جهانگیر گلزار :

جامعه جوان ایران و دو تجربه

 

حکومتهای استبدادی همواره در ظاهر امر با توسل به مرامی که آن را مقدس نیز می شمارند ، استبداد خویش را گسترش می دهند. من باب نمونه در رﮊیم هیتلری در دفاع از نژاد برتر و یا در حکومت استبدادی استالین در دفاع از کارگر و بیش از سه دهه در استبداد ولایت فقیه در دفاع از اسلام عزیز، استبداد توانسته به اشکال مختلف ادامه حیات دهد. البته قدرتمداران و استبداد همیشه بر ضد آنچه به آن رنگ و لعاب تقدس می داده است عمل کرده و در نهایت هم چون از آن ارزشها خالی گردیده مجبور به فنا شده است.

بعد از پیروزی انقلاب ایران به کوشش پیوسته جامعه ایرانی، دو طرز تفکر در مقابل هم قرار گرفتند. اکثریتی موافق برقراری استبداد نوین با کمک گرفتن از دستگیری شکنجه و اعدام و ترور بودند. این بخش را آقای خمینی رهبری می کرد. بخشی دیگر که اقلیتی را تشکیل می دادند، دفاع از حقوق مردم را سرلوحه عمل خود گردانده بودند و با استبداد مبارزه می کردند. با کودتا علیه آزادیخواهان، استبداد در ایران سعی کرد یکدست شود.

استبداد نوین با ابزار خشونت بقول آقای خمینی می خواست که تا آخر برود و رفت. کشتارها و شکنجه ها و ترورها در دستور کار استبداد ولایت فقیه قرار گرفته بود. از جمله روشهای تداوم استبداد، حذف مخالفین بود. ترورها در داخل و خارج از ایران جانها را می گرفت. در رابطه با ترورها، نام سعید امامی و یا سعید اسلامی نامی نا آشنا نبود. او در زمان وقوع قتل‌های زنجیره‌ای ایران در وزارت اطلاعات مشاور بود. در اطلاعیه وزارت اطلاعات در تاریخ ۱۵ دی ۱۳۷۷ آمده است گروهی از اعضای وزارت اطلاعات مسئول قتل‌های زنجیره‌ای بوده‌اند و او یکی از آنان بود. بعدها دادستان وقت مجتمع قضایی نیروهای مسلح، محمد نیازی، طی اطلاعیه‌ای اعلام کرد سعید امامی که مسئول اصلی قتل های خودسرانه معرفی شده بود، در زندان اوین و با خوردن داروی نظافت ( واجبی ) خودکشی کرده ‌است.او هنگام مرگ 42 ساله بود. سعید امامی ۷ سال معاونت امنیتی وزارت اطلاعات را داشت. پس از روی کار آمدن دولت خاتمی و در دوران وزارت قربانعلی دری نجف‌آبادی، سعید امامی پس از قتلهای زنجیره ای از مقام معاونت خود برکنار شد و به مقام مشاور تنزل یافت. با اعلام مرگ وی، خانواده و هممفکران سعید امامی اعلام کردند که وی در زندان اوین تهران قربانی شده و به قتل رسیده‌ است. سعید امامی رابطه بسیار نزدیکی با خامنه ای و خانواده او داشت. بطوری که همسر سعید امامی، خانم فهیمه دری نوگورانی در مصاحبه ای ادعا کرد که در اواخر سال ۶۹ سعید امامی، خانواده سیدعلی خامنه‌ای را برانجام کارهای پزشکی به لندن برده و دو ماه تمام با این خانواده زندگی کرده است. همچنین رابطه بسیار خوبی میان مجتبی خامنه ای و سعید امامی وجود داشته است.

