ج-پاکنژاد

 

نقش اشغال سفارت آمریکا و گروگانگیری دراستقراراستبداد فقیه در ایران.

 

در 13 آبان 1358 تعدادی از جوانان ایرانی در پایان نماز جمعه در یک حرکت ناگهانی به سفارت آمریکا حمله کرده و با بالا رفتن از دیوارآن، آنجا را اشغال کردند. این عده بعدا" در اطلاعیه ای خود را دانشجویان پیرو خط امام خواندند. در آن روز این عمل که خلاف عرف دیپلماتیک و قوانین بین المللی انجام گرفت، ابتدا عمل اعتراضی عده ای از جوانان به دخالت های آمریکا در امور داخلی ایران تلقی شد. بخصوص که رانده شده انقلاب ایران، یعنی شاه اجازه یافت بعنوان معالجه به آمریکا برود و بردن او به امریکا، توجیه اشغال سفارت و گرفتن اعضای آن به گروگان شد.

اما سی سال پس از این واقعه، امروز که به بررسی امر های واقع می پردازیم، آنها را حاکی از حقیقتی بسیار تلخ می یابیم : با بررسی آنچه در آن روزها، برایران پس از انقلاب میگذشت، تاثیرگروگانگیری را بر آن امور آشکار می یابیم. می بینیم گروگانگیری در شکل گیری تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی ایران، که از سیاه ترین مقاطع تاریخ ایران( به استثنا بهار آزادی) لااقل در دروان معاصر است، نقش عمده ای را بازی کرده اند.

اشغال سفارت و بگروگان گرفتن اعضای آن، در زمانی انجام گرفت که:

1- مجلس خبرگان در حال بررسی پیش نویس قانون اساسی بود. اما این مجلس بر خلاف آئین نامه و دستور کار خود که بررسی و تصویب پیش نویس قانون اساسی بود ، با اینکه پیش نویس به تصویب شورای انقلاب و تائید آقای خمینی و سایر مراجع آن زمان رسیده بود، آن را به کناری نهاد و به کار تدوین قانون اساسی ای بر محور ولایت فقیه شد . یاد آور میشوم که محور پیش نویس قانون اساسی که مردم ایران به اعتبار آن به جمهوری اسلامی رای دادند، حاکمیت مردم بود و هیچ اثری از فقیه اعم از نظارت و یا ولایت او در آن دیده نمیشد.جو ملتهب ایجاد شده در جامعه ایران،پس از اشغال سفارت این فرصت را به مستبدین داد تا با استفاده از آن و ترس ناشی از دخالت های آمریکا در امور ایران، با توجه به سابقه ذهنی که ایرانیان از این دخالت داشتند، فضای لازم را برای تحمیل ولایت فقیه بدست آورند.

2- روش مردم ایران در جنبش عمومی، عدم خشونت بود که نهایتا در 22 بهمن رژیم شاه را سرنگون ساخت . پیروزی مردم ایران انقلاب گل بر گلوله لقب گرفت و احترام و اعتباری جهانی در نزد افکار عمومی برای مردم ایران فراهم ساخت و هر گونه تجاوز و تعدی به ایران انقلابی را ناممکن ساخت. حتی صدام حسین ولو به ظاهر، نتوانست از تمجید انقلاب ایران خود داری نماید . اشغال سفارت و گروگانگیری توسط عده ای که برای خود ولایت قائل بودند و به خود اجازه داده بودند به جای ملت ایران تصمصیم بگیرند، این فرصت را از مردم ایران گرفت و بر عکس به آمریکا و متحدانش این فرصت را داد تا با تبلغات وسیع علیه مردم و انقلاب ایران، ایران را ناقض حقوق بین المللی بخواند و با محاصره اقتصادی و نظامی به تضعیف هر چه بیشتر ایران اقدام نماید تا صدام با تحریک و تشویق های غرب ، با این تصور که نیروهای مسلح ایران در ضعف کاملند به ایران حمله کند و خواب پیروزی سریع را نیز ببیند.

