نصرالله نجاتبخش :

تقابل مطالبات حیاتی مردم با دکترین ولایت فقیه- 10

روحانی می خواهد؟ روحانی  می تواند؟؟

 

نزدیک به دو ماه از انتخاب روحانی می گذرد، کم کم می توان حاصل شعبده بازی های انتخابات رژیم را به چشم دید. انتخابات که ‏در  عصر جدید و در عرصه سیاسی جهانی ابزاری برای ابراز نظر و حضور مردم در تعیین سرنوشت خودشان است که از طریق آن ‏برای محقق شدن خواسته هایشان اعلام وجود می کنند. انتخاباتی که تحول خواهان و عدالت طلبان برای دست یافتن به حقوق ‏خود  با حضور میلیونی در خیابانها در اعتراض به نظام های دیکتاتوری، به رغم  از خود گذشتگی های فراوان  و پرداخت بهای ‏سنگین جان و مال خود ایستادگی  می کنند. این مقوله در ایران دارای ویژگی مضاعفی شده است، چرا که خلاصی نایافته از سنگینی ‏آوار دیکتاتوری های هزار ساله شاهان، به طلسم و زنجیر و بند حکومت به اصطلاح دینی دچار شد و آنچه که عاید شد اسیر شدن در ‏چنگال استبداد و سلطنت ملایان در قالب ولایت فقیه بود. مردمی که نسلها  و این بار در سه نسل همزمان برای اعتراض در آنچه بر ‏آنها میرود به خیابان ها آمده و بدنبال تحقق یافتن خواستشان که همانا رهائی از استبداد و رسیدن به آزادی بودند. این بار باز، زبان ‏فریب حکومتیان امر را بر آنها مشتبه ساخت و به انتخابات رژیم دلخوش کرده و به پای صندوق رأی رفتند. پرسش و ارزیابی اینکه ‏تجربه شکست خورده چهار دوره ریاست جمهوری قبلی چه بوده است؟ آیا به جز گرفتار آمدن در دایره  بسته بد و بدتر که نتیجه ‏اش  بد ترین  و کوهی از بحران ها و معضلات برای مردم و حفظ نظام ولایت مطلقه فقیه چیز دیگری بوده است؟ آیا ثمره ای جز ‏توانمند تر شدن باند ها و اقمار وابسته به ولایت فقیه دستاورد دیگری داشته است ؟ از درس تجربه باید چه آموزشی گرفت؟ ‏

‏ تجربه به آزمایش در نیامده حسن روحانی نشان خواهد داد که حکومت او همچون گذشته با ساختار ولایت مطلقه فقیه، نمی تواند ‏موفقیتی داشته باشد و مردم ایران به خواسته های بنیادی انقلاب خود یعنی استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی نخواهند رسید. ‏واضح است که حکومت حسن روحانی با هر ترکیبی از هیئات کابینه اش دچار همان تجربه های شکست خورده ای خواهد شد که ‏پیشینیان او شدند، در برابر ولایت مطلقه فقیه عنان گسیخته و مسئله ساز ترین عامل و مانع و زورگویی های علی خامنه ای، چگونه ‏حسن روحانی یا هر حسن روحانی دیگری که از عرش اعلا نازل شود، چگونه می تواند انبوه مشکلات و بحرانهای روی هم انباشته و ‏رو به سقوط نظام را حل کند؟ مگر به عنوان مثال، با برداشتن تحریم ها، مشکلات تلمبار شده دوران طولانی نا بسامانیهای اقتصادی به ‏سادگی سر و سامان می گیرند؟ چه کسی می خواهد دست قاچاقچیان و رانت خواران و دزدان و مراکزی که حساب به کسی پس ‏نمی دهند و در راس همه آنها خود علی خامنه ای، را کوتاه کند؟ مگر مسئله حل بحران اتمی در اختیار ریاست جمهور است؟ مگر ‏سرکوبهای سهمیه بندی شده، اعدام و حلق آویز های رو به افزایش روزانه دستگاه ولایت مطلقه فقیه در اختیار رئیس جمهور است؟  ‏آخر رئیس جمهوری حسن روحانی خود زائیده  همین دستگاه است. ‏