در ۱۵ تیر ۱۳۷۸ روزنامه سلام نامه‌ای از سعید امامی را منتشر ساخت که وی خواستار اعمال محدودیت بیشتر برای نویسندگان و مترجمان شده بود. او این نامه را در ۱۶ مهر ۱۳۷۷ قبل از آغاز دور جدید قتل‌های زنجیره‌ای، خطاب به مقام محترم وزارت (وزیر اطلاعات) نوشته بود. این نامه در شرایطی انتشار یافت که مجلس پنجم نظام با اکثریت اصولگرای خود در حال تغییر قانون مطبوعات جهت افزایش محدودیت برای روزنامه‌نگاران بود. سعید امامی در تحليل خود، خواستار ایجاد شرایطی شده بود که نویسندگان نیز پیرامون مطالب منتشره در نشریات همراه با مدیر مسئول پاسخگو باشند. او در این نامه به ویژه از چند نویسنده از جمله محمد مختاری (نویسنده توانایی که در جریان قتل‌های زنجیره ای ناجوانمردانه به قتل رسید ) نام برده است. در پی چاپ این نامه که ضربه سنگینی به جناح محافظه‌کار بشمار می‌رفت، دادگاه ویژه روحانیت روزنامه سلام را توقیف کرد.

روزنامه سلام به مدیریت محمد موسوی خوئینی ها و سردبیری عباس عبدی به جرم چاپ نامه محرمانه سعید امامی به قربانعلی دری نجف آبادی وزیر اطلاعات وقت، توسط دادگاه ویژه روحانیت به مدت ۵ سال توقیف شد. در جریان محاکمه سلام به جز مدعی العموم ۴ شاکی دیگر نیز حضور داشتند: محمود احمدی نژاد (استاندار اردبیل در دولت هاشمی رفسنجانی و" رئیس جمهوری" کنونی نظام )، کامران دانشجو (استاندار اسبق تهران، معاون سیاسی سابق وزیرکشور و رئیس ستاد انتخابات ریاست جمهوری احمدی نژاد و وزیر علوم فعلی و حمیدرضا ترقی (عضو ارشد حزب موتلفه و" نماینده "مشهد در مجلس پنجم) و درویش زاده ("نماینده "دزفول در مجلس پنجم). در ادامه این افشاگریها و بیشتر شدن فشار بر جامعه و گسترش استبداد چه در زمینه مطبوعات و چه محدود کردن جامعه از برخوردار شدن ازحقوق خود، دانشجویان کوی دانشگاه تهران دست به اعتراض زدند. اعتراضات از 18 تیر شروع و تا 23 تیر ادامه داشت. جهت سرکوب اعتراضات دانشجویان که اینبار مردم نیز به آنها پیوسته بودند، نیروهای انتظامی و افراد موسوم به لباس شخصی در سرکوب مردم نیز شرکت داشتند. مجموعهٔ فعالان حقوق بشر در ایران معتقدند که 7 نفر در واقعه حمله به کوی دانشگاه کشته شده‌اند. تاکنون فقط هویت عزت‌الله ابراهیم‌نژاد و فرشته علیزاده روشن شده ‌است. همچنین چشم یک دانشجوی پزشکی بر اثر اصابت گلوله تخلیه، دست و پای عده‌ای شکسته و تعداد زیادی دانشجو ضرب و شتم شدند. حمله برنامه ریزی شده به دانشجویان به اعتراضات گسترده و چند روزه دانشجویان و مردم در تهران و شهرستانها انجامید. نیروهای انتظامی و امنیتی دست کم ۳۰۰ دانشجو را دستگیر و تحت بازجویی و شکنجه قرار دادند. طبق نوار صوتی که به دست آمده است در جریان حمله به کوی دانشگاه و دیگر مسائل دانشجویی کسانی مانند سردار نجات فرمانده سپاه ولی امر(سپاه ولی‌امر یک نیروی نظامی ویژه و زیر مجموعه نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران است که با هدف حفظ و حراست جان رهبر جمهوری اسلامی سید علی خامنه‌ای پایه‌گذاری شد )به همراه سردار نقدی، سردار ذوالقدر و دیگران به قصد اجرای طرح سرکوب دانشجویان و حتی عزل محمد خاتمی رئیس جمهور وقت داشتند.

