم ملحوظ است به دو مرتبه. برای اینکه کسی که وکیل شد، خلاف به دو حیثیت کرده است؛ یک خلاف به حیثیت حکومت ملی، یک خلاف به حیثیت نمایندگی کرده. پس مجازات آنکه به حیثیت حکومت ملی خیانت کرده است، محروم بودن از نمایندگی است و مجازات را قانون معین کرده. ولی مجازات ثانی که به حیثیت نمایندگی مرتکب بوده است، آن را باید در نظر ثانی معین نمود. پس علیهذا آقای مشیرمعظم را حائز شرط نهم می دانم و وکیل نمی دانم.

رئیس ـ حالا باید رأی بگیریم رأی گرفته می شود به نمایندگی آقای مشیر معظم آقایانی که نمایندگی ایشان را تصویب می کنند قیام فرمایند. ( کسی قیام نکرد تصویب نشد. )

رئیس ـ پیشنهاد میشود جلسه روز یکشنبه باشد آقایانیکه روز یکشنبه را برای تشکیل جلسه تصویب می نمایند قیام فرمایند. ( اکثر قیام نمودند).

رئیس ـ تصویب شد. مجلس نیم ساعت بعد از ظهر ختم شد.

رئیس مجلس: موتمن الملک