3- فیلتر کردن اسناد به دست آمده از سفارت فرصت تصفیه را به اقتدار گراها داد تا رقبای به اصطلاح لیبرال خود را از صحنه سیاسی کنار بگذارند .

امروز سی سال بعد اگر با در نظر گرفتن امور واقع به آن حادثه بنگریم پی خواهیم برد که علیرغم اینکه تمامی آنها که در اشغال سفارت و بالا رفتن از دیوار سفارت نقش داشتند ،سعی میکنند چنین وانمود کنند که این عمل آنها به طور خود جوش و به دنبال یک جلسه دانشجویی بوده است دروغ آشکاری میگویند.این عمل بدون حمایت سپاه که فرماندهی آن با آقای خمینی بود امکان پذیر نبود. به علاوه ، اینک آقای ناطق نوری که در آن دوران با معرفی آقای بهشتی و از سوی آقای خمینی مسئولیت جهاد سازندگی را به عهده داشت عده ای از گروگانگیر ها را از اعضای جهاد میخواند و میگوید: ....اما مشاهده كردند همه آن‌ها، بچه‌های انقلابی هستند كه از همین‌جا هم لانه جاسوسی را گرفتند. ابتدا هم با مهر جهاد در لانه جاسوسی كار می‌كردند. آقای اصغرزاده و دیگران همگی در جهاد بودند كه رفتند.- سایت آینده 2 آبان 88-

پس قطعا از پیش طرحی آماده شده و هماهنگی لازم انجام پذیرفته بوده است.

اما عمل گروگانگیری، ضربات مهلکی به استقلال و آزادی که دو محور اصلی انقلاب و جنبش مردمی بود نیز وارد آورد. بدین ترتیب که از آن زمان به بعد، آمریکا محور اصلی سیاست خارجی و داخلی ایران گشت . بازی بر سر آزادی گروگانها و معاملات پنهانی و قرار مدار بر پله های مرمرین در هتل را فائل پاریس و ... با فرستادگان تیم انتخاباتی ریگان بوش که در همان موقع رقیب انتخاباتی کارتر بودند به همراه جنگ و عدم تمایل به خاتمه آن، دو عاملی شدند تا گروه اقتدار گرا مرکب از سران حزب جمهوری اسلامی ( بهشتی ، رفسنجانی، خامنه ای،آیت، میر حسین موسوی، موسوی اردبیلی و...) و موئتلفه( عسگر اولادی، بادامچیان ...) وسازمان مجاهدین انقلاب اسلامی( بهزاد نبوی محمد سلامتی و...) و... با همراه کردن آقای خمینی با خود طرح کودتا علیه اولین منتخب مردم را به اجرا بگذارند وبا استقرار استبداد فقیه تجربه مردمسالاری را در ایران عقیم نمایند.اولین انتخابات ریاست جمهوری اولین آزمونی بود تا مردم ایران به طور گسترده مخالفت خود را با گروگانگیری و ولایت بر سرنوشت خویش از سوی دیگری خواه فقیه و خواه دانشجوی پیرو خط امام ابراز دارند. اغلب نامزدهای پست ریاست جمهوری در دوره اول از مخالفین اشغال سفارت بودند و تنها شخص مورد تائید گرو گان گیرها و حامیانشان یعنی آقای حبیبی کمتر از 5 درصد آرای ماخوذه را به خود اختصاص داد. مبارزات انتخاباتی آقای بنی صدر بر محور استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت بنا گرفت و انتخاب او از سوی مردم به منزله تائید این اصول و برنامه عمل او بود. آقای بنی صدر از همان ابتدا ضمن اینکه حرکت دانشجویان در حمله به سفارت را حرکتی اعتراضی نسبت به سیاست های اعمال شده از سوی آمریکا خواند با ادامه اشغال و به گروگان گرفتن اعضای آن مخالفت میکرد واین عمل و استفاده از آن برای مقاصد سیاسی را نافی استقلال ایران میدانست. او در همان روزها در سفارت حاضر شد و به خطاب به دانشجویان گفت شما با این کارتان ایران را به گروگان آمریکا در آورده اید، هر بار فرصت یافت این مسئله را یاد آور شد از جمله :