‏ اما قبل از ورود به بحث، ابتدا پاسخ به سه سئوال اصلی، مهم و محوری: حسن روحانی کیست؟ ولایت مطلقه فقیه چیست؟ مطالبات ‏حیاتی مردم کدامند؟

حسن روحانی کیست؟ ‏

در یک جمله، حسن روحانی متولد 21 آبان 1327 . طلبه جوان سیزده ساله در سال 1339 در حوزه علمیه قم، دانشجوی کت و ‏شلواری شده سال 1355 خارج کشوری درکلدونیان گلاسکو و بازگشت به لباس روحانی در سال 1357 در آستانه انقلاب و سی سه  ‏سال، تمام عیار، در مناصب زیرین هم زمان در خدمت تام و تمام نظام ولایت مطلقه فقیه:‏

‏-‏‏ 20  ‌سال در  پنج دوره قانونگذاری.‏

‏-‏‏16  سال  تصدی  مسئولیت دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی و از جمله  عضویت شورایعالی دفاع، عضویت در شورایعالی ‏پشتیبانی جنگ، معاونت فرماندهی جنگ، ریاست ستاد قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیاء و فرماندهی پدافند هوایی کل کشور.‏

‏-‏‏ 13 سال نمایندگی مقام رهبری در شورایعالی امنیت ملی و دریافت نشان درجه دو فتح و نشان درجه یک نصر از سوی ‏مقام رهبری.‏

و هم اکنون  رئیس جمهور در آمده از آستانه درگاه ولایت مطلقه خامنه ای با پز فقاهت قضایی، سیاسی در مدار  مهره های کلیدی ‏نظام و با دسته کلیدی از شاه کلید ها برای نجات جمهوری اسلامی از بحران. وعده هایی که حسن روحانی در سفر های تبلیغاتی اش ‏داده بود، می گوید: اگر او بر سر کار بیاید زندانی سیاسی نخواهیم داشت. کسی که مدعی است آمده دار و درفش را بردارد و کسی ‏را به دلیل قلم، بیان، دین و ... زندانی  نخواهند کرد یا خارج ساختن نظام از بن بست اقتصادی و ...‏

در رسانه ها بسیار تبلیغ می شود که آقای روحانی اصولگرایی است که طرفدار "اعتدال و میانه روی" است و قادر به مهار کردن ‏بحران هسته ای، رعایت حقوق بشر، و عدم دخالت در امور سوریه، عراق، افغانستان، لبنان و غیره می باشد. ‏

کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای را بخوانیم، او يکی از دست اندرکاران دستگاه تروريسم دوران رفسنجانی از جمله ترور های ‏رستوران ميکونوس بود. در دوران رياست جمهوری رفسنجانی، حسن روحانی دبير شورای عالی امنيت ملی و مشاور هاشمی ‏رفسنجانی در امور امنيت ملی بود. او در طرح سرکوب خيزش ١٨ تير یدی طولا  داشته است.‏

الان در اطراف ایشان وزیر و معاونان سابق وزارت اطلاعات نقش برجسته‌ ای دارند: یونسی، ربیعی، آشنا، صادق، صالحی. این موضوع ‏برای برخی سیاستمداران تشویش و نگرانی نسبت به آینده ایجاد كرده، گر چه در نظام ولایت مطلقه، حفظ نظام اوجب واجبات است. ‏‏(1)‏

حسن روحانی که یکی از اعضای مجلس خبرگان رهبری نیز به شمار می رود در مرداد ماه سال 85 در همایش استانی یک روزه ‏خبرگان رهبری در تالار وحدت دانشگاه تبریز تاکید کرده بود در طول 27 سال گذشته آن قدرت و آن کسی که توانسته این نظام ‏را در برابر انواع خطرات حفظ کند و توانسته به خوبی از محتوای اسلامیت این نظام حراست کند و نظام جمهوری اسلامی ایران را ‏در برابر انواع تهدیدات حفظ کند، مقام ولایت فقیه بوده است. "‏

