جهانگیر گلزار

 

انقلاب ایران و راه حل خروج از بحران کنونی

 

30 سال از انقلاب مردم ایران در براندازی سیستم حکومت سلطنتی می گذرد .

انقلابی که به انقلاب گل بر گلوله معروف شد توانست با معرفت ، انساندوستی و مقاومت در مقابل یکی از بزرگترین استبدادهای قرن تغییر اساسی در ایران و منطقه و جهان بگذارد . از بعد از انقلاب ایران در سطح جهان آمدن تمام اقشار مردم به صحنه و نه صرفا نماینده احزاب و دادن شعار و ابراز خواسته های عمومی و دفاع از حقوق تا بر اندازی مستبد مرسوم شد . دوران جنگ چریکی و استفاده از اسلحه و خشونت برای براندازی خشونت به سر آمد .

مردم ایران بعد از ماهها همبستگی و مقاومت سخنگوی خود را انتخاب کردند . آقای خمینی به عنوان نماینده مردم و تحت نام سخنگو و رهبر انقلاب و به عنوان مرجع مذهبی ، در پاریس در مقابل خبرنگاران جهان برخورداری از حقوق انسانها را متعهد شد . او آزادی ها را برشمرد و هر روز در پاسخ خبرنگاران ، حکومت آینده را متعهد به اجرای آن حقوق و آزادیها دانست . تصریح کرد که ولایت با جمهور مردم است و تحقق آزادیها حق همه اقشار است . در آن دوران تمام ابتکارات از سوی مردم بوجود می آمد و آقای خمینی تنها سخنگوی خواست مردم بود .

به قول یک خبرنگار آلمانی او با روشنفکران به ایران آمد و از روی پله های هواپیما به آغوش ملایان رفت . عکس معروف آمدن خمینی به ایران را بسیاری دیده اند که چگونه ملایان او را در میان گرفته اند .

از فردای حکومت جمهوری ، مستبدان جدید کارزار خود را شروع کردند . ملایان بوی قدرت شنیده و عمامه سرخها بر سر دیکتاتوری و چگونگی آن درمحتوای دیکتاتوری با هم متحد بودند و در ظاهر بر سر دسترسی به قدرت با هم مقابله می کردند .

روحانیت وارد شده در صحنه قدرت سیاسی و گروههای وابسته به روسیه ، آزادی را نمی شناختند و به هر آزادیخواهی انگ لیبرال میزدند و هر دو با آزادی و آزادیخواهان مخالفت می کردند . آزادیخواهان که بر اصول مردم مانده بودند مورد بدترین سانسورها و برخوردها قرار می گرفتند . استبداد جدید بجای استبداد قدیم با شکل و ظاهری دیگر سلطه خود را دامن می گستراند . آقای خمینی و یارانش قدرت را انتخاب کردند و خمینی فراموش نمود که در پاریس چه وعده هایی به مردم داده بود . او گفت من اگر صلاح بدانم امروز یک حرفی می‌زنم، فردا اگر صلاح دیدم مخالفش را می‌گویم این طرز تفکر باعث شد که به محض پیروز شدن انقلاب، با آنکه در پاریس گفته بود به ایران که بیاید برای محاکمه مجرمان دادگاه تشکیل می دهد و مجرمان را در دادگاه عدل اسلامی محاکمه می کند. و کتبا به سران ارتش تأمین داده بود، گفت : اینها محاکمه لازم ندارند. زیرا مجرم هستند و احراز هویت آنها کافیست. و خلخالی را به اعدام سران ارتش مأمور نمود.

از روز اول بعد از انقلاب دو نظریه در مقابل هم قرار گرفتند . یک دسته طرفدار ولایت فقیه ، تحت نام متعهدو ملتزم به ولایت فقیه مخالف آزادیها شدند و سعی در بوجود آوردن تشکلهای مسلح، موافق حذ ف گردیدند و در زمینه اقتصادی اکنون نیز حاصلش خود گواه میدهد که بی برنامگی و وابستگی برایشان اصل بوده است . خط دیگر موافق برقرار ی حقوق انسانها یعنی آزادی و حقوق اجتماعی یعنی استقلال بودند و در زمینه اقتصادی نیز طرفدار استقلال و داشتن برنا مه ای بر این اصل و بر کار کارشناسی و احترام به علم و منزلت متخصصین و مدافع رشد اقتصاد کشور بودند . این دو خط فکری در اولین انتخابات ریاست جمهوری چهره خود را نشان دادند .

حاصل رای گیری انتخابات به این شرح است :

نفر اول ابوالحسن بنی صدر 76 درصد آرا را کسب کرد .

نفر دوم احمد مدنی 8/15 در صد آرا

نفر سوم نامزد حزب جمهوری اسلامی یعنی آقای حبیبی کمتر از 5 در صد آرا

نفر چهارم داریوش فروهر 95/0 درصد آرا

نفر پنجم کاظم سامی 63/0 در صد آرا

نفر ششم صادق قطب زاده 32/0 درصد آرا

بقیه کاندیداها روی هم رفته 01/ 0 در صد آرا

در این انتخابات کاندیدای حزب جمهوری اسلامی و شخص خمینی تنها توانست 5 در صد رای بیاورد . مردم نشان دادند که نظریه آقای خمینی و اسلامی که او تعریف می کند . یعنی اسلام موافق استبداد و خشونت و مخالف آزادیها تنها 5 در صد موافق در کشور دارد .

خمینی و استبداد جدید نتوانستند آزادیخواهان را و مخصوصا اولین منتخب مردم را مطیع خود کنند .بدین خاطر در مقابل اولین منتخب مردم که وفا دار به رای مردم مانده بود و روزانه گزارش به مردم می داد و مخالفتش در نظر و عمل مخالف روحانیت مرتجع و استبداد وابسته به او بود ، کودتا کرده و حکم قتلش را صادر نمودند .

آقایان کاظم سامی و قطب زاده و داریوش فروهر را نیز به قتل رساندند . ولایت فقیه را تبدیل به ولایت مطلقه فقیه کردند و خمینی را حاکم بر جان و مال و ناموس مردم نمودند . آقای خمینی همراه با متحدینی که امروز در مسند قدرت هستند در یکه تازی آنچنان تاخت که گویی چنگیز دیگری قصد ویران کردن تمامی فرهنگ و نسل جوان انقلاب را دارد . یادمان نرود حکم اعدام چند هزار جوان در سه روز در سال 67را آقای خمینی با نوشته 3 خطی صادر نمود !

امروز معتقدان به استبداد فقیه خاوران آن آرامگاه همیشه در جوشش مادران داغ دیده را شخم می زنند و روی آن درخت می کارند . تصور می کنند سایه درختان خاورا ن برجنایت مستبدان تاریکی می اندازد . یادمان نمی رود ، خون بیگناه جوانان وطن در ریشه درختان خاوران ابدی میشود و صدای برگهای خاوران ندای زجه مادران را به گوش تمامی انسان دوستان و آزادیخواهان خواهد رساند .

امروز بعد از 30 سال تجربه شاهدیم که :

احمدی نژاد یا خاتمی ، رفسنجانی یا خامنه ای با هم در قدرت طلبی و استحکام قدرت فرقی نمی کنند . همه موافق استحکام نظامند . حفظ این نظام سرا سر فساد مافیایی را یکی در زیرنام عدالت خواهی و دیگری درزیرنام اصلاح طلبی پنهان میکنند.

به ایران امروز بنگریم

اقتصاد ورشکسته حاصل نظریه" اقتصاد مال خر است " آقای خمینی است .

میانگین تورم به 30 درصد رسيده و خانه كارگر معتقد است، قيمت 35 كالا‌ي اساسي مصرفي و اصلي 35 درصد تورم یافته است.

برآورد حد اقل مخارج در تهران معادل بیش از 2 برابر درآمد خانوارهای متوسط است .

با اعلا‌م خط فقر 650 هزار توماني از سوي شوراي‌عالي مزد ، انسانهای زیر خط فقر بیش از 14 میلیون بر آورد می شوند . بعضی از متخصصین تعداد افراد زیر خط فقر را بر اساس کمبود میزان مصرف کالری در روز 20 میلیون برآورد می کنند .

به برکت نظریه حذف آقای خمینی امروز ایران بیشترین فرار مغزها را در جهان دارد .

اعتیاد بیداد می کند . آمار 4 میلیونی و مصرف بالای مواد مخدر تنها از لحاظ هزینه 15 درصد در آمد نفتی کشور یعنی 3 میلیارد دلار را به خود اختصاص داده است . پدر و مادری در ایران نمی یابی که نگران به اعتیاد افتادن فرزند خود نباشد .

اقتصاد مبتنی بر تولید مدتهاست نفس آخرخود را کشیده است . ورشکستگی کارخانجات چای کشور ؛ نساجی کشور ، شکر ، و ... پیامدهای مدیریت ضد تولید و سیاست واردات زدگی حکومتهای متعدد در این نظام خصوصا حکومت آقای احمدی نژاد است .