۲ سال پس از این رویداد قوه قضائیه همه نیروهای پلیس و شبه نظامیان وابسته را تبرئه کرده و فقط یک سرباز ساده به نام اروجعلی ببرزاده به خاطر دزدیدن یک دستگاه ریش تراش!! از اطاق یک دانشجو محکوم شد. سردار نقدی یکی از متهمان اصلی فجایع مربوط به کوی دانشگاه در سال 78 حتی ارتقاء مقام گرفت و با حکم فرمانده کل قوا به فرماندهی بسیج منصوب شد.در رابطه با 18 تیر و حوادث دانشگاه نزدیکان خامنه ای چنین می گویند:

ده نمکی به نقل از آفتاب در 17 تیر 85 گفته است اگر ما آن شب بودیم (شب اول حادثه 18 تیر)که نمی گذاشتیم سه شبانه روز طول بکشد، همان شب اول غائله را تمام می کردیم شنبه 9 اردیبهشت 91 پایگاه اطلاع رسانی محسن رفیق دوست، محسن رفيق دوست در گفتگو با ايسنا، با اشاره به برخي حوادث داخلي كشور در سال‌هاي اخير اظهار كرد:" ورود سپاه در 18 تير 78 و در حوادث پس از انتصابات 88 بر اساس وظیفه سپاه در حراست از انقلاب بود. 18 تير 78 روزي بود كه سپاه در آن به موقع وارد عمل شد و مردم نيز در 23 تير 78 بار ديگر جواب دشمنان انقلاب را دادند و با اين كار اقدام سپاه را تاييد كردند. رفیقدوست خاطرنشان کرد: اگر سپاه در اين دو مقطع (18 تير 78 و حوادث سال 88) از رهبری اطاعت كرده است، اعتراض كساني كه به ورود سپاه به این مسائل اعتراض كرده‌اند، بي خود است. ماهيت هر دو حركتي كه سپاه با آنها مقابله كرد، بعدها كاملا مشخص شد."وی در ادامه مصاحبه بر لزوم تبعيت كاركنان سپاه از رهبري تاکید كرده و افزوده است: سپاهی تا وقتی سپاهي است نبايد عضو هیچ جناحی باشد، بلكه تنها بايد مطيع رهبری باشد و اگر قرار است در سياست دخالت كند، بايد از سپاه خارج شود.

بنابراین محرز میشود که رژیم استبداد ولایت فقیه و یا استبداد استالینی و هیتلری یک بیان دارد. یا بایستی مطیع قدرت بود و یا قدرت سعی در حذف مخالفین خود می کند. ماندن در محدوده اصلاح پذیر دانستن نظام حاکم زمینه را فراهم آورد که نظام به حیات خود ادامه دهد و در خفقان، کشتارها را در ظاهر از خاطر مردم بزدایند. سعی کردند که قیام 18 تیر دانشجویان را به سطح "اعتراضی به بسته شدن روزنامه سلام" بکاهند. سعی کردند بگویند وزارت اطلاعات خود سر عمل کرده است. و سعی کردند که بگویند نیروهای انتظامی عکس العمل دانشجویان شدند و سعی کردند بگویند لباس شخصی ها را نتوانستند شناسایی کنند. سعی کردند که رابطه سعید امامی با رهبر و فرزند رهبر فاش نشود. سعی کردند که سعید امامی که زمانی سعید جان رهبر بود و در ساخت استبداد فردی مبتکر و مطیع رهبر بود را واجبی خور کنند و صدایش را آنچنان خفه کنند که دیگر مطیعان رهبر به فکرشان نرسد که می شود روزی از مطیع بودن سر برداشت و رازها را افشا کرد.