او با بیان اینکه جایگاه مجلس خبرگان به تعبیر مقام معظم رهبری "مردمسالاری دینی" را به خوبی تبیین می‌کند گفته بود در ‏واقع در مسئله ولایت فقیه هم "اسلامیت" است و هم "جمهوریت" است: اصل ولایت، شرایط رهبری، وظایف رهبری و نصب آن ‏از طرف شارع مقدس انجام می‌شود که در شرایط فعلی همان نصب عام است. این چهار مورد از جانب خداوند متعال است. روحانی ‏در بخش دیگری از سخنان خود در همایش مذکور گفته بود آنچه که امروز به عنوان تبلیغات سوء در صحنه رسانه‌ها مطرح می‌شود ‏که ولایت فقیه به نظر و آراء مردم ارتباطی ندارد و مقام انتصابی است و مقام انتخابی نیست با تبیین اصل 107 قانون اساسی روشن ‏می‌شود که سخنی بی‌اساس و اتهامی نارواست و رهبری نظام با انتخاب غیر مستقیم، توسط مردم تعیین می‌شود.‏‎ ‎

توانائیها و عدم توانائیها و موضع اساسی تقابل جدی  مطالبات با دکترین ولایت مطلقه در ادامه خواهد آمد.‏

ولایت مطلقه فقیه چیست؟

فلسفه وجودى و پیشینه  ولایت فقیه از کجا شروع شد؟ از نگاه آقای خمینی، اصولییّن و باورمندان به ولایت مطلقه فقیه، همه  ‏اختياراتي را كه براي امام معصوم به عنوان ولي امر جامعه اسلامي قرار داده شده، براي فقيه نيز ثابت می باشد و ولي فقيه هيچ حد و ‏حصري ندارد مگر آنكه دليلي اقامه شود كه برخي از اختيارات امام معصوم به ولي فقيه داده نشده است؛ همانگونه كه بر اساس نظریه ‏مشهور فقهاي شيعه، در مسأله جهاد ابتدايي نيز همين گونه است كه اعلان جهاد ابتدايي از اختيارات وي‍ژه شخص معصوم است.‏

‎ ‎از نظر اینان سابقه نظریه ولایت فقیه در منابع شیعه به دوره  سید بحرالعلوم، ملا احمد نراقى، فاضل دربندى و ... بر می گردد. این  ‏تئورى نوظهور را خمینى در فرهنگ دینى احیا کرد و آن را به صورت درس رسمى، در سیزده درس در حوزه علمیه نجف مطرح ‏ساخت و با تشکیل حکومت اسلامى در ایران آنرا به اجرا گذاشت.‏

به تعبیر مرتضی مطهری، در اصطلاح، ولایت به معناى حکومت، تصدّى امر، سرپرستى و صاحب اختیارى کارى یا امورى را داشتن ‏است، ولایت فقیه، حاکمیت فرد یا افراد آگاه به احکام و قوانین فقه بر جامعه است. مبنای این نوع حاکمیت بر آن است که چون در ‏جامعه اسلامی، قوانین و احکام دین اسلام باید اجرا و پیاده شود، بنابراین در رأس این جامعه، باید شخص آگاه به مسائل و احکام فقهی ‏حضور داشته باشد و این همان حاکمیت  فقیه و ولایت فقیه است.(2) ‏

آقای خمینی می نویسد: حکومت اسلام، حکومت قانون است. در این طرز حکومت، حاکمیت منحصر به خدا است و قانون، فرمان و ‏حکم خدا است. قانون اسلام یا فرمان خدا، بر همه افراد و بر دولت اسلامى، حکومت تامّ دارد و همه افراد از رسول اکرم (ص) ‏گرفته تا خلفاى آن حضرت و سایر افراد، تا ابد تابع قانون الهی هستند.(3) بنابراین، ولایت فقیه، ولایت و حکومت فرد نیست، بلکه ‏حکومت فقه و قانون الهى بر مردم است و فقیه صرفاً کارشناس و متخصص در شناخت احکام الهى و مسئول اجراى آن است. ‏