"دانشجويان خط امام بايد بروند در دانشکده شان، ضمن مبارزه درسشان را هم بخوانند. آن ها حق ندارند در امور دولت دخالت کنند" ( اطلاعات 27 بهمن58)

"دانشجويان خط امام قانون اساسي را آشکارا زير پا گذاشته اند" ( کیهان 18 بهمن 58)

"پس از گروگانگيري آمريکايي ها، در حقيقت خود ايران به صورت گروگان آمريکايي ها درآمده است" (مصاحبه بني صدر با تهران تايمز، 9/6/59)

او در نامه اي به آقاي خميني نوشت:

"حيف نيست که ما کار اصلي را که استقلال واقعي کشور است، رها کنيم و با استفاده از گروگانها در داخل، بازي قدرت بکنيم؟ جاي کمال تاسف است که ما ملتي را در ازاي پنجاه نفر، گروگان امريکا بکنيم" ( کتاب نامه ها ازآقای بنی صدر به آقای خمینی و دیگران ص 46)

اما آقاي خميني از اين عمل حمايت کرد و گروگانگيري را از انقلاب اسلامي بزرگتر دانست. بني صدر به اين سخن او نيز اعتراض کرد.

"رفتم پيش خميني، خميني گفت اين بزرگتر از انقلاب اول بود. گفتم شما چه جور به خودتان اجازه داديد چنان حرفي بزنيد؟ يک ملتي در آن انقلاب شکوهمند، گل را برگلوله پيروز کرد، شما آن را مساوي کرديد با گرفتن چند امريکايي؟ کاري که اصلا شجاعت نيست و در هر کشوري شدني است". ( درس تجربه از انتشارات انقلاب اسلامی ص 90)

این مسئله در شورای انقلاب و اعضای روحانی آن که اغلب از حزب جمهوری اسلامی بودند نیز مطرح بود و اغلب باعث در گیری میشد آقای عزت الله سحابی از اعضای شورای انقلاب در این باره میگوید:

"سر مسأله گروگانگيري دائم ميان بني صدر و روحانيون شوراي انقلاب درگيري بود. روحانيون مي گفتند موجي راه افتاده و ما بايد سوار اين موج شويم. بني صدر طرفدار برخورد قاطع و جدي و عملي و صريح بود. خودش اين کار را مي کرد. روحانيون نمي کردند. بني صدر با اينها دعوا داشت". (در شوراي انقلاب چه گذشت؟ مجله ايران فردا، فروردين 78، شماره 52، ص 9)

بالاخره آقایان روحانیون قدرت طلب که بخشی از آنها در شورای انقلاب بودند از موج راه انداخته شده و نه راه افتاده استفاده خود را کردند و استبداد خود را به مردم تحمیل کردند. اما امرهای واقع تنها، حکایت از طرح از پیش آماده شده گروگانگیری اعضای سفارت در ایران ندارد در سوی دیگر ماجرا یعنی در آمریکا ، بر خلاف ایران که سانسور حاکم اجازه کاوش و تحقیق در این باره را به احدی نداده است و جز خاطرات خانم ابتکار یا خواهر مری گروگانگیر و چند مصاحبه پراکنده از گروگانگیرها مطلبی انتشار نیافته است، تحقیقات زیادی انجام گرفت و خاطرات بسیاری نگاشته شد که به موجب دو تحقیق، این طرح در آمریکا و توسط آقایان راکفلر و کیسینجر و بنا بر قولی راکفلر و کیسینجر و خانم اشرف پهلوی با وادار کردن کارتر به دادن اجازه ورود شاه به امریکا ریخته شده است(تحقیقات روبرت پاری) .

هدف آنها هم بالا کشیدن دارایی های ایران در آمریکا و ضربه زدن به انقلاب ایران و روی کار آوردن ریگان بوده است. بنا بر قولی وقتی جیمی کارتر اعضای کاخ سفید را نزد خود خوانده و به آنها اعلام کرده است که تصمیم دارد به شاه اجازه ورود به آمریکا را بدهد از آنها خواسته در فکر چاره ای برای به گروگان در آمدن اعضا و کارمندان سفارت آمریکا در ایران باشند! حال چه کسی عامل اجرای طرح آمریکایی در ایران بوده است این پرسشی است که باید کرد.