آری وقتی اصلاح طلبان نیز پشت جوانان را خالی گذاشتند ( چون حفظ نظام اوجب واجباتشان است )و محدوده عمل را جوانان قیام کننده نیز همان محدوده بقای نظام فرض کنند، محرز است که نظام بعد از سرکوب قیام آنان حتی سعی می کند آن واقعه را از ذهن تاریخی مردم ما پاک کند. اما آیا می شود وجدان تاریخی را با استبداد پاک کرد؟ آیا می شود به مردم گفت مطیع بودن بهتر از اعتراض است و اگر اعتراض کنی برادران لباس شخصی آن می کنند که نباید بکنند و تو یا جان از دست می دهی و یا چشم و یا زندان نصیبت می شود؟ اگر قادر به این پاک کردن قیام از وجدان و حافظه تاریخی مردم بودند چرا درست 10 سال بعد جنبش 88 که اعتراضی بمراتب گسترده تر بود رخ داد؟

زمانی که مردم دست به اعتراض می زنند، اعتراضشان فریادی است علیه یک مجموعه بی عدالتی ها که بر ضد حقوق شهروندان از طرف مستبدین انجام می گیرد. در تجربه قیام تیر 78 اعتراض دانشجویان در کوی دانشگاه تنها اعتراض به بسته شدن روزنامه سلام نبود، بلکه اعتراض به نبود فضای زندگی و اعتراض به محدود شدن بیشتر حقوق همگان بود. این اولین بار و آخرین بار نیز نبود که دانشجوی ایرانی حس می کرد حیات اجتماعی و سیاسی او در خطر است و باید اعتراض کند. عنصر دانشجو همانگونه که در پی دانش میرود در پی باز شدن فضای زندگی و رشد اعتراض به موانع رسیدن به حقوق که همانا استبداد است نیز می باشد. در جنبش 88 نیز جوانان کشور عنصر اصلی اعتراض و مقاومت را تشکیل میدادند. قیام 18 تیر و جنبش 88 از نقطه نظر محتوای تمایل جوانان میهن به کسب آزادیها و یافتن زمینه اجرای حقوق ذاتی خود، دو قیام بهم پیوسته است. چرا که جوان آرمان خواه است و این صفت جوانی است. جوان می خواهد به هدفی که آزادی است برسد. برنامه رسیدن به آن هدف، عمل به اصولی است که بصورت جنبش خود را نمایان می کند. این مجموعه را آرمان می گویند.

استبداد حقوق را از آن خود می داند. استبداد رفتار مطیع را می پسندد و یا حتی عمل به حقوق و آزادیها را تا حدی مجاز میداند در حدی که خود تعریف کند و موقتی مجاز بشمرد که آنهم از شکل صوری من باب مثال ژل زدن جوانان به موی خود و یا چند سانتی بالا بردن روسری خانمها فرا تر نمی رود. در صورتی که زندگی بر اساس برخورداری از همه حقوق با حق انتخاب آغاز می گردد. نمی شود کسی از حق انتخاب برخوردار باشد ولی "رهبر" حدودش را برای او معین کند. مجموعه حقوق انسان حقوقی ذاتیند و در اجرا نیازی به هیچ مقامی جز خود انسان دارنده آن ندارد.

جامعه ایران که بخش اعظم آنرا جوانان تشکیل می دهند به اقتضای وجود این جوانان نیاز ها و ویژه گیهای خود را دارا می باشد. جامعه جوان همیشه جویای راهی است بسوی تحول، بسوی آرمانهایی که تحقق آنها را لازم می بیند. جوان در جستجوی فضایی است که بتواند در آن انرژیهای نهفته خود را آزاد کند. جوان باید بتواند استعدادهای خود را شکوفا کند. جوان تمایل دارد که برخوردار از فضایی اجتماعی باشد که به وی امکان رشد دهد و این جولانگه هر دم افزایش یابد و رشد لازمه اش آزادی است و بالتبع لازمه رشد حقوق مداریست.

اگر جوان ایرانی در 18 تیر 78 به اعتراض خفقان و کشتار فریاد زد، تنها از این بابت نبود که از روزنامه ای رفع توقیف شود. بلکه فریاد می زند که ما می خواهیم آزاد زندگی کنیم. متاسفانه فریاد آنها را حتی اصلاح طلبان نیز پاسخ ندادند چون حفظ نظام برایشان اصل تر بود تا دفاع از حقوق سرکوب شدگان. جوانان آن روز که در استراتژی تعریف شده اصلاح طلبانی همچون حجاریان وارد کنندگان فشار از پایین بودند، تا چانه زنی آنان را در بالا میسر سازند! در چنین چهارچوب تنگ و متصلبی همچون نظام ولایت فقیه در همان چند روز محکوم به سرکوب و سکوت و پذیرش استبداد فقیه بودند.

بله آنزمان نیز بودند بسیارآزادیخواهانی که می پرسیدند در چهارچوب استبداد حاکم بر ایران که ولی فقیه سیطره بر جان و مال و ناموس مردم دارد، فریاد "ما خواهان اصلاحات هستیم" یعنی چه؟ یعنی از ولی فقیه تقاضا کنیم که از قدرتت کمی کم کن و بگذار ما نفسی بکشیم؟ از چه بابت باید ولی فقیه تن به چنین کاری بدهد؟ جو غالب در داخل و متاسفانه در خارج از کشور نیز جو اصلاح پذیر دانستن نظام بود! در خارج و داخل متاسفانه صدای گروهها و کسانی که به آزادیها و حقوق مردم و نیز استقلال کشور وفادار بودند و عملکرد قدرت را بخوبی می شناختند و با صراحت اعلام می کردند که ماهیت نظام ولایت فقیه نشان میدهد که این نظام اصلاح پذیر نیست و با این تلقی غلط تنها امکان سرکوب نظام گسترده تر می شود،کمتر گوش شنوا داشت. اکنون که جامعه بعد از تجربه قرار دارد تشخیص صحیح و بموقع آنها حقانیت خود را نشان می دهد.

در مقابل استبداد، ایستادگی به معنای نه گفتن تمام عیار به وجوه مختلف استبداد و آری گفتن به آزادی و حقوق مداری تمام عیار است. در اینصورت است که مستبد و طرفداران استبداد خود را طرد شده می دانند و تکلیف آنها با مردم و حقوقشان مشخص می گردد. در چنین شرایطی، اولین فکری که به سر مستبدین می آید این است که تا کی می توانم بمانم و اگر باید بروم، به کجا بروم؟ اما اگر از مستبد حاکم اصلاح خواستی، او می داند که ماندنی است. حال از خود می پرسد باید مطیع شود و یا مقابله و سرکوب کند؟ حتما مستبد سرکوب را ترجیح می دهد. همچنان که تا امروز نیز چنین کرده است.

اکنون بعد از تجربه قیام 18تیر78 و به فاصله 10 سال بعد از، جنبش 88 هستیم. حاصل دو تجربه نشان میدهد که تا زمانی که چهارچوب پذیرفته شده عمل در محدوده نظام ولایت فقیه است دست نظام برای سرکوب مردم باز تر است چرا که وقتی خود را مشروع میداند بخود حق میدهد نفس هر مخالفی را بیرون نیامده در گلو خفه سازد.

در جنبش 88 شعار" رای من کو؟"سرداده شد. معنای این شعار یعنی رایی که باز پس گرفتنش در محدوده نظام بایستی انجام گیرد. وقتی چنین است بنا به تجربه تیر 78 دست این نظام برای سرکوب گشاده تر است چرا که بخوبی از ترکیب شعارها پی به هدف معترضین همانا ماندن در چهارچوب نظام و ادامه حیات آن می برد و هر نظام استبدادی وقتی اساس حیات خود را در خطر نبیند برای خود مشروعت قائل شده و آمادگی و توانش برای سرکوب بیشتر است. چرا که حتی برای توجیه بکارگیری سرکوبگران خود نیازمند مشروعیت وجود خود برای صدور فرمان سرکوب است. و این مشروعیت را از شرکت مردم در انتصابات خود و نیز همان شعارها می گیرد. مگر خامنه ای فردای انتصابات 88 با وقاحتی تمام نگفت مشارکت عظیم مردم در انتخابات نشان مشروعیت نظام است به نتیجه آن راضی باشید و اعتراضی نکنید؟ این در واقع ندایی به سرکوبگران خود نیز بود که نظام مشروعیت دارد مخالفان آنرا می توانید بشدت سرکوب نمایید. تصور حالت درونی مامور سرکوبی که با تکیه به مشروعیت نظامی که وظیفه دفاع از آن به وی محول شده و فرقش با شدت ترسی که بر دل ماموری میافتد که میداند بدون کوچکترین مشروعیتی انجام وظیفه را از وی خواسته اند سخت نیست.

اکنون که بعد از تجربه ایم بار دیگر جوانان ایران باید از خود بپرسند که در چه فضایی زندگی می کنند؟

در این فضا چه اندازه امکان تحول و رشد ممکن است؟ در این فضا آیا آنها می توانند از حقوق خود برخوردار باشند؟

آیا جوان ایرانی می تواند از حق انتخاب خود برخوردار باشد؟ آیا می تواند استقلال داشته باشد که وقتی انتخاب کرد مطابق میلش و امکان رشدش عمل کند؟ جوان ایرانی در فضای بسته ولایت فقیه برای خود آینده ای روشن به تصور می تواند بیاورد؟ یافتن راه حلهای فردی جواب مساله ای که همگانی می باشد نیست. راه حل جوانان ایران که جمعیت آنها بیش از 45 میلیون نفر می باشد در گریختن به خارج نیست. راه حل آنها ماندن و زندگی را در اعتیاد گذراندن نیست. پس از لحاظ اجتماعی در چنین نظامی فضا بسته است و راه حل، گشودن آن فضا بروی تمامی جامعه است. آیا در محدوده این نظام میتوان بدان فضا دست یافت؟ اقتصاد کنونی ایران وابسته به تولیدات خارجی و مصرف هر چه بیشترآن است. این نظام اقتصاد ایران را به فروش نفت و واردات متکی کرده است. اقتصاد ایران حیات تولیدی خود را از دست داده است. در واقع اقتصادی که باید تولید محور باشد و متکی به نیروی فعال نسل جوان، تبدیل به اقتصاد واردات محور گردیده است. این سیاست بی لیاقتی مدیران مستبد حاکم بر ایران را نشان می دهد. راه حل جوان ایرانی در انتظار شغلی روزگار را گذراندن نیست. پس فضای اقتصادی تولید محور که بدان نیروی محرکه جوان ایرانی بکار گرفته شود نیز در چنین نظامی ممکن و میسر نیست. و راه حل گشودن آن فضا بروی تمامی جامعه است. آیا در محدوده این نظام میتوان بدان فضا دست یافت؟

فراموش نکنیم که استبداد تمامی امکانات مادی و انسانی را خرج ادامه استبداد خود می کند. راه حل جوان ایرانی در اعتقاد پیدا کردن به حقوق خود و احترام به حقوق دیگری است. راه حل جوان ایرانی در ساخت ایرانی با اخلاق است. ایستادن در مقابل بی اخلاقی و یا این نظام ضد اخلاق و کرامت انسانی است. تحول بسوی آزادی و رشد مداری ممکن می گردد، اگر انسانها و مخصوصا نسل جوان باور به تغییر بسوی آزادی و حقوق مداری را پیدا کند. جوانان ایرانی جهت رسیدن به آزادیها بایستی دیگر هموطنان خود را دعوت به همبستگی جهت تحقق آزادیها نمایند. وظیفه تک تک هموطنان است که برای تغییر، همدیگر را دعوت به استقامت و کوشش جهت ساخت جامعه ای بدون تبعیض و حقوق مدار و با اخلاق و رشد یاب نمائیم.

راه حل درگذر از نظام حاکم است. راه حل تغییر این نظام استبدادی و جایگزین کردن آن به یک نظام مردم سالار است. نظامی که استعدادهای جوانان را فعال کند و حقوق مداری، محور تحول جامعه بگردد. جوانان ایرانی و جامعه ایران لایق آن هستند که با تکیه به توانایی های بیشمار خود شاد و در درون متحول، بسوی ساختن ایران نه به عنوان کشوری با فرهنگ که عده ای نالایق فضای مرگ برآن حاکم نموده اند، بلکه به عنوان کشوری که مردمی که بسوی رشد و آزادی شتاب دارند به جهانیان نشان داده شود.