آقای خمینی مى گوید: حکومت اسلامى نه استبدادى است و نه مطلقه، بلکه مشروطه است. مشروط به این که حکومت کنندگان در ‏اجرا و اداره، مقید به یک مجموعه شرط هستند که در قرآن کریم و سنت رسول اکرم معیّن گشته است. مجموعه شرایط، همان ‏احکام و قوانین اسلام است که باید رعایت و اجرا شود. از این جهت حکومت اسلامى است. ‏

‏ در عصر غیبت حضرت مهدى (ع)، باز باید اجراى احکام الهى صورت گیرد و به هیچ عنوان نباید تعطیل شود. باید حدود الهى اجرا ‏شود. براى اجراى احکام الهی، نیازمند شخصى است که ولایت داشته باشد که این ولایت باید به اذن خداوند باشد، چرا که همه چیز ‏آفریده الهى بوده و مالک تمام هستى و از جمله مالک انسان، او است. اگر فقیه عالم و عادل بپاخاست و تشكیل حكومت داد، همان ‏ولایتی را كه پیامبر در امر اداره‌ جامعه داشت دارا می‌باشد، و بر همه‌ مردم لازم است كه از او اطاعت كنند" . (4) ‏

وجه اشتراک فقیه با امام معصوم، بُعد اجراى احکام و اداره جامعه اسلامى است. ولایت فقیه، ولایت مدیریتى بر جامعه اسلامى است ‏که بدین منظور اجراى احکام و تحقق ارزش‏هاى دینى  به کمال خود برسد. تفاوتى بین فقیه و امام معصوم از جهت اجراى احکام و ‏اداره جامعه اسلامى وجود ندارد. ‏

همان گونه که اگر در زمان وجود امام معصوم و حاکمیت و ولایت او، از طرف امام معصوم، فرماندار یا حاکمى براى شهرى معین ‏مى‏شد، مردم آن شهر و منطقه ملزم به اطاعت از آن حاکم و فرماندار بودند، همین مسئله در زمان غیبت امام، در حد گسترده‏تر از ‏یک شهر قرار دارد، بنابراین همان وظایف و حقوقى که بدین بُعد مربوط است، براى فقیه ثابت مى‏باشد.‏

بنابر نظریه ولایت فقیه، تشکیل حکومت بر عهده فقیهان است. دلیل عقلى بر این مدعا آن است که اجراى قانون الهى به دست کسى ‏مى تواند انجام گیرد که دو ویژگى شناخت قانون و عدالت را داشته باشد.(5) ‏

اما دلیل نقلى بر نظریه ولایت مطلقه فقیه، روایاتی است از رسول خدا در امر کسانی که می توانند جانشین وی بگردند،  مى فرماید: ‏‏"آن ها که بعد از من مى آیند و حدیث و سنت مرا نقل مى کنند".(6) ‏

جالب توجه این است گاه باید پرسید چگونه آقای خمینی خودش را عین قانون و عین عدالت میداند و بر اساس ذهن خودش بدون ‏توجه به جغرافیای زمانی، خودش را جای خدا میگذارد و اموری را انجام میدهد که حتی علمای قدیم از آن مصون بوده اند.‏

‏ وی همچنین مدعی است که معناى خلافت در صدر اسلام امر مجهول نبود که محتاج به بیان باشد، بلکه از پیامبر خواسته می شد ‏اشخاص را معرفى کند و ایشان با این وصف آنها را معرفى می کرد.(7) ‏

‏  از شرایط حاکم اسلامى، این است که فقیه باشد، یعنى احکام اسلامى از حلال و حرام را همراه با استنباط و دلیل بداند. از امام ‏حسین نقل است: "مجارى امور و دستورهاى الهى بر دست علماى ربّانى و امینان حلال و حرام مى باشد."‏