بالاخره پس از 444 روز گروگان گیری به واستگی الجزایر وبا ضرر هنگفت مالی و معنوی برای مردم ایران که هنوز از عواقب آن در رنجند پایان یافت . علیرغم مخالفت آقای بنی صدر و عدم امضای او این قرارداد را تحت عنوان بیانیه امضا و عواقب آن را به مردم ایران تحمیل کردند. آقای بهزاد نبوی طرف گفتگو و تهیه قرارداد ننگین، که از سوی رجایی برای حل این مسئله ماموریت یافته بود، در این باره چنین میگوید: (روزنامه ياس نو، 31 دي 1382 ): کيومرث صابري فومني: "بهزاد نبوي تا مرا ديد، از ته سالن گفت: صابري ببين! تو بعنوان يک نويسنده شاهد باش! قرار است ما کاري بکنيم که فردا به من خواهند گفت وثوق الدوله دوم. ولي تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام اين کار را مي کنيم. من به بهزاد نبوي گفتم: حالا نروي و اين عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگويي که اتفاقا گوش نکرد و عين همين تعبير را هم به خبرنگاران گفت". بر طبق این قرارداد، به جای آزاد کردن 13 میلیارد دلار دارایی های بلوکه شده ایران در بانکها، در نهایت بیشتر از 3 میلیارد دلار دست ایران را نگرفت. بخش دیگری از درآمدها ایران همچنان در توقیف امریکا باقی ماند.

مهندس بازرگان در کتاب انقلاب در دو حرکت در این باره چنین مینویسد: از يازده ميليارد دلار و چنيدن ميليون اموال مطالبات خود از بانک‌هاي آمريکا، بدون اين که صحبتي از مطالبات ديگرمان به ميان آيد، دو ميليارد و 880 ميليون دلار دريافت شد. مطالبات پرداخت نشده از جمله تنخواه گردان عظيم حساب خريد اسلحه و بدهي هاي دولت و بخش خصوصي آمريکا از بابت قراردادهاي تصفيه شده، تحويل نشده يا سفارشات نظامي و قطعات يدکي معوقه بها پرداخت شده. همچنين بدون احتساب ميلياردها خسارات و محروميت هاي مستقيم و غيرمستقيم ناشي از محاصره اقتصادي و سلب اعتبار مالي ايران و عقب افتادن برنامه هاي خودکفايي اقتصادي و سازندگي". تاثیر اقتصادی ناشی از محاصره و توقیف اموال ایران توسط آمریکا و متحدانش چنان بود که بعد ها کارتردر خاطراتش نوشت: اینقدر ایران ضرر کرد که گاهی دلم برای این ملت میسوخت

حال باعثان و بانیان این همه خسارت به ایران و ایرانی خود نیز قربانی استبدادی شدند که از میوه های زهر آگین گروگانگیری است.

پس از کودتا در خرداد 60 ، کارگردانان و کارگزاران این عمل، پست ها و مقامات سیاسی و امنیتی کلیدی نظام کودتایی را در دست گرفتند. اغلب دانشجویان در وزارت خانه ها ویا دستگاه های امنیتی و قضایی بکار گرفته شدند(ShowItem) و حتی برخی از آنان در بازجویی ها از دستگیر شدگان پس از کودتا در خرداد 60 مشارکت کردند. جنگ قدرت و حذف رقیب در این بازی امروز دور را چنان گردانده است که اغلب شرکت کنندگان در اشغال سفارت در بند زندان مستبدانی هستند که خود از بانیان تحمیل آنان بر مردم ایرانند. اما وظیفه هر انسان در خور این عنوان است که به نقض حقوق بشری آنان و هر زندانی دیگر ، اعتراض نماید. اما این افراد میتوانند برای کم کردن بار گناهشان ، مردم را محرم بدانند و حقایقی از ماجرای اشغال سفارت را که از آن آگاهند به اطلاع مردم برسانند.