واردات بیداد می کند . مدیریت فروش نفت و خرید از خارج همان مدیریت شاهنشاهی است و شاه در سال آخر سلطنتش روزی 5 میلیون و 700 هزار بشکه نفت صادر میکرد و در حکومت آقای خاتمی زنگنه وزیر نفتش آرزوی صدور 7 میلیون بشکه را در روز در سر میپروراند.و به نفت تنها به عنوان منبع در آمد نگاه میکرد.و جز استخراج و فروش حراج نفت که سرمایه نسلهای آینده است، سیاستی دیگر که نشان از تمایل به استقلال و ادغام نفت در اقتصاد و چرخه تولید داخلی است نداشتند.

در واقع در عمل و روش همان روش دوران شاه را اتخاذ کرده اند و اکنون نیز حکومت احمدی نژاد ادامه میدهد.

اگر امروز ایران محاصره اقتصادی شود ، 3 ماه از لحاظ تامین مواد غذایی دوام نخواهد آورد . ایران بزرگترین وارد کننده گندم جهان است . با واردات بیش از 7 میلیون تن در سال . یادمان نرود که مصدق بزرگ در اوج محاصره اقتصادی ، گندم صادر می کرد. واردات بی رویه مواد غذایی ، میوه و پنبه ، کشاورزی را بی آینده کرده است .

کاهش سن جرم

کاهش سن فحشا به ۱۱ سال

کاهش سن اعتیاد به ۱۰ سال

افزایش بیماران اعصاب و روان به میزان ۳۱ درصد

افزایش طلاق و ناکامی یک‌سوم ازدواج‌ها

افزایش بیکاری به میزان ۳۵ درصد

اینها بخشی از فاجعه اجتماعی ایران است که حاصل 30 سال سیاست خشونت طلب نظام ولایت فقیه می با شد .

 

با این همه بحران چه باید کرد ؟

عده ای تصور می کردند که چاره را می شود در دررون رژیم یافت و فریب اصلاح طلبان را خوردند و 8 سال دوره اجرای فریب و سراب اصلاح طلبی این نظام که می شد در آن با یک نظام مردم سالار سازندگی کرد ، در تخریب کشور و تحکیم قدرت ولی فقیه گذشت .

آقای احمدی نژاد که مطیع رهبری است و جزو متعهدین به ولایت فقیه است کشور را در 4 سال گذشته تحت نام عدالت خواهی به گورستان خشونت طلبی تبدیل کرده است .

 

در حال حاضر وضعیت در زمینه موقعیت سلطه گران خارجی چنین است :

دوران سلطه روس از بین رفته و آمریکا در گیر مشکلات سیاسی و نظامی و اقتصادی خود گردیده است .

در مورد آمریکا همچون دوران انقلاب که کارتر رئیس جمهوری آمریکا شده بود و و شعار مدافع حقوق انسانها را سر داده بود . رئیس جمهوری جدید آمریکا نیز دفاع از حقوق انسانها جزو شعارهای انتخاباتیش بوده است .

اقتصاد آمریکا در زمینه تولید در دوران بوش 25 درصد توان خود را از دست داده است . انگلیس نیز با مشکل سخت اقتصاد دست به گریبان است و ارزش پولش پوند را به مقدار زیاد از دست داده است .

از بابت تهدیدات دشمن خارجی که همیشه برای ایرانیان مسئله مهمی بوده است . در حال حاضر این ترس زمینه ندارد زیرا آنها به مقدار زیاد درگیر مشکلات داخلی خود می باشند .

 

از لحاظ دشمن داخلی :

که رژیم ولایت فقیه باشد . تا به امروز این مقدار این نظام زبون و خار و عاری از مشروعیت نبوده است .

رژیم از زنان می ترسد . از جوانان و مدل موی آنها می ترسد . از تعداد دانشجویان زن می ترسد . از کارگران معترض به دریافت نکردن حقوق خود می ترسد . از دانشجوی خواهان خوابگاه می ترسد . از دانشجوی معترض به وضع موجود وحشت دارد . نماز جمعه را با اتوبوس مجانی و غذا ی مجانی برپا می کند . تظاهراتش دولتی ، ضعیف ، کم جمعیت شده است . سفرهای استانی احمدی نژاد پر هزینه و با اعزام گارد فوق العاده رئیس جمهوری به محل ممکن می گردد .

این نظام از بالا بردن حقوق کارمندان عاجر است . از تامین نیازهای اولیه مردم عاجز است . از ایجاد اشتغال عاجز است . حیات ایران بدون پول نفت و قرضه غیر ممکن شده است . ایران را بارها در سراشیب جنگ کشانده است . این نظام در کلیت ناتوان به اداره کشور و با سیاست رانت خواری و پخش قدرت در میان نظامیان ، تبدیل به یک مافیای مالی- نظامی با صدرنشینی مستبدی بنام ولی فقیه شده است .

برخورداری از امکانات مناسب برای پیشرفت کمتر می تواند در مجموع ، با هم جمع بیاید . درایت استفاده از امکانات همان است که بعضی ها به آن شانس می گویند .

امروز ایران در بهترین شرایط تحول است . و همانگونه که توضیح دادم شانس بزگی دارد . چه از لحاظ سلطه خارجی و چه از لحاظ مستبد داخلی . و چه از لحاظ مدیریت بعد از تغییر نظام . این امکان برای کشور هایی که ما در قلب آن حوزه قرار گرفته ایم کمتر یافت می شود . و می توان گفت که این شانسی است که در خانه ایرانیان آگاه نشسته است .

در خارج از نظام ، نیروهای مخالف نظام ولایت فقیه حساب خود را داده اند و در بوته آزمایش دوران قرار گرفته اند و ناشناخته ها شناخته شده اند . وابسته ها ، وابستگی خود را نشان داده اند و آزادیخواهان نیز به همین ترتیب .

در طول مدت مدیریت بعد از انقلاب همانگونه که گفتم دو گروه با دو دیدگاه در مقابل هم بوده اند .

طیفی که مدافع حقوق انسانها بوده ، به عهد خود وفادار مانده . در تمامی زمینه های اقتصادی طرح بهبود و تحول را بارها مطرح و تحلیل کرده است . در زمینه های اجتماعی ، خانواده ، نفت ، آموزش و پرورش و... فعال بوده و در جهت تحول جامعه ایران بسوی مردم سالاری راه حل داده است . مدافع حقوق شهروندان ایرانی بوده و در تمام مدت 28 سالی که ولی فقیه و مافیای او حاکمند از حقوق انسانهای ایرانی دفاع کرده است. در مقابل سلطه گران خارجی مواضع قاطع استقلال طلبانه داشته است . این خط پیوسته به رای مردم وفادار مانده است .

 

از طرف دیگر جامعه جوان ایران که 65 درصد جمعیت را شامل می شود ، خود را بی آینده می بیند ، هویت خود را از دست رفته می بیند . با داشتن چنین نظامی و چنین اقتصادی و سیاستی احساس حقارت می کند. روزی نیست که جوک جدیدی برای احمدی نژاد ساخته نشود . در این جوکها مردم خود را از او جدا می کنند و او را غیر خودی می دانند ، بی علم و درایتش عنوان می کنند . جوان ایرانی خواهان زیست در رشد و آزادیست .

دانشجویان و ایرانیان مدافع حقوق چه در ایران و چه در خارج ایران بسیار فعالتر از گذشته عمل می کنند . دفاع از حقوق جزو شعارهای معترضین است .

دانشجو شعار و بیانیه اش فراتر از محدوده نظام است . او خواهان برقراری آزادیهاست . او خواهان حقوق انسان است . او مخالف دیکتاتوری است . او خواهان رشد است . او خواهان نبود زور و محتاج معنویت است . او بدنبال حیات انسانی خویش است .

کارگران و معلمین معترض نیز پاسخ زندگی در درمانگی را از این نظام می خواهند و می دانند که این نظام ناتوان به بوجود آوردن بستر عدالت و رفاه در جامعه است . بدین خاطر در بسیاری از بیانیه ها و شعارها ، نظام را مستبد خطاب می کنند .

اگر به سالهای 56 و 57 برگردیم شباهت در رفتار و خواسته ها را می بینیم .

انقلاب خواهان ، استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی بود و اسلام را بمثابه ترجمان حقوق انسانی و حقوق اجتماعی خویش یعنی آزادیها و استقلال می دید . ایرانی دوران انقلاب خواهان رشد بود . رشدی که عدالت اجتماعی اساسش باشد . رشدی که گشاینده افق معنویت برای او باشد . انسان ایرانی دوران انقلاب این خواسته ها را در جمهوریت می یافت . امروز خواست های عمومی تداوم آن خواسته ها هستند . تجربه ای که نسلی در آن شرکت کردند اگر ادامه یابد زودتر به نتیجه ولایت جمهور مردم خواهد رسید . نگرانی از وضعیت موجود امروز و فردا ، نبود حقوق و آزادیها ، خشونتهای بی حدی که نظام مستبد به ما مردم وارد می کند می باشد .

تحریم انتخابات حد اقل خواست عمومی باید باشد . باید حرکتهای اعتراضی تا تغییر نظام ولایت فقیه به ولایت جمهور مردم روزانه گردد .

بخاطر خندیدن کودکانمان در آزادی ، نبود تعرض به زنان و بخاطر سربلندی انسان ایرانی در منطقه و جهان ، ارزش آن را دارد که در مقابل استبداد نه بگوییم و برای تغییر برخیزیم .