آقای خمینی برای اثبات ولایت فقیه به روایاتی نیز اشاره می کند، از جمله می گوید: در تفسیر امام عسکرى (ع) آمده است: "فأمّا ‏من کان من الفقهاء صائناً لنفسه حافظاً لدینه مخالفاً على هواه مطیعاً لامر مولاه فللعوام أن یقلدوه و ذلک لا یکون الاّ بعض فقهاء الشیعة ‏لاجمیعهم; فقیهانى که خود را از گناه نگه دارند و حافظ دین خدا و مخالف با هواى نفسانى باشند، بر عوام است از آنان تبعیت کنند، ‏بعضى از فقهاى شیعه این شرایط را دارند". بنابر این پیشینه ولایت فقیه به زمان ائمه (ع) بر می گردد و ریشه در قرآن و روایات دارد ‏و مطلب جدید و تازه ای نیست .(8)‏

‏ مردم ناقص‌اند و نیازمند کمال‌اند و ناکامل‌اند، پس به حاکمی که قیم امین صالح باشد محتاجند. (ولایت فقیه یا حکومت اسلامی.)  ‏‏ولایت فقیه واقعیتی جز قرار دادن و تعیین قیم برای صغار ندارد.(9) ‏

‏   آقای خمینی خطاب به خامنه ای در باره ولایت مطلقه فقیه و وسعت اختیارات او  می نویسد:‏‎ ‎حکومت از احکام اوليه و مقدم بر ‏احکام فرعيه است. اگر اختيارات حكومت در چارچوب احكام فرعيه الهيه است، بايد عرض حكومت الهيه و ولايت مطلقه مفوّضه به ‏نبى اسلام ـ صلى الله عليه و آله ـ يك پديده بى معنى و محتوا باشد.‏‎ ‎

حكومت كه شعبه‏اى از ولايت مطلقه رسول الله صلى الله عليه وآله وسلّم است، يكى از احكام اوليه اسلام است و مقدم بر تمام ‏احكام فرعيه حتى نماز و روزه و حج است. حاكم مى‏تواند مسجد يا منزلى را كه در مسير خيابان است خراب كند و پول منزل را به ‏صاحبش رد كند، حاكم مى‏تواند مساجد را در موقع لزوم تعطيل كند و مسجدى كه ضرار باشد در صورتى كه رفع بدون تخريب ‏نشود، خراب كند. حكومت مى‏تواند قراردادهاى شرعى را كه خود با مردم بسته است، در موقعى كه آن قرارداد مخالف مصالح ‏كشور و اسلام باشد يك جانبه لغو كند و مى‏تواند هر امرى را چه عبادى و يا غير عبادى است كه جريان آن مخالف مصالح اسلام ‏است، از آن، مادامى كه چنين است جلوگيرى كند. حكومت مى‏تواند از حج كه از فرايض مهم الهى است، در مواقعى كه مخالف ‏صلاح كشور اسلامى دانست موقتاً جلوگيرى كند.(10) ‏

نمونه هائی که بر شمرده شد معجونی است از روایاتی که آقای خمینی با مفاهیمی مبهم و ذهنی در هم آمیخته و بوسیله آن یک ‏دستگاه استبدادی بنا نهاد که در آن مردم صغاری بیش نیستند که فقط باید اطاعت کنند، در حالیکه مردم صغار نیستند بلکه "انسان ‏اشرف مخلوقات" نام بگرفته شده است و توخود بخوان حدیث مفصل از این مجمل! ادامه سئوالات را در دنباله می آوریم. ‏

ادامه دارد

 

پی نوشت ها :

‏(1)‏ بهبان نیوز  دوم تیر 1392‏

‏(2)‏ مرتضى مطهرى، مجموعهء آثار، ج 3 صص 255 و 256‏

‏(3)‏ ‏ روح الله خمینى، ولایت فقیه، ص 34‏

‏(4)‏ روح الله خمینى،  ولایت فقیه، ص37 ‏

‏(5)‏ روح الله خمینى، کتاب البیع، ج 2 ص 464‏

‏(6)‏ وسائل الشیعه، ج 18 ص 65.‏

‏(7)‏ روح الله خمینى، ولایت فقیه، صص  68 ـ70 ‏

‏(8)‏ تحف العقول، کلام امام حسین( ع).‏

‏(9)‏ روح الله خمینى،  بی‌تا‌، ص 58‏

‏(10)‏ ‏  صحيفه نور  ج 20- ص 170- تاريخ: 